از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 60 از 144
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (91) | الإذن بالهجرة إلى المدينة
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول است
0:12
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22
خدا حفظش کنه
0:24
مجوز مهاجرت به شهر
0:31
مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها فرمود
0:35
هنگامی که هفتاد از رسول خدا صلی الله علیه و آله صادر شد
0:40
خدا رحمتش کند و درود فرستد
0:43
خداوند به او نیرو و قومی عطا کرده است که قادر به جنگ و تجهیزات و کمک باشد
0:49
مصیبت را برای مسلمانان از مشرکان شدیدتر کرد
0:54
وقتی از رفتنشان به شهر باخبر شدند
0:57
یارانش را اذیت کردند
0:59
از آنها چیزی دریافت کردند که از توهین و آزار دریافت نکرده بودند
1:04
اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله از این امر شکایت کردند
1:09
از او اجازه هجرت خواستند
1:11
ابن اسحاق گفت
1:14
وقتی این محله انصار با اسلام بیعت کرد
1:19
و پیروزی برای او و پیروان او و مسلمانان اولیه آنهاست
1:24
فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:27
یارانش از مهاجران قومش بودند
1:30
کسانی که در مکه با او بودند مسلمان بودند
1:33
با رفتن به شهر و مهاجرت به آنجا
1:36
و به برادرانشان از انصار ملحق شوند
1:40
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
1:43
قال عایشه رضی الله عنها
1:46
رسول خدا صلی الله علیه و آله به مسلمانان فرمود
1:51
محل هجرتت را نشانت دادم پر از درختان خرما در میان دو درخت
1:56
هر دو آزاد هستند
1:58
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
2:01
از ابوموسی اشعری رضی الله عنه می فرماید
2:05
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:08
در خواب دیدم
2:11
من از مکه به سرزمینی هجرت می کنم که در آن درختان خرما وجود دارد
2:15
پس وهلی گمان کرد که الیمامه یا حجر است
2:19
پس شهر یثرب بود
2:22
و معنای طلا و زندگی من
2:24
یعنی خیالی و باور من
2:27
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
2:31
همه مسلمانان به مدینه مهاجرت کردند
2:34
و به برادرانشان از انصار ملحق شوند
2:37
به آنها گفت: الله اکبر
2:40
او برای شما برادران و خانه ای قرار داد
2:43
شما به آن اعتقاد دارید
2:45
پس رسولان پنهانی فرستادند
2:48
رسول خدا صلی الله علیه و آله اقامت داشت
2:51
در مکه
2:53
منتظر است تا پروردگارش به او اجازه دهد
2:56
هنگام خروج از مکه
2:58
و مهاجرت به شهر
3:02
از هجرت اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی کنید
3:07
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
3:10
عن البراء بن عازب رضی الله عنهم گفت
3:14
اولین نفر از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد ما آمد
3:20
مصعب بن عمیر و بن ام مکتوم
3:23
پس شروع کرد به تلاوت قرآن برای ما
3:26
سپس عمار و بلال و سعد آمدند
3:31
سپس عمر بن خطاب در بیست سالگی آمد
3:34
یعنی بیست نفر از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله
3:39
ابن اسحاق در شرح حال خود با سند صحیح نقل کرده است
3:43
عن عمر بن الخطاب رضی الله عنه گفت
3:47
زمانی که خواستیم به شهر مهاجرت کنیم برگشتم
3:51
یعنی من و عیاش بن ابی ربیع با هم قرار گذاشتیم
3:55
و هشام بن العاص بن وائل السهمی
3:58
تقارن از نور بنی غفار بر سر صراف
4:02
روشنایی آب باتلاق ناشی از سیل یا چیز دیگری است
4:06
گفتیم هر که آن وقت بیدار نشد زندانی شد
4:11
گفت: دو یارانش بروند
4:14
پس من و عیاش بن ابی ربیعه شدیم
4:18
وقتی با هم متحد شدیم و هشام از دست ما زندانی شد
4:21
از دست دادیم و از دست دادیم
4:26
اجازه گرفتن از ابوبکر صدیق رضی الله عنه
4:29
با هجرت، ابن اسحاق گفت
4:32
ابوبکر رضی الله عنه بود
4:35
رسول خدا صلی الله علیه و آله بارها اجازه می خواست
4:40
در هنگام هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
4:45
عجله نکن شاید خداوند تو را همسفر قرار دهد
4:50
ابوبکر رضی الله عنه حریص شد
4:53
رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد
4:56
خدا رحمتش کند و درود فرستد. او همنشین است
4:59
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
5:02
از مادر مؤمنین عایشه رضی الله عنها
5:05
گفت: حجر از هاجر است
5:08
قبل از شهر
5:10
اکثر کسانی که مهاجرت کرده بودند برگشتند
5:12
در سرزمین حبشه به مدینه
5:15
ابوبکر قبل از مدینه آماده شد
5:18
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
5:22
در پیام رسان های شما
5:24
امیدوارم به من اجازه بدهد
5:27
ابوبکر رضی الله عنه گفت
5:30
به این امید داری پدرم؟
5:33
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:36
بله
5:38
ابوبکر به رسول خدا صلی الله علیه و آله اکتفا کرد
5:43
تا او را همراهی کند
5:45
در دو سفر او برگ های قهوه ای داشت
5:48
این یک آشفتگی است
5:50
چهار ماه
5:52
خلاصه ای از سیره پیامبر
5:57
حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
6:04
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
6:11
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
6:17
بقیه با لب هایش حرکت کرد