المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (91) | الإذن بالهجرة إلى المدينة

◉ 0 بازدید ⏱ 6:31 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول است
0:12 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22 خدا حفظش کنه
0:24 مجوز مهاجرت به شهر
0:31 مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها فرمود
0:35 هنگامی که هفتاد از رسول خدا صلی الله علیه و آله صادر شد
0:40 خدا رحمتش کند و درود فرستد
0:43 خداوند به او نیرو و قومی عطا کرده است که قادر به جنگ و تجهیزات و کمک باشد
0:49 مصیبت را برای مسلمانان از مشرکان شدیدتر کرد
0:54 وقتی از رفتنشان به شهر باخبر شدند
0:57 یارانش را اذیت کردند
0:59 از آنها چیزی دریافت کردند که از توهین و آزار دریافت نکرده بودند
1:04 اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله از این امر شکایت کردند
1:09 از او اجازه هجرت خواستند
1:11 ابن اسحاق گفت
1:14 وقتی این محله انصار با اسلام بیعت کرد
1:19 و پیروزی برای او و پیروان او و مسلمانان اولیه آنهاست
1:24 فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:27 یارانش از مهاجران قومش بودند
1:30 کسانی که در مکه با او بودند مسلمان بودند
1:33 با رفتن به شهر و مهاجرت به آنجا
1:36 و به برادرانشان از انصار ملحق شوند
1:40 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
1:43 قال عایشه رضی الله عنها
1:46 رسول خدا صلی الله علیه و آله به مسلمانان فرمود
1:51 محل هجرتت را نشانت دادم پر از درختان خرما در میان دو درخت
1:56 هر دو آزاد هستند
1:58 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
2:01 از ابوموسی اشعری رضی الله عنه می فرماید
2:05 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:08 در خواب دیدم
2:11 من از مکه به سرزمینی هجرت می کنم که در آن درختان خرما وجود دارد
2:15 پس وهلی گمان کرد که الیمامه یا حجر است
2:19 پس شهر یثرب بود
2:22 و معنای طلا و زندگی من
2:24 یعنی خیالی و باور من
2:27 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
2:31 همه مسلمانان به مدینه مهاجرت کردند
2:34 و به برادرانشان از انصار ملحق شوند
2:37 به آنها گفت: الله اکبر
2:40 او برای شما برادران و خانه ای قرار داد
2:43 شما به آن اعتقاد دارید
2:45 پس رسولان پنهانی فرستادند
2:48 رسول خدا صلی الله علیه و آله اقامت داشت
2:51 در مکه
2:53 منتظر است تا پروردگارش به او اجازه دهد
2:56 هنگام خروج از مکه
2:58 و مهاجرت به شهر
3:02 از هجرت اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی کنید
3:07 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
3:10 عن البراء بن عازب رضی الله عنهم گفت
3:14 اولین نفر از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد ما آمد
3:20 مصعب بن عمیر و بن ام مکتوم
3:23 پس شروع کرد به تلاوت قرآن برای ما
3:26 سپس عمار و بلال و سعد آمدند
3:31 سپس عمر بن خطاب در بیست سالگی آمد
3:34 یعنی بیست نفر از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله
3:39 ابن اسحاق در شرح حال خود با سند صحیح نقل کرده است
3:43 عن عمر بن الخطاب رضی الله عنه گفت
3:47 زمانی که خواستیم به شهر مهاجرت کنیم برگشتم
3:51 یعنی من و عیاش بن ابی ربیع با هم قرار گذاشتیم
3:55 و هشام بن العاص بن وائل السهمی
3:58 تقارن از نور بنی غفار بر سر صراف
4:02 روشنایی آب باتلاق ناشی از سیل یا چیز دیگری است
4:06 گفتیم هر که آن وقت بیدار نشد زندانی شد
4:11 گفت: دو یارانش بروند
4:14 پس من و عیاش بن ابی ربیعه شدیم
4:18 وقتی با هم متحد شدیم و هشام از دست ما زندانی شد
4:21 از دست دادیم و از دست دادیم
4:26 اجازه گرفتن از ابوبکر صدیق رضی الله عنه
4:29 با هجرت، ابن اسحاق گفت
4:32 ابوبکر رضی الله عنه بود
4:35 رسول خدا صلی الله علیه و آله بارها اجازه می خواست
4:40 در هنگام هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
4:45 عجله نکن شاید خداوند تو را همسفر قرار دهد
4:50 ابوبکر رضی الله عنه حریص شد
4:53 رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد
4:56 خدا رحمتش کند و درود فرستد. او همنشین است
4:59 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
5:02 از مادر مؤمنین عایشه رضی الله عنها
5:05 گفت: حجر از هاجر است
5:08 قبل از شهر
5:10 اکثر کسانی که مهاجرت کرده بودند برگشتند
5:12 در سرزمین حبشه به مدینه
5:15 ابوبکر قبل از مدینه آماده شد
5:18 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
5:22 در پیام رسان های شما
5:24 امیدوارم به من اجازه بدهد
5:27 ابوبکر رضی الله عنه گفت
5:30 به این امید داری پدرم؟
5:33 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:36 بله
5:38 ابوبکر به رسول خدا صلی الله علیه و آله اکتفا کرد
5:43 تا او را همراهی کند
5:45 در دو سفر او برگ های قهوه ای داشت
5:48 این یک آشفتگی است
5:50 چهار ماه
5:52 خلاصه ای از سیره پیامبر
5:57 حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
6:04 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
6:11 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
6:17 بقیه با لب هایش حرکت کرد