المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (129) | غزوة بني النضير

◉ 1174 بازدید ⏱ 8:21 صدای ترجمه‌شده — فارسی
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 جنگ ابن النضیر
0:34 در ربیع الاول سال چهارم هجری بود
0:39 دلیل این تهاجم به شرح زیر متفاوت بود
0:44 دلیل اول
0:46 دیه دو مرده را جمع کنید
0:49 ابن اسحاق گفت
0:51 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد ابن النضیر بیرون رفت.
0:56 او برای پرداخت دیه آن دو مرده بنی عامر از آنها کمک می خواهد
1:01 که عمر بن امیه الدمری رضی الله عنه را کشت
1:06 برای همسایگی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با آن قرارداد بود
1:12 همانطور که یزید بن روما به من گفت
1:15 بین ابن النضیر و ابن عامر قرارداد و سوگند بسته شد
1:20 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد آنان آمد
1:25 او برای پرداخت دیه آن دو مرده از آنها کمک می خواهد
1:29 گفتند بله ابوالقاسم
1:32 ما در مورد آنچه دوست دارید و آنچه از ما کمک خواستید به شما کمک می کنیم
1:36 بعد با هم خلوت کردند و گفتند
1:40 شما چنین مردی را پیدا نخواهید کرد
1:44 رسول خدا در کنار دیواری از خانه هایشان نشسته بود
1:49 مردی که بر فراز این خانه بلند می شود کیست؟
1:52 سنگی را به سمت آن پرتاب می کند و ما را از شر آن راحت می کند
1:56 عمر بن جحش بن کعب یکی از آنها به همین منظور منصوب شد
2:01 پس گفت من هستم
2:04 پس بالا رفت تا به قول خودش صخره ای بر او پرتاب کند
2:08 رسول خدا صلی الله علیه و آله با جمعی از یارانش بود
2:14 از جمله ابوبکر و عمر و علی رضی الله عنه هستند
2:19 سپس خبر از آسمان به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید
2:24 آنچه مردم می خواستند
2:26 پس برخاست و به شهر بازگشت
2:29 زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله نزد یارانش ماند
2:34 آن را خواستند
2:36 مردی را پیدا کردند که از شهر می آمد
2:39 پس از او درباره او پرسیدند
2:41 گفت: او را دیدم که وارد شهر شد
2:45 پس اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک شدند
2:49 تا اینکه به او رسیدند
2:51 پس این خبر را به آنها گفت
2:53 زیرا یهودیان می خواستند به او خیانت کنند
2:57 رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
3:00 با آماده شدن برای جنگ آنها و لشکرکشی به سوی آنها
3:04 دلیل دوم
3:07 خیانت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و کشتن او
3:12 ابوداود در سنن خود روایت کرده است
3:15 و عبدالرزاق صنعانی در اثر خود با سند معتبر.
3:20 تلفظ عبدالرزاق است
3:22 از مردی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود:
3:27 کفار قریش
3:29 به عبدالله بن ابی بن سلول نامه نوشتند
3:33 و کسانی که با او هستند بتهایی از اوس و خزرج می پرستند
3:37 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آن زمان قبل از جنگ بدر در مدینه بود.
3:44 می گویند
3:45 تو به دوست ما پناه دادی
3:48 شما پرشمارترین مردم شهر هستید
3:52 و به خدا سوگند
3:54 او را بکشند یا بیرون کنند
3:57 یا از اعراب کمک خواهیم گرفت
4:00 سپس همه با هم به سوی شما راهپیمایی خواهیم کرد
4:03 تا زمانی که زن مبارز شما را بکشیم و زنان شما را حلال کنیم
4:09 هنگامی که این به عبدالله بن ابی و کسانی که با او بت می پرستیدند رسید
4:15 مکاتبه کردند و ملاقات کردند
4:17 برای جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش جمع شدند
4:22 وقتی این به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید
4:27 او آنها را در یک گروه پیدا کرد
4:29 و او گفت
4:30 تهدیدهای قریش علیه شما به حد افراطی رسیده است
4:34 او بیش از آنچه شما بخواهید علیه خودتان نقشه بکشید، علیه شما نقشه نمی کشد
4:41 شما می خواهید پسران و برادران خود را بکشید
4:46 وقتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این را شنیدند
4:51 پراکنده شدند
4:53 این به کفار قریش رسید
4:56 جنگ بدر بود
4:58 پس از جنگ بدر، کفار قریش به یهودیان نامه نوشتند
5:03 شما اهل دایره و قلعه ها هستید
5:06 و شما با دوست ما مبارزه خواهید کرد
5:09 یا این و آن را بکنیم
5:13 بین ما و نوکران تو چیزی نمی شود
5:18 وقتی نامه آنها به دست یهودیان رسید
5:21 ابن النضیر با خیانت موافقت کرد
5:24 پس برای پیامبر صلی الله علیه و آله فرستاده شد
5:28 با سی نفر از یاران خود نزد ما بیایید
5:32 بگذار با سی جوهر بیرون برویم
5:35 یعنی یکی از علمای ما
5:38 تا زمانی که در فلان مکان ملاقات کنیم
5:41 بین ما و شما ترتیب داده شده است
5:44 و از شما می شنوند
5:46 اگر شما را باور کنند و به شما ایمان داشته باشند
5:49 همه ما باور کردیم
5:51 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
5:54 در سی نفر از یارانش
5:57 سی خاخام یهودی نزد او آمدند
6:01 حتی اگر در مدفوع از زمین خارج شوند
6:05 برخی از یهودیان به یکدیگر گفتند
6:07 چگونه به او می رسی؟
6:09 با او سی نفر از یارانش بودند
6:12 همه دوست دارند بدون او بمیرند
6:15 پس نزد او فرستادند
6:17 چگونه بفهمیم و بفهمیم
6:19 ما شصت مردیم
6:21 با سه تا از دوستانت بیرون برو
6:24 سه نفر از علمای ما نزد شما خواهند آمد
6:28 بگذارید از شما بشنوند
6:30 اگر به شما ایمان داشته باشند
6:32 همه ما تو را باور کردیم و باور کردیم
6:35 پس پیامبر صلی الله علیه و آله رفت
6:38 در سه تن از یارانش
6:41 آنها شامل خنجر بودند
6:43 می خواستند رسول خدا صلی الله علیه و آله را بکشند
6:48 زنی از طرف ابن النضیر به عنوان مشاور فرستاده شد
6:51 به برادرزاده هایش
6:53 او مردی مسلمان از انصار است
6:56 پس خبر آنچه ابن النضیر می خواست را به او گفتم
6:59 از خیانت به رسول خدا صلی الله علیه و آله
7:04 برادرش سریع آمد
7:06 تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه شد
7:10 پیش از آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان برسد، خبر آنان را به او اطلاع داد
7:16 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشت
7:20 پس وقتی فردا بود
7:23 رسول خدا صلی الله علیه و آله با گردان ها به آنها حمله کرد و آنها را محاصره کرد.
7:29 حافظ در الفتح گفته است
7:32 این قویتر از آنچه ابن اسحاق ذکر کرده است
7:35 از آن دلیل برای جنگ ابن النضیر
7:38 رضی الله عنه از او خواست که در پرداخت دیه آن دو نفر کمک کند
7:43 اما ابن اسحاق و بیشتر اهل مغازی موافق بودند
7:47 و خدا داناتر است
7:49 خلاصه ای از سیره پیامبر
7:54 اگر جهانیان برای مدت طولانی به یکدیگر علاقه دارند
8:01 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
8:07 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
8:14 و با بقیه ادامه داد