از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 85 از 160
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (125) | سرية عبدالله بن أنيس رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول است
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
سال چهارم هجرت
0:33
مهم ترین شرکت ها و مأموریت های بین احد و خندق
0:40
جنگ احد تأثیر بدی بر شهرت مسلمانان گذاشت
0:46
حیثیت آنها از جان ها ناپدید شده است
0:49
قبایل به آنها طمع داشتند
0:51
و یهودیان و منافقان آنها را رسوا کردند
0:54
به دلیل خصومت و نفرتی که داشتند
0:58
تنها چند ماه از جنگ احد نگذشته بود
1:02
تا اینکه برخی از قبایل آماده حمله به شهر شدند
1:08
یهود بن النظیر سعی کرد پیامبر صلی الله علیه و آله را بکشد
1:13
رسول خدا صلی الله علیه و آله از همه اینها غافل نبود
1:19
بلکه با خرد خود با او روبرو شد
1:22
تا اینکه توانست حیثیت مسلمانان را بازگرداند
1:28
غزوه ابوسلمه نزد بنی اسد
1:34
رسول خدا صلی الله علیه و آله ابوسلمه را فرستاد
1:38
عبدالله بن عبدالاسد مخزومیه رضی الله عنه
1:43
با او صد و پنجاه نفر از مهاجران و انصار بودند
1:48
به پنبه
1:50
کوهی است در ولسوالی فید
1:52
حاوی آبی متعلق به بنی اسد بن خزیمه است
1:56
این در هلال ماه محرم است
1:58
از سال چهارم هجری
2:01
دلیل ارسال این راز همین بود
2:04
آنچه را رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رساند
2:08
طلیحه و سلامه پسران خویلد هستند
2:11
از قوم خود و اطاعت کنندگان پیروی کردند
2:15
آنان را به جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله دعوت می کنند
2:21
ابوسلمه رضی الله عنه رفت
2:24
بنابراین من به آزادی آنها حسادت می کردم
2:26
آنها سه مملوک را شبان کردند
2:30
بقیه آنها فرار کردند
2:32
سپس گروهی از آنان آمدند و به آنان هشدار دادند
2:35
به هر طرف پراکنده شدند
2:38
ابوسلمه رضی الله عنه بازگشت
2:41
و کسانی که با او بودند سالم و سلامت به شهر بازگشتند
2:45
آنها کیدا را نگرفتند
2:49
وفات ابوسلمه رضی الله عنه
2:54
هنگامی که ابوسلمه رضی الله عنه وارد شهر شد
2:59
زخم او که روز یکشنبه بر اثر آن زخمی شده بود، بهبود یافت
3:03
پس از دنیا رفت، خدا از او راضی باشد
3:05
این برای سه جسم بی جان باقی مانده در زندگی پس از مرگ است
3:09
از سال چهارم هجری
3:13
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
3:16
از ام سلمه رضی الله عنه گفت
3:19
رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد
3:23
علی ابوسلمه
3:24
او کور شده بود
3:26
یعنی دیدش بالا رفت
3:28
پس آن را بست
3:30
سپس گفت
3:31
وقتی روح اسیر می شود، منظره دنبال می شود
3:35
بعضی از خانواده اش ناراحت شدند
3:38
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:42
جز خیر برای خودت دعا نکن
3:46
فرشتگان به آنچه شما می گویید ایمان دارند
3:51
سپس گفت
3:52
خدایا ابوسلمه را ببخش
3:55
و مقام او را در میان مهدیان بالا ببرید
3:58
و او را در میان بازماندگان بگذار
4:02
و ما و او را ببخش ای پروردگار جهانیان
4:06
و قبرش را برایش وسیع کن
4:08
و نور برای او در آن است
4:12
راز عبدالله بن انیس
4:16
خداوند از او راضی باشد
4:19
در روز پنجم محرم
4:21
از سال چهارم هجری
4:23
رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
4:27
عبدالله بن انیس رضی الله عنه
4:30
برای کشتن خالد بن سفیان الهذلی
4:33
امام احمد در مسند خود روایت کرده است
4:36
و ابن حبان در صحیح خود با سند حسنه
4:40
از عبدالله بن انیس رضی الله عنه گفت
4:44
رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا زد و فرمود
4:49
به من رسیده است
4:51
آن خالد بن سفیان بن نبیه الهذلی
4:55
مردم برای من جمع می شوند تا به من حمله کنند
4:58
او یک مرده است
4:59
پس نزد او برو و بکش
5:02
عرض کردم یا رسول الله
5:04
تو او را نزد من صدا زدی تا بتوانم او را بشناسم
5:06
هر توضیحی برای من
5:08
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:12
اگر او را می دیدم، احساس سردی می کردم
5:16
دارد می لرزد
5:17
مو روی پوست است
5:20
او گفت
5:22
پس با شمشیر بیرون رفتم
5:24
تا اینکه بر او افتادم در حالی که تکبّر داشت
5:27
با دو زن که در خانه ای برای آنها زندگی می کنند
5:31
یعنی با زنانی که برایشان خانه می خواهد
5:34
و وقتی بعد از ظهر بود
5:37
وقتی او را دیدم
5:38
آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برایم تعریف کرد یافتم
5:43
از غاز
5:44
پس به او نزدیک شدم
5:46
می ترسیدم بین من و او باشد
5:49
سعی می کند حواس من را از نماز پرت کند
5:52
پس در حالی که به سوی او می رفتم نماز خواندم
5:55
رکوع و سجده می کنم
5:59
وقتی تمومش کردم
6:01
از آن مرد گفت
6:03
گفتم
6:04
یک مرد عرب
6:05
او از شما و ملاقات شما با این مرد شنید
6:09
یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله
6:12
پس برای این کار نزد شما آمد
6:14
او گفت
6:15
بله من به آن علاقه دارم
6:18
او گفت
6:19
پس مدتی با او راه رفتم
6:22
حتی اگر بتوانم
6:24
شمشیر را بر او گرفتم تا اینکه او را کشتم
6:27
سپس او بیرون رفت و قربانیان خود را روی او رها کرد
6:32
وقتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم
6:37
مرا دید و گفت
6:39
صورت کار کرد
6:41
گفتم
6:41
من او را کشتم یا رسول الله
6:44
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:47
حق با شماست
6:49
او گفت
6:50
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله با من قیام کرد
6:54
پس وارد خانه اش شد
6:56
بنابراین او یک چوب به من داد
6:58
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:02
این را نزد خودت نگه دار، عبدالله بن انیس
7:06
او گفت
7:08
بنابراین آن را برای مردم بیرون آوردم
7:10
و گفتند
7:11
این چوب چیست؟
7:13
گفتم
7:14
رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را به من داد
7:18
دستور داد آن را نگه دارم
7:21
گفتند
7:22
ابتدا به سوی رسول خدا برگرد
7:24
بنابراین از او در این مورد می پرسد
7:27
او گفت
7:28
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشتم
7:32
پس گفتم یا رسول الله
7:34
چرا این چوب را به من دادی؟
7:37
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:41
نشانه ای بین من و شما در روز قیامت
7:45
هر علامتی بین من و تو باشد
7:48
کمترین مردم در آن روز کوته بین خواهند بود
7:52
ماهر کسی است که چوب را در دست بگیرد
7:55
یا به آن تکیه کنید
7:57
او گفت
7:58
عبدالله آن را با شمشیر وصل کرد
8:01
با او نماند
8:03
حتی اگر بمیرد
8:05
دستور داد و با او در کفن او پیچیده شد
8:08
سپس همه ما را دفن کردند
8:12
خلاصه
8:13
در سیره پیامبر
8:16
حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
8:22
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
8:29
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
8:36
و حرکت شما با بقیه لب است