از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 123 از 151
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (174) | تحسس قريش الأخبار، وإسلام أبي سفيان
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
محمد رسول خداست
0:10
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی رحمه الله
0:25
حساسیت قریش به اخبار و اسلام آوردن ابوسفیان
0:38
از قریش از پیامبر صلی الله علیه و آله خبری نبود
0:43
خداوند این خبر را به آنها اطلاع داده است
0:46
پس در آن شب هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر ظهران نازل شد، رفت.
0:54
ابوسفیان بن حرب، صاحب مکه
0:57
و حکیم بن حزام
0:59
و بدیل بن ورقة الخزاعی
1:02
آنها خبر را احساس می کنند
1:04
اسحاق بن رحاویه در مسند خود آن را روایت کرده است
1:08
و ابن اسحاق در شرح حال خود با سند حسنه
1:12
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
1:16
عباس بن عبدالمطلب گفت وقتی لشکر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دید.
1:22
و صبح قریش
1:24
به خدا قسم چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به زور وارد مکه شد.
1:30
که تا آخرالزمان نابود خواهند شد
1:34
پس بر قاطر سفید رسول خدا صلی الله علیه و آله سوار شدم
1:39
تا اینکه اومدم ببینمت
1:41
لطفاً میتوانم به دنبال جنگلبان بگردم
1:44
یا شیرفروش
1:46
یا اگر لازم باشد به مکه می آید
1:49
آنها را از موضوع رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آگاه می کند و به سوی او بیرون می روند.
1:55
به خدا سوگند من در راه هستم و دنبال آنچه آمده ام
1:59
وقتی سخنان ابوسفیان و بدیل بن ورقه را شنیدم
2:03
در حال عقب نشینی هستند
2:05
ابوسفیان گفت
2:07
به خدا من امشب نه آتشی دیدم و نه سربازی
2:12
ابودل گفت
2:14
به خدا این مایه شرمساری است
2:16
جنگ ویران شده است
2:18
ابوسفیان گفت
2:20
خزاعه به خدا ذلیل تر از این است که آتش آن باشد
2:26
عباس صدای ابوسفیان را شناخت
2:29
و او گفت
2:31
ای ابوحنظله!
2:33
صدایم را شناخت و گفت
2:35
ابوالفضل
2:37
گفتم بله
2:38
گفت مال تو چیه؟
2:40
پدر و مادرم فدای تو باد
2:42
گفتم
2:43
این به خدا قسم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در میان مردم است
2:48
و صبح قریش
2:50
گفت حیله چیست؟
2:52
پدر و مادرم فدای تو باد
2:54
گفتم
2:56
به خدا سوگند، چون تو را بافته
2:58
برای زدن گردنت
3:00
پس پشت این قاطر سوار شوید
3:03
پس سوار شد و دو همراهش برگشتند
3:05
پس باهاش بیرون رفتم
3:07
هر گاه از کنار آتش مسلمین گذشتی
3:11
گفتند این چیست؟
3:13
وقتی قاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدند
3:18
گفتند: این قاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله است
3:23
روی عمویش
3:25
تا اینکه از آتش عمر بن الخطاب گذشتم
3:28
گفت این کیه؟
3:30
و به سمت من بلند شد
3:32
وقتی او را روی ستون فقرات قاطر دید، او را شناخت
3:35
و او گفت
3:37
خدا دشمن خداست
3:39
ستایش خدایی را که این کار را برای شما ممکن ساخت
3:42
پس بیرون رفت و به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گرد آمد
3:47
و من قاطر را هل دادم
3:49
پس من بر او پیشی گرفتم به همان اندازه که حیوان کند بر انسان کند پیشی می گیرد
3:54
بنابراین او از قاطر دور شد
3:56
پس بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم
4:00
عمر وارد شد
4:02
عمر رضی الله عنه گفت
4:04
این دشمن خدا ابوسفیان است
4:07
خداوند بدون هیچ قرارداد و عهدی برای او ممکن ساخته است
4:11
پس بگذار گردنش را بزنم
4:14
پس گفتم
4:15
ثوابش را دادم یا رسول الله
4:18
سپس در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله نشستم
4:21
پس سرش را گرفتم
4:23
پس گفتم
4:25
به خدا هیچ مردی جز من امشب با او صحبت نمی کند
4:29
سپس سن بیشتر
4:31
گفتم
4:32
هی عمر
4:34
به خدا اگر مردی از بنی عدی بود
4:37
من این را نگفتم
4:39
اما او از بنی عبد مناف است
4:42
عمر رضی الله عنه گفت
4:45
هی عباس
4:47
اینو نگو
4:49
به خدا وقتی اسلام آوردی اسلام آوردی
4:52
اگر ابی الخطاب مسلمان می شد، برای من عزیزتر از اسلام آوردن او بود.
4:56
چون می دانستم اسلام آورده ای
4:59
من رسول خدا صلی الله علیه و آله را دوست دارم
5:03
از اسلام الخطاب
5:05
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:09
ای عباس
5:11
او را به سفر خود ببرید
5:13
صبح که شد برایمان بیاور
5:16
او گفت
5:17
پس با او رفتم
5:20
وقتی بیدار شدم به او پیوستم
5:22
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله او را دید
5:26
او گفت
5:27
ای ابوسفیان
5:29
خیلی طول نکشید که فهمیدی؟
5:31
که معبودی جز خدا نیست
5:34
و او گفت
5:35
پدر و مادرم
5:37
در مورد چه خوابی می بینید؟
5:39
چقدر سخاوتمند و سخاوتمند هستید
5:41
بزرگترین بخشش شما
5:43
نزدیک بود روی خودم بیفتم
5:46
مگر خدایی جز او نبود؟
5:48
من هنوز چیزی را غنی نکرده ام
5:51
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:54
وای بر تو ای ابوسفیان!
5:57
آیا دیر نیست که بدانی من رسول خدا هستم؟
6:01
ابوسفیان گفت
6:03
پدر و مادرم
6:05
در مورد چه خوابی می بینید؟
6:07
من به شما احترام می گذارم، شما را به هم متصل می کنم، و بخشش شما را بزرگ می کنم
6:10
در مورد این یکی، هنوز چیزی در روح وجود ندارد
6:15
العباس گفت
6:17
وای بر تو ای اسلام!
6:19
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
6:22
و اینکه محمد رسول خداست
6:24
قبل از اینکه به گردنت بیفتد
6:27
او شهادت داد که معبودی جز خدا نیست
6:30
و اینکه محمد رسول خداست
6:33
عباس به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت
6:37
ای رسول خدا
6:39
ابوسفیان مردی است که غرور دوست دارد
6:42
پس یه چیزی براش درست کن
6:45
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:48
آری هر کس وارد خانه ابوسفیان شود در امان است
6:53
هر که درش را ببندد در امان است
6:56
سپس ابوسفیان رفت تا آنچه را دید به مردم مکه بگوید
7:01
رسول خدا صلی الله علیه و آله به عباس رضی الله عنه فرمودند.
7:07
وقتی اسب ها شکستند او را در تنگه ای از دره حبس کنید
7:11
تا زمانی که سربازان خدا از آنجا عبور کنند
7:14
عباس او را زندانی کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله به او دستور داد.
7:20
پس قبایل پرچم های خود را پاس دادند
7:23
هرگاه پرچمی عبور کرد
7:26
ابوسفیان گفت: این کیست؟
7:29
پس من می گویم بن سلیم
7:31
می گوید: برای پسرم سلیم پولی ندارم
7:34
سپس یک پاس دیگر
7:37
می گوید: اینها چه کسانی هستند؟
7:40
پس من می گویم تزئین شده است
7:42
او می گوید: "من به مزینا چه کار دارم؟"
7:45
او همچنان این را گفت
7:48
تا اینکه گردان سبز رسول خدا صلی الله علیه و آله گذشت
7:53
شامل مهاجران و انصار می شود
7:56
او جز خیره شدن از آنها چیزی نمی بیند
7:59
یعنی چشم
8:01
گفت این کیه؟
8:03
پس گفتم: این رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
8:07
در مهاجرین و انصار
8:10
و او گفت
8:12
هیچ کس قبلا اینها را نداشته است
8:15
به خدا قسم امروز پادشاهی پسر برادرت بزرگ شده است
8:19
پس گفتم
8:21
وای بر تو ای ابوسفیان!
8:23
نبوت است
8:25
او گفت
8:27
سپس بله
8:29
و در صحیح البخاری
8:31
عروة بن الزبیر فرمود:
8:33
تا اینکه گردانی رسید که امثال آن را ندیده بود
8:37
گفت این کیه؟
8:39
عباس رضی الله عنه گفت
8:42
این حامیان
8:44
بر آنها سعد بن عباده با پرچم است
8:48
سعد بن عباده رضی الله عنه گفت
8:51
ای ابوسفیان
8:53
امروز روز حماسه است
8:56
امروز کعبه دگرگون شده است
8:59
ابوسفیان گفت
9:01
ای عباس
9:03
ترجیحا در روز ذکر
9:05
بعد یک گردان آمد
9:07
پایین ترین گردان هاست
9:09
از جمله رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است
9:12
و دوستانش
9:14
و پرچم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
9:17
با زبیر بن عوام رضی الله عنه
9:20
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گذشت
9:24
بابی سفیان
9:26
او گفت
9:27
آیا نمی دانستی سعد بن عباده چه گفت؟
9:30
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:34
او چه گفت؟ چنین و چنان گفت
9:39
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:43
سعد دروغ گفت
9:44
یعنی سعد اشتباه کرد
9:47
اما این روزی است که خداوند کعبه را گرامی می دارد
9:51
و روزی که کعبه پوشیده شود
9:57
بازگشت ابوسفیان به مکه
10:00
دستور داد تسلیم شوند
10:04
وقتی ابوسفیان قدرت مسلمانان را دید
10:08
او می دانست که هیچ انرژی برای مبارزه با آنها ندارد
10:11
پس رهسپار مکه شد
10:13
او به آنها توصیه کرد که تسلیم شوند
10:16
این را اسحاق بن رحاویه در مسند خود روایت کرده است
10:19
و ابن اسحاق در شرح حال خود با سند حسنه
10:23
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
10:27
عباس به ابوسفیان گفت
10:29
که او نزد مردم شما آمد
10:32
پس بیرون رفت و در مکه نزد آنان آمد
10:35
با اوج صدا شروع کرد به داد زدن
10:38
ای مردم قریش!
10:40
این محمد است
10:42
او چیزی را برای شما آورده است که تا به حال ندیده اید
10:46
هر کس وارد خانه ابوسفیان شود در امان است
10:50
سپس همسرش هند بنت عتبه نزد او آمد
10:53
پس بشار آن را گرفت و گفت:
10:56
تب را که جانوران را مسموم می کند بکش
11:00
زشتی از پیشتاز یک قوم
11:03
و او گفت
11:04
وای بر تو
11:05
فریب این موضوع را در مورد خودتان نخورید
11:09
زیرا چیزی برای شما پیش آمده که انتظارش را نداشتید
11:13
هر کس وارد خانه ابوسفیان شود در امان است
11:17
گفتند: خدا تو را بکشد.
11:19
و خانه شما هیچ فایده ای برای ما ندارد
11:22
او گفت
11:23
هر که درش را ببندد در امان است
11:26
هر که وارد مسجد شود در امان است
11:30
مردم به خانه های خود و مسجد پراکنده شدند
11:36
خلاصه
11:37
در سیره پیامبر
11:40
حسرت دو دنیا برای هم
11:46
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
11:53
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
12:00
و با بقیه ادامه داد
12:06
او شفا داد