المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (125) | سرية عبدالله بن أنيس رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 8:48 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول است
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 سال چهارم هجرت
0:33 مهم ترین شرکت ها و مأموریت های بین احد و خندق
0:40 جنگ احد تأثیر بدی بر شهرت مسلمانان گذاشت
0:46 حیثیت آنها از جان ها ناپدید شده است
0:49 قبایل به آنها طمع داشتند
0:51 و یهودیان و منافقان آنها را رسوا کردند
0:54 به دلیل خصومت و نفرتی که داشتند
0:58 تنها چند ماه از جنگ احد نگذشته بود
1:02 تا اینکه برخی از قبایل آماده حمله به شهر شدند
1:08 یهود بن النظیر سعی کرد پیامبر صلی الله علیه و آله را بکشد
1:13 رسول خدا صلی الله علیه و آله از همه اینها غافل نبود
1:19 بلکه با خرد خود با او روبرو شد
1:22 تا اینکه توانست حیثیت مسلمانان را بازگرداند
1:28 غزوه ابوسلمه نزد بنی اسد
1:34 رسول خدا صلی الله علیه و آله ابوسلمه را فرستاد
1:38 عبدالله بن عبدالاسد مخزومیه رضی الله عنه
1:43 با او صد و پنجاه نفر از مهاجران و انصار بودند
1:48 به پنبه
1:50 کوهی است در ولسوالی فید
1:52 حاوی آبی متعلق به بنی اسد بن خزیمه است
1:56 این در هلال ماه محرم است
1:58 از سال چهارم هجری
2:01 دلیل ارسال این راز همین بود
2:04 آنچه را رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رساند
2:08 طلیحه و سلامه پسران خویلد هستند
2:11 از قوم خود و اطاعت کنندگان پیروی کردند
2:15 آنان را به جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله دعوت می کنند
2:21 ابوسلمه رضی الله عنه رفت
2:24 بنابراین من به آزادی آنها حسادت می کردم
2:26 آنها سه مملوک را شبان کردند
2:30 بقیه آنها فرار کردند
2:32 سپس گروهی از آنان آمدند و به آنان هشدار دادند
2:35 به هر طرف پراکنده شدند
2:38 ابوسلمه رضی الله عنه بازگشت
2:41 و کسانی که با او بودند سالم و سلامت به شهر بازگشتند
2:45 آنها کیدا را نگرفتند
2:49 وفات ابوسلمه رضی الله عنه
2:54 هنگامی که ابوسلمه رضی الله عنه وارد شهر شد
2:59 زخم او که روز یکشنبه بر اثر آن زخمی شده بود، بهبود یافت
3:03 پس از دنیا رفت، خدا از او راضی باشد
3:05 این برای سه جسم بی جان باقی مانده در زندگی پس از مرگ است
3:09 از سال چهارم هجری
3:13 امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
3:16 از ام سلمه رضی الله عنه گفت
3:19 رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد
3:23 علی ابوسلمه
3:24 او کور شده بود
3:26 یعنی دیدش بالا رفت
3:28 پس آن را بست
3:30 سپس گفت
3:31 وقتی روح اسیر می شود، منظره دنبال می شود
3:35 بعضی از خانواده اش ناراحت شدند
3:38 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:42 جز خیر برای خودت دعا نکن
3:46 فرشتگان به آنچه شما می گویید ایمان دارند
3:51 سپس گفت
3:52 خدایا ابوسلمه را ببخش
3:55 و مقام او را در میان مهدیان بالا ببرید
3:58 و او را در میان بازماندگان بگذار
4:02 و ما و او را ببخش ای پروردگار جهانیان
4:06 و قبرش را برایش وسیع کن
4:08 و نور برای او در آن است
4:12 راز عبدالله بن انیس
4:16 خداوند از او راضی باشد
4:19 در روز پنجم محرم
4:21 از سال چهارم هجری
4:23 رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
4:27 عبدالله بن انیس رضی الله عنه
4:30 برای کشتن خالد بن سفیان الهذلی
4:33 امام احمد در مسند خود روایت کرده است
4:36 و ابن حبان در صحیح خود با سند حسنه
4:40 از عبدالله بن انیس رضی الله عنه گفت
4:44 رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا زد و فرمود
4:49 به من رسیده است
4:51 آن خالد بن سفیان بن نبیه الهذلی
4:55 مردم برای من جمع می شوند تا به من حمله کنند
4:58 او یک مرده است
4:59 پس نزد او برو و بکش
5:02 عرض کردم یا رسول الله
5:04 تو او را نزد من صدا زدی تا بتوانم او را بشناسم
5:06 هر توضیحی برای من
5:08 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:12 اگر او را می دیدم، احساس سردی می کردم
5:16 دارد می لرزد
5:17 مو روی پوست است
5:20 او گفت
5:22 پس با شمشیر بیرون رفتم
5:24 تا اینکه بر او افتادم در حالی که تکبّر داشت
5:27 با دو زن که در خانه ای برای آنها زندگی می کنند
5:31 یعنی با زنانی که برایشان خانه می خواهد
5:34 و وقتی بعد از ظهر بود
5:37 وقتی او را دیدم
5:38 آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برایم تعریف کرد یافتم
5:43 از غاز
5:44 پس به او نزدیک شدم
5:46 می ترسیدم بین من و او باشد
5:49 سعی می کند حواس من را از نماز پرت کند
5:52 پس در حالی که به سوی او می رفتم نماز خواندم
5:55 رکوع و سجده می کنم
5:59 وقتی تمومش کردم
6:01 از آن مرد گفت
6:03 گفتم
6:04 یک مرد عرب
6:05 او از شما و ملاقات شما با این مرد شنید
6:09 یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله
6:12 پس برای این کار نزد شما آمد
6:14 او گفت
6:15 بله من به آن علاقه دارم
6:18 او گفت
6:19 پس مدتی با او راه رفتم
6:22 حتی اگر بتوانم
6:24 شمشیر را بر او گرفتم تا اینکه او را کشتم
6:27 سپس او بیرون رفت و قربانیان خود را روی او رها کرد
6:32 وقتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم
6:37 مرا دید و گفت
6:39 صورت کار کرد
6:41 گفتم
6:41 من او را کشتم یا رسول الله
6:44 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:47 حق با شماست
6:49 او گفت
6:50 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله با من قیام کرد
6:54 پس وارد خانه اش شد
6:56 بنابراین او یک چوب به من داد
6:58 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:02 این را نزد خودت نگه دار، عبدالله بن انیس
7:06 او گفت
7:08 بنابراین آن را برای مردم بیرون آوردم
7:10 و گفتند
7:11 این چوب چیست؟
7:13 گفتم
7:14 رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را به من داد
7:18 دستور داد آن را نگه دارم
7:21 گفتند
7:22 ابتدا به سوی رسول خدا برگرد
7:24 بنابراین از او در این مورد می پرسد
7:27 او گفت
7:28 پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشتم
7:32 پس گفتم یا رسول الله
7:34 چرا این چوب را به من دادی؟
7:37 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:41 نشانه ای بین من و شما در روز قیامت
7:45 هر علامتی بین من و تو باشد
7:48 کمترین مردم در آن روز کوته بین خواهند بود
7:52 ماهر کسی است که چوب را در دست بگیرد
7:55 یا به آن تکیه کنید
7:57 او گفت
7:58 عبدالله آن را با شمشیر وصل کرد
8:01 با او نماند
8:03 حتی اگر بمیرد
8:05 دستور داد و با او در کفن او پیچیده شد
8:08 سپس همه ما را دفن کردند
8:12 خلاصه
8:13 در سیره پیامبر
8:16 حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
8:22 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
8:29 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
8:36 و حرکت شما با بقیه لب است