از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 102 از 151
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (153) | كتاب النبي صلى الله عليه وسلم إلى كسرى وقيصر
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:27
نامه پیامبر صلی الله علیه و آله به کسری
0:32
و رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
0:37
عبدالله بن حذفة السهمی رضی الله عنه در نامه خود به کسری
0:42
پادشاه پارسیان
0:45
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
0:48
از ابن عباس رضی الله عنه آنچه گفت
0:51
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
0:54
نامه خود را به کسری فرستاد
0:57
با تقسیم بندی عبدالله بن حذفة السهمی
1:00
خداوند از او راضی باشد
1:01
پس دستور داد او را هل دهد
1:03
پس او را به بزرگ بحرین داد
1:06
پس بزرگ بحرین او را به کسری هل داد
1:09
وقتی خواند آن را پاره کرد
1:12
گمان کردم که ابن المسیاب گفت
1:15
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله آنها را احضار کرد
1:18
برای پاره کردن همه چیز
1:21
امام سندی فرمودند
1:24
با پاره پاره کردن آنها می خواست ناپدید شوند
1:27
او صاحب آنها شد و ریشه آنها را قطع کرد
1:30
این اتفاق افتاد و پادشاه در میان آنها ماند
1:33
امام بن جریر طبری روایت کرده است
1:36
در تاریخ او
1:39
از یزید بن حبیب میگوید:
1:42
عبدالله بن حذفة السهمی فرستاده شد
1:45
به قصر بن هرمز پادشاه پارس
1:48
با آن نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم
1:51
از محمد رسول الله
1:54
به کسری، شوالیه بزرگ
1:57
او از هدایت پیروی کرد و به خدا و رسولش ایمان آورد
2:00
او شهادت داد که معبودی جز خدا نیست
2:03
او تنهاست و شریکی ندارد
2:06
و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست
2:09
شما را به دعای خداوند دعوت می کنم
2:12
زیرا من فرستاده خدا به سوی همه مردم هستم
2:15
برای هشدار دادن به هر که زنده است
2:18
و کلام بر کافران صحیح است
2:21
پس من اسلام را قبول دارم
2:25
وقتی خواند آن را پاره کرد و گفت
2:28
این مرد برای من نامه می نویسد و بنده من است
2:31
او در نتیجه این امر فوت کرد
2:34
در زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2:37
این پیام رسان به کسری خبر داد
2:40
ابن ابی شیبه در مصنف خود روایت کرده است
2:43
با سلسله انتقالی که مردانش قابل اعتماد هستند
2:46
از عبدالله بن شداد فرمود:
2:49
کسری به بادان نوشت
2:52
به من گفتند مردی چیزی می گوید
2:55
من نمی دانم آن چیست
2:58
پس فرستاد تا در خانه اش بماند
3:01
و در هیچ چیز از مردم مباش
3:04
در غیر این صورت، اجازه دهید برای ملاقات با او قراری بگذارم
3:07
گفت پس بادان را نزد من فرستاد
3:10
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:13
دو مرد با ریش تراشیده
3:16
سبیل هایشان را می فرستند
3:19
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:22
چه چیزی شما را به این می رساند؟
3:25
فرمود: کسانی که ما را به آن امر می کنند
3:28
آنها ادعا می کنند که او پروردگار آنهاست
3:31
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:34
اما ما با سنت شما مخالفیم
3:37
ما این کار را انجام می دهیم و این را ارسال می کنیم
3:40
یعنی سبیل را کوتاه می کنیم و ریش می گذاریم
3:44
گفت پس آنها را ترک کرد
3:48
سپس گفت
3:58
متیو گفت
4:01
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:04
امروز به بادان رفت
4:07
پس این خبر را به او گفتند
4:10
گفت پس به کسری نوشت
4:13
معلوم شد روزی که کشته شد شکسته بود
4:16
کتاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:21
به کیسر
4:25
رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
4:28
ضحیه بن خلیفه الکلبیه
4:31
خداوند در نامه اش به قیصر از او راضی باشد
4:34
پادشاه رومیان، پس او را به عظیم داد
4:37
دید و به هرکول داد
4:40
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
4:43
از عبدالله بن عباس رضی الله عنه
4:46
درباره آنها گفت
4:49
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:52
او به کیسر نامه نوشت و او را به اسلام دعوت کرد
4:55
نامه خود را با دیهی برای او فرستاد
4:58
الکلبی رضی الله عنه
5:01
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او دستور داد
5:04
تا او را به دید بزرگ سوق دهد
5:07
برای پرداخت آن به کیسر
5:10
آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند
5:13
گفت خداوند از آنها راضی باشد
5:16
ابوسفیان به من گفت از آن به داخل
5:19
او گفت در این دوره شروع شد
5:22
که بین من و رسول خدا بود
5:25
خدا رحمتش کند و درود فرستد
5:28
یعنی مدت عهدنامه حدیبیه
5:31
در حالی که من در دمشق بودم گفت
5:34
وقتی او را با نامه ای از پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند
5:37
به هرکول
5:41
پس او را به بصره سپرد
5:44
پس عظیم بصره او را به سوی هراکلیوس هل داد
5:47
هرکول گفت
5:50
آیا از افراد این مرد اینجا هست؟
5:53
کسی که ادعای پیامبری می کند
5:56
و گفتند بله
5:59
پس گروهی از قریش را احضار کردم
6:02
بنابراین وارد هرکول شدیم
6:05
پس ما را وادار کرد پیش او بنشینیم
6:08
دروغی از این مرد که ادعای پیامبری می کند
6:11
ابوسفیان گفت
6:14
پس گفتم: من هستم.
6:17
پس مرا وادار کردند روبرویش بنشینم
6:20
و دوستانم پشت سرم نشستند
6:23
بعد با مترجمش تماس گرفت
6:26
گفت: به آنها بگو که من این را میپرسم.
6:29
درباره این مرد که ادعای پیامبری می کند
6:32
اگر به من دروغ گفت پس به او دروغ بگو
6:35
اگر آنها بر من تأثیر نمی گذاشتند که دروغ بگویم، دروغ می گفتم
6:38
سپس به مترجمش گفت
6:41
از او بپرسید که چگونه در بین شما به حساب می آید
6:44
گفت: گفتم او در میان ماست.
6:47
ذوالحسب گفت
6:50
آیا کسی از پدرانش پادشاه بوده است؟
6:53
گفت من گفتم نه
6:56
گفت: آیا او را به دروغ گویی متهم می کردی؟
6:59
قبل از اینکه بگوید چه گفته است
7:02
فرمود: آیا شریف ترین مردم از او پیروی می کنند؟
7:05
یا ضعیفانشان؟
7:08
گفتم: بلکه ضعیف هستند
7:11
گفت کم و زیاد می شود
7:14
گفتم: نه، زیاد می شوند.
7:17
فرمود: آیا هیچ یک از آنها مرتد می شود؟
7:20
درباره دینش پس از آنکه وارد آن شد و او را ناراضی ساخت
7:23
گفتم نه
7:26
گفت: با او جنگیدی؟
7:29
گفت: دعوای تو با او چطور بود؟
7:32
گفتم بین ما و او جنگ خواهد شد
7:35
اسپارینگ
7:38
به ما می رسد و آن را به اشتراک می گذاریم
7:41
گفت: آیا او خائن است؟
7:44
گفتم نه و در این مدت با او هستیم
7:47
ما نمی دانیم در آن چه خبر است
7:50
گفت: به خدا نتونستم.
7:53
از کلمه ای که شامل چیزی غیر از این باشد
7:57
گفت: آیا این را گفته است؟
8:00
یکی قبل از او گفتم نه
8:03
سپس به مترجمش گفت: به او بگو.
8:06
از شما درباره عزت او در میان شما پرسیدم
8:09
پس ادعا کردی که در میان شما شخص شایسته ای وجود دارد
8:12
به همین ترتیب، پیام رسان ها به حساب کاربری ارسال می شوند
8:15
از او پرسیدم و از تو پرسیدم
8:18
آیا در میان پدرانش پادشاهی وجود داشت؟
8:21
او ادعا کرد که نه، بنابراین من گفتم
8:24
یکی از پدرانش پادشاه بود
8:27
گفتم: مردی طالب پادشاهی پدرانش است
8:31
از شما در مورد پیروان ضعیف او پرسیدم
8:34
یا بزرگوارانشان، پس گفتم: بله.
8:37
ضعيفان آنها پيروان پيامبران هستند
8:40
از شما پرسیدم که آیا او را متهم می کنید؟
8:43
با دروغ گفتن قبل از اینکه حرفش را بزند
8:46
بنابراین من ادعا کردم نه
8:49
بنابراین می دانستم که او اجازه دروغ گفتن را نمی دهد
8:52
بعد می رود و به خدا دروغ می گوید
8:55
از شما پرسیدم آیا هیچ یک از آنها مرتد هستند؟
8:58
درباره دینش بعد از ورود به آن
9:01
من با او عصبانی بودم، بنابراین ادعا کردم که نه
9:04
همین طور اگر ایمان مختلط باشد
9:07
با صفحه ی دل ها و از تو پرسیدم
9:10
افزایش یا کاهش می یابند؟
9:13
پس ادعا کردم که آنها یزید هستند
9:16
و همینطور ایمان تا زمانی که محقق شود
9:20
پس ادعا کردی که او را کشته ای
9:23
پس جنگ بین شما و او مناظره خواهد بود
9:26
او شما را می گیرد و شما او را می گیرید
9:29
به همین ترتیب، پیام رسان ها آزمایش می شوند
9:32
آنگاه عاقبت آن به عهده آنها خواهد بود
9:35
از شما پرسیدم که آیا او خیانتکار است؟
9:38
بنابراین من ادعا کردم که او خیانت نمی کند
9:41
همچنین رسولان خیانت نمی کنند
9:44
از شما پرسیدم آیا کسی قبل از او این را گفته است؟
9:47
گفتم اگر این را گفته بود
9:50
یک نفر قبل از او، گفتم، یک مرد
9:53
شما به قولی اشاره کردید که قبل از آن گفته شده بود
9:56
سپس فرمود آنچه به شما امر می کند
9:59
گفتم: ما را به نماز و دادن زکات امر می کند
10:02
و پیوند و عفت
10:05
گفت آنچه در مورد او می گویید درست است
10:08
همانا او پیامبر است
10:11
و من می دانستم که او بیرون است
10:15
حتی اگر بدانم که به او وفادار خواهم بود
10:18
خیلی دوست داشتم با او ملاقات کنم
10:21
اگر با او بودم، پاهایش را می شستم
10:24
و آنچه در زیر پای من است به پادشاهی او برسند
10:27
گفت و بعد زنگ زد
10:30
سوگند به کتاب رسول خدا صلی الله علیه و آله
10:33
پس خواند و یافت
10:36
بسم الله الرحمن الرحیم
10:39
از محمد رسول الله
10:43
درود بر کسانی که از هدایت پیروی می کنند
10:46
در مورد بعد
10:49
من شما را به تبلیغ اسلام دعوت می کنم
10:52
اسلم ممنون
10:55
و اسلام را بپذیرید خداوند به شما اجر دو چندان بدهد
10:58
اگر زمام امور را به عهده بگیرید، مسئول گناه آرسیان خواهید بود
11:01
ای اهل کتاب، نزد من بیایید
11:04
یک کلمه مشترک بین ما و شما
11:07
ما نباید کسی را جز خدا عبادت کنیم
11:10
ما چیزی را شریک او قرار نمی دهیم
11:13
ما یکدیگر را ارباب نمی گیریم
11:16
بدون خدا اگر روی برگردانند
11:19
پس بگو: گواه باشید که ما مسلمانیم.
11:22
وقتی خواندن کتاب را تمام کرد
11:25
صدایش بلند شد و سر و صدای زیادی بلند شد
11:28
دستور داد بیرون برویم
11:31
گفت: چند وقت پیش به دوستانم گفتم.
11:34
رفتیم بیرون امیر دستور داد
11:38
او از پادشاه زرد نمی ترسد
11:41
من هنوز به فرمان رسول خدا ایمان دارم
11:44
خدا رحمتش کند و درود فرستد
11:47
ظاهر می شود تا خدا وارد شود
11:50
در مورد اسلام گفتم
11:53
راقل الممالک اسلام را ترجیح داد
11:56
و این دنیا بر آخرت
11:59
ابن حبان در صحیح خود روایت کرده است
12:02
با سند صحیح از انس بن مالک
12:05
به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت
12:08
ممکنه منو ببینی
12:11
برای پادشاهی من می ترسم
12:14
قیصر به رسول خدا صلی الله علیه و آله نامه نوشت
12:17
من مسلمانم
12:20
دینار برایش فرستاد
12:23
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
12:26
وقتی کتاب را خواند
12:29
دشمن خدا دروغ مسلمان نیست
12:33
و دینارها را تقسیم کرد
12:36
حافظ در الفتح گفته است
12:39
آنچه تقویت می کند این است که او حکومت خود را بازگرداند
12:42
ایمان داشته باشید و به گمراهی ادامه دهید
12:45
او در جنگ موته با مسلمانان جنگید
12:48
هشت سال بعد از این داستان
12:51
بدون این دو سال
12:55
خلاصه ای از سیره پیامبر
12:58
اگر آرزوی جهانیان طولانی است
13:01
به یکدیگر
13:04
در حسرت تو
13:07
محدوده آن محصور نیست
13:10
خداوند به شما برکت دهد
13:13
خدا صدا را بلند نکرد
13:16
و حرکت شما
13:19
با بقیه
13:22
او شفا داد