از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 89 از 160
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (129) | غزوة بني النضير
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
جنگ ابن النضیر
0:34
در ربیع الاول سال چهارم هجری بود
0:39
دلیل این تهاجم به شرح زیر متفاوت بود
0:44
دلیل اول
0:46
دیه دو مرده را جمع کنید
0:49
ابن اسحاق گفت
0:51
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد ابن النضیر بیرون رفت.
0:56
او برای پرداخت دیه آن دو مرده بنی عامر از آنها کمک می خواهد
1:01
که عمر بن امیه الدمری رضی الله عنه را کشت
1:06
برای همسایگی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با آن قرارداد بود
1:12
همانطور که یزید بن روما به من گفت
1:15
بین ابن النضیر و ابن عامر قرارداد و سوگند بسته شد
1:20
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد آنان آمد
1:25
او برای پرداخت دیه آن دو مرده از آنها کمک می خواهد
1:29
گفتند بله ابوالقاسم
1:32
ما در مورد آنچه دوست دارید و آنچه از ما کمک خواستید به شما کمک می کنیم
1:36
بعد با هم خلوت کردند و گفتند
1:40
شما چنین مردی را پیدا نخواهید کرد
1:44
رسول خدا در کنار دیواری از خانه هایشان نشسته بود
1:49
مردی که بر فراز این خانه بلند می شود کیست؟
1:52
سنگی را به سمت آن پرتاب می کند و ما را از شر آن راحت می کند
1:56
عمر بن جحش بن کعب یکی از آنها به همین منظور منصوب شد
2:01
پس گفت من هستم
2:04
پس بالا رفت تا به قول خودش صخره ای بر او پرتاب کند
2:08
رسول خدا صلی الله علیه و آله با جمعی از یارانش بود
2:14
از جمله ابوبکر و عمر و علی رضی الله عنه هستند
2:19
سپس خبر از آسمان به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید
2:24
آنچه مردم می خواستند
2:26
پس برخاست و به شهر بازگشت
2:29
زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله نزد یارانش ماند
2:34
آن را خواستند
2:36
مردی را پیدا کردند که از شهر می آمد
2:39
پس از او درباره او پرسیدند
2:41
گفت: او را دیدم که وارد شهر شد
2:45
پس اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک شدند
2:49
تا اینکه به او رسیدند
2:51
پس این خبر را به آنها گفت
2:53
زیرا یهودیان می خواستند به او خیانت کنند
2:57
رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
3:00
با آماده شدن برای جنگ آنها و لشکرکشی به سوی آنها
3:04
دلیل دوم
3:07
خیانت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و کشتن او
3:12
ابوداود در سنن خود روایت کرده است
3:15
و عبدالرزاق صنعانی در اثر خود با سند معتبر.
3:20
تلفظ عبدالرزاق است
3:22
از مردی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود:
3:27
کفار قریش
3:29
به عبدالله بن ابی بن سلول نامه نوشتند
3:33
و کسانی که با او هستند بتهایی از اوس و خزرج می پرستند
3:37
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آن زمان قبل از جنگ بدر در مدینه بود.
3:44
می گویند
3:45
تو به دوست ما پناه دادی
3:48
شما پرشمارترین مردم شهر هستید
3:52
و به خدا سوگند
3:54
او را بکشند یا بیرون کنند
3:57
یا از اعراب کمک خواهیم گرفت
4:00
سپس همه با هم به سوی شما راهپیمایی خواهیم کرد
4:03
تا زمانی که زن مبارز شما را بکشیم و زنان شما را حلال کنیم
4:09
هنگامی که این به عبدالله بن ابی و کسانی که با او بت می پرستیدند رسید
4:15
مکاتبه کردند و ملاقات کردند
4:17
برای جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش جمع شدند
4:22
وقتی این به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید
4:27
او آنها را در یک گروه پیدا کرد
4:29
و او گفت
4:30
تهدیدهای قریش علیه شما به حد افراطی رسیده است
4:34
او بیش از آنچه شما بخواهید علیه خودتان نقشه بکشید، علیه شما نقشه نمی کشد
4:41
شما می خواهید پسران و برادران خود را بکشید
4:46
وقتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این را شنیدند
4:51
پراکنده شدند
4:53
این به کفار قریش رسید
4:56
جنگ بدر بود
4:58
پس از جنگ بدر، کفار قریش به یهودیان نامه نوشتند
5:03
شما اهل دایره و قلعه ها هستید
5:06
و شما با دوست ما مبارزه خواهید کرد
5:09
یا این و آن را بکنیم
5:13
بین ما و نوکران تو چیزی نمی شود
5:18
وقتی نامه آنها به دست یهودیان رسید
5:21
ابن النضیر با خیانت موافقت کرد
5:24
پس برای پیامبر صلی الله علیه و آله فرستاده شد
5:28
با سی نفر از یاران خود نزد ما بیایید
5:32
بگذار با سی جوهر بیرون برویم
5:35
یعنی یکی از علمای ما
5:38
تا زمانی که در فلان مکان ملاقات کنیم
5:41
بین ما و شما ترتیب داده شده است
5:44
و از شما می شنوند
5:46
اگر شما را باور کنند و به شما ایمان داشته باشند
5:49
همه ما باور کردیم
5:51
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
5:54
در سی نفر از یارانش
5:57
سی خاخام یهودی نزد او آمدند
6:01
حتی اگر در مدفوع از زمین خارج شوند
6:05
برخی از یهودیان به یکدیگر گفتند
6:07
چگونه به او می رسی؟
6:09
با او سی نفر از یارانش بودند
6:12
همه دوست دارند بدون او بمیرند
6:15
پس نزد او فرستادند
6:17
چگونه بفهمیم و بفهمیم
6:19
ما شصت مردیم
6:21
با سه تا از دوستانت بیرون برو
6:24
سه نفر از علمای ما نزد شما خواهند آمد
6:28
بگذارید از شما بشنوند
6:30
اگر به شما ایمان داشته باشند
6:32
همه ما تو را باور کردیم و باور کردیم
6:35
پس پیامبر صلی الله علیه و آله رفت
6:38
در سه تن از یارانش
6:41
آنها شامل خنجر بودند
6:43
می خواستند رسول خدا صلی الله علیه و آله را بکشند
6:48
زنی از طرف ابن النضیر به عنوان مشاور فرستاده شد
6:51
به برادرزاده هایش
6:53
او مردی مسلمان از انصار است
6:56
پس خبر آنچه ابن النضیر می خواست را به او گفتم
6:59
از خیانت به رسول خدا صلی الله علیه و آله
7:04
برادرش سریع آمد
7:06
تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه شد
7:10
پیش از آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان برسد، خبر آنان را به او اطلاع داد
7:16
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشت
7:20
پس وقتی فردا بود
7:23
رسول خدا صلی الله علیه و آله با گردان ها به آنها حمله کرد و آنها را محاصره کرد.
7:29
حافظ در الفتح گفته است
7:32
این قویتر از آنچه ابن اسحاق ذکر کرده است
7:35
از آن دلیل برای جنگ ابن النضیر
7:38
رضی الله عنه از او خواست که در پرداخت دیه آن دو نفر کمک کند
7:43
اما ابن اسحاق و بیشتر اهل مغازی موافق بودند
7:47
و خدا داناتر است
7:49
خلاصه ای از سیره پیامبر
7:54
اگر جهانیان برای مدت طولانی به یکدیگر علاقه دارند
8:01
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
8:07
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
8:14
و با بقیه ادامه داد