از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 25 از 147
المختصر في السيرة النبوية | موسى بن راشد العازمي | ح (4) | حادثة شق صدره صلى الله عليه وسلم الشريف
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول است
0:12
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:19
حادثه ای که باعث شکستگی سینه او شد
0:25
در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با پسران در صحرای بنی سعد بازی می کرد.
0:33
هنگامی که جبرئیل علیه السلام و فرشته دیگری نزد او آمدند
0:38
پس سینه شریفش را شکست
0:41
امام احمد در مسند خود روایت کرده است
0:43
و الحکیم فی المستدرک با سند حسنه
0:47
از عتبه بن عبدالسلمی نقل شده است:
0:51
مردی از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید
0:55
آغاز شما چگونه بود ای رسول خدا؟
0:59
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:03
پرستار من از بنی سعد بن بکر بود
1:06
بنابراین من و بن راه افتادیم تا آنها را پیش خود بیاوریم
1:10
هیچ غذایی با خود نبردیم
1:12
پس گفتم برادر
1:14
برو از مادرمان برایمان غذا بیاور
1:18
پس برادرم راه افتاد
1:19
و من در پایین باقی ماندم
1:22
سپس دو پرنده سفید مانند عقاب پرواز کردند
1:26
یکی از آنها به دوستش گفت
1:28
آهو
1:30
گفت بله
1:31
پس سریع به من نزدیک شد
1:34
پس مرا گرفتند و تا پشت سرم صاف کردند
1:37
شکمم را برید
1:39
سپس قلبم را بیرون آورد و شکافت
1:42
از آن دو زالو سیاه بیرون آورد
1:46
یکی از آنها به دوستش گفت
1:48
هوس
1:49
به معنای یک خط است
1:51
آن را بررسی کرد و بر آن مهر نبوت زد
1:55
بعد رفت و مرا ترک کرد
1:58
تفاوت فاحشی بود
2:01
بعد رفتم پیش مادرم
2:03
بنابراین آنچه را که پیدا کرده بودم به او گفتم
2:05
بنابراین برای او متاسف شدم که شوهر من است
2:09
و او گفت
2:10
به خدا پناه می برم
2:12
پس شتری برای او رفت
2:14
پس مرا به سفر واداشتی
2:16
و پشت سرم سوار شدم
2:18
تا اینکه به مادرم رسیدیم
2:20
و او گفت
2:22
امانت و وظیفه ام را انجام دادم
2:25
آنچه را که پیدا کردم به او گفتم
2:27
این او را نگران نکرد
2:29
او گفت
2:30
دیدم نوری از من بیرون می آید
2:33
کاخ های شام را روشن کرد
2:36
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
2:39
از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
2:43
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:47
جبرئیل علیه السلام نزد او آمد
2:49
داره با پسرا بازی میکنه
2:51
پس او را گرفت و زد
2:53
دلش را شکست
2:55
پس قلب را استخراج کنید
2:57
پس از آن لخته خارج کرد
2:59
و او گفت
3:01
این شانس شیطان با شماست
3:04
سپس آن را در طشت طلایی با آب زمزم شست
3:08
سپس به مادرش و سپس آن را در جای خود قرار داد
3:12
پسرها به دنبال مادرش آمدند
3:15
یعنی پشتش
3:17
و گفتند
3:18
محمد کشته شد
3:21
او را در حالی پذیرفتند که غرق در رنگ بود
3:24
انس رضی الله عنه گفت
3:27
می توانستم رد آن را که روی سینه اش بخیه زده بود ببینم
3:32
خلاصه ای از سیره پیامبر
3:37
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
3:42
و توسط انجمن مواضع ارائه شد
3:46
در پادشاهی بحرین
3:59
محدوده آن احاطه شده است
4:03
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
4:09
و با بقیه ادامه داد
4:16
او شفا داد