المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (153) | كتاب النبي صلى الله عليه وسلم إلى كسرى وقيصر

◉ 855 بازدید ⏱ 13:27 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:27 نامه پیامبر صلی الله علیه و آله به کسری
0:32 و رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
0:37 عبدالله بن حذفة السهمی رضی الله عنه در نامه خود به کسری
0:42 پادشاه پارسیان
0:45 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
0:48 از ابن عباس رضی الله عنه آنچه گفت
0:51 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
0:54 نامه خود را به کسری فرستاد
0:57 با تقسیم بندی عبدالله بن حذفة السهمی
1:00 خداوند از او راضی باشد
1:01 پس دستور داد او را هل دهد
1:03 پس او را به بزرگ بحرین داد
1:06 پس بزرگ بحرین او را به کسری هل داد
1:09 وقتی خواند آن را پاره کرد
1:12 گمان کردم که ابن المسیاب گفت
1:15 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله آنها را احضار کرد
1:18 برای پاره کردن همه چیز
1:21 امام سندی فرمودند
1:24 با پاره پاره کردن آنها می خواست ناپدید شوند
1:27 او صاحب آنها شد و ریشه آنها را قطع کرد
1:30 این اتفاق افتاد و پادشاه در میان آنها ماند
1:33 امام بن جریر طبری روایت کرده است
1:36 در تاریخ او
1:39 از یزید بن حبیب می‌گوید:
1:42 عبدالله بن حذفة السهمی فرستاده شد
1:45 به قصر بن هرمز پادشاه پارس
1:48 با آن نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم
1:51 از محمد رسول الله
1:54 به کسری، شوالیه بزرگ
1:57 او از هدایت پیروی کرد و به خدا و رسولش ایمان آورد
2:00 او شهادت داد که معبودی جز خدا نیست
2:03 او تنهاست و شریکی ندارد
2:06 و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست
2:09 شما را به دعای خداوند دعوت می کنم
2:12 زیرا من فرستاده خدا به سوی همه مردم هستم
2:15 برای هشدار دادن به هر که زنده است
2:18 و کلام بر کافران صحیح است
2:21 پس من اسلام را قبول دارم
2:25 وقتی خواند آن را پاره کرد و گفت
2:28 این مرد برای من نامه می نویسد و بنده من است
2:31 او در نتیجه این امر فوت کرد
2:34 در زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2:37 این پیام رسان به کسری خبر داد
2:40 ابن ابی شیبه در مصنف خود روایت کرده است
2:43 با سلسله انتقالی که مردانش قابل اعتماد هستند
2:46 از عبدالله بن شداد فرمود:
2:49 کسری به بادان نوشت
2:52 به من گفتند مردی چیزی می گوید
2:55 من نمی دانم آن چیست
2:58 پس فرستاد تا در خانه اش بماند
3:01 و در هیچ چیز از مردم مباش
3:04 در غیر این صورت، اجازه دهید برای ملاقات با او قراری بگذارم
3:07 گفت پس بادان را نزد من فرستاد
3:10 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:13 دو مرد با ریش تراشیده
3:16 سبیل هایشان را می فرستند
3:19 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:22 چه چیزی شما را به این می رساند؟
3:25 فرمود: کسانی که ما را به آن امر می کنند
3:28 آنها ادعا می کنند که او پروردگار آنهاست
3:31 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:34 اما ما با سنت شما مخالفیم
3:37 ما این کار را انجام می دهیم و این را ارسال می کنیم
3:40 یعنی سبیل را کوتاه می کنیم و ریش می گذاریم
3:44 گفت پس آنها را ترک کرد
3:48 سپس گفت
3:58 متیو گفت
4:01 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:04 امروز به بادان رفت
4:07 پس این خبر را به او گفتند
4:10 گفت پس به کسری نوشت
4:13 معلوم شد روزی که کشته شد شکسته بود
4:16 کتاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:21 به کیسر
4:25 رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
4:28 ضحیه بن خلیفه الکلبیه
4:31 خداوند در نامه اش به قیصر از او راضی باشد
4:34 پادشاه رومیان، پس او را به عظیم داد
4:37 دید و به هرکول داد
4:40 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
4:43 از عبدالله بن عباس رضی الله عنه
4:46 درباره آنها گفت
4:49 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:52 او به کیسر نامه نوشت و او را به اسلام دعوت کرد
4:55 نامه خود را با دیهی برای او فرستاد
4:58 الکلبی رضی الله عنه
5:01 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او دستور داد
5:04 تا او را به دید بزرگ سوق دهد
5:07 برای پرداخت آن به کیسر
5:10 آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند
5:13 گفت خداوند از آنها راضی باشد
5:16 ابوسفیان به من گفت از آن به داخل
5:19 او گفت در این دوره شروع شد
5:22 که بین من و رسول خدا بود
5:25 خدا رحمتش کند و درود فرستد
5:28 یعنی مدت عهدنامه حدیبیه
5:31 در حالی که من در دمشق بودم گفت
5:34 وقتی او را با نامه ای از پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند
5:37 به هرکول
5:41 پس او را به بصره سپرد
5:44 پس عظیم بصره او را به سوی هراکلیوس هل داد
5:47 هرکول گفت
5:50 آیا از افراد این مرد اینجا هست؟
5:53 کسی که ادعای پیامبری می کند
5:56 و گفتند بله
5:59 پس گروهی از قریش را احضار کردم
6:02 بنابراین وارد هرکول شدیم
6:05 پس ما را وادار کرد پیش او بنشینیم
6:08 دروغی از این مرد که ادعای پیامبری می کند
6:11 ابوسفیان گفت
6:14 پس گفتم: من هستم.
6:17 پس مرا وادار کردند روبرویش بنشینم
6:20 و دوستانم پشت سرم نشستند
6:23 بعد با مترجمش تماس گرفت
6:26 گفت: به آنها بگو که من این را می‌پرسم.
6:29 درباره این مرد که ادعای پیامبری می کند
6:32 اگر به من دروغ گفت پس به او دروغ بگو
6:35 اگر آنها بر من تأثیر نمی گذاشتند که دروغ بگویم، دروغ می گفتم
6:38 سپس به مترجمش گفت
6:41 از او بپرسید که چگونه در بین شما به حساب می آید
6:44 گفت: گفتم او در میان ماست.
6:47 ذوالحسب گفت
6:50 آیا کسی از پدرانش پادشاه بوده است؟
6:53 گفت من گفتم نه
6:56 گفت: آیا او را به دروغ گویی متهم می کردی؟
6:59 قبل از اینکه بگوید چه گفته است
7:02 فرمود: آیا شریف ترین مردم از او پیروی می کنند؟
7:05 یا ضعیفانشان؟
7:08 گفتم: بلکه ضعیف هستند
7:11 گفت کم و زیاد می شود
7:14 گفتم: نه، زیاد می شوند.
7:17 فرمود: آیا هیچ یک از آنها مرتد می شود؟
7:20 درباره دینش پس از آنکه وارد آن شد و او را ناراضی ساخت
7:23 گفتم نه
7:26 گفت: با او جنگیدی؟
7:29 گفت: دعوای تو با او چطور بود؟
7:32 گفتم بین ما و او جنگ خواهد شد
7:35 اسپارینگ
7:38 به ما می رسد و آن را به اشتراک می گذاریم
7:41 گفت: آیا او خائن است؟
7:44 گفتم نه و در این مدت با او هستیم
7:47 ما نمی دانیم در آن چه خبر است
7:50 گفت: به خدا نتونستم.
7:53 از کلمه ای که شامل چیزی غیر از این باشد
7:57 گفت: آیا این را گفته است؟
8:00 یکی قبل از او گفتم نه
8:03 سپس به مترجمش گفت: به او بگو.
8:06 از شما درباره عزت او در میان شما پرسیدم
8:09 پس ادعا کردی که در میان شما شخص شایسته ای وجود دارد
8:12 به همین ترتیب، پیام رسان ها به حساب کاربری ارسال می شوند
8:15 از او پرسیدم و از تو پرسیدم
8:18 آیا در میان پدرانش پادشاهی وجود داشت؟
8:21 او ادعا کرد که نه، بنابراین من گفتم
8:24 یکی از پدرانش پادشاه بود
8:27 گفتم: مردی طالب پادشاهی پدرانش است
8:31 از شما در مورد پیروان ضعیف او پرسیدم
8:34 یا بزرگوارانشان، پس گفتم: بله.
8:37 ضعيفان آنها پيروان پيامبران هستند
8:40 از شما پرسیدم که آیا او را متهم می کنید؟
8:43 با دروغ گفتن قبل از اینکه حرفش را بزند
8:46 بنابراین من ادعا کردم نه
8:49 بنابراین می دانستم که او اجازه دروغ گفتن را نمی دهد
8:52 بعد می رود و به خدا دروغ می گوید
8:55 از شما پرسیدم آیا هیچ یک از آنها مرتد هستند؟
8:58 درباره دینش بعد از ورود به آن
9:01 من با او عصبانی بودم، بنابراین ادعا کردم که نه
9:04 همین طور اگر ایمان مختلط باشد
9:07 با صفحه ی دل ها و از تو پرسیدم
9:10 افزایش یا کاهش می یابند؟
9:13 پس ادعا کردم که آنها یزید هستند
9:16 و همینطور ایمان تا زمانی که محقق شود
9:20 پس ادعا کردی که او را کشته ای
9:23 پس جنگ بین شما و او مناظره خواهد بود
9:26 او شما را می گیرد و شما او را می گیرید
9:29 به همین ترتیب، پیام رسان ها آزمایش می شوند
9:32 آنگاه عاقبت آن به عهده آنها خواهد بود
9:35 از شما پرسیدم که آیا او خیانتکار است؟
9:38 بنابراین من ادعا کردم که او خیانت نمی کند
9:41 همچنین رسولان خیانت نمی کنند
9:44 از شما پرسیدم آیا کسی قبل از او این را گفته است؟
9:47 گفتم اگر این را گفته بود
9:50 یک نفر قبل از او، گفتم، یک مرد
9:53 شما به قولی اشاره کردید که قبل از آن گفته شده بود
9:56 سپس فرمود آنچه به شما امر می کند
9:59 گفتم: ما را به نماز و دادن زکات امر می کند
10:02 و پیوند و عفت
10:05 گفت آنچه در مورد او می گویید درست است
10:08 همانا او پیامبر است
10:11 و من می دانستم که او بیرون است
10:15 حتی اگر بدانم که به او وفادار خواهم بود
10:18 خیلی دوست داشتم با او ملاقات کنم
10:21 اگر با او بودم، پاهایش را می شستم
10:24 و آنچه در زیر پای من است به پادشاهی او برسند
10:27 گفت و بعد زنگ زد
10:30 سوگند به کتاب رسول خدا صلی الله علیه و آله
10:33 پس خواند و یافت
10:36 بسم الله الرحمن الرحیم
10:39 از محمد رسول الله
10:43 درود بر کسانی که از هدایت پیروی می کنند
10:46 در مورد بعد
10:49 من شما را به تبلیغ اسلام دعوت می کنم
10:52 اسلم ممنون
10:55 و اسلام را بپذیرید خداوند به شما اجر دو چندان بدهد
10:58 اگر زمام امور را به عهده بگیرید، مسئول گناه آرسیان خواهید بود
11:01 ای اهل کتاب، نزد من بیایید
11:04 یک کلمه مشترک بین ما و شما
11:07 ما نباید کسی را جز خدا عبادت کنیم
11:10 ما چیزی را شریک او قرار نمی دهیم
11:13 ما یکدیگر را ارباب نمی گیریم
11:16 بدون خدا اگر روی برگردانند
11:19 پس بگو: گواه باشید که ما مسلمانیم.
11:22 وقتی خواندن کتاب را تمام کرد
11:25 صدایش بلند شد و سر و صدای زیادی بلند شد
11:28 دستور داد بیرون برویم
11:31 گفت: چند وقت پیش به دوستانم گفتم.
11:34 رفتیم بیرون امیر دستور داد
11:38 او از پادشاه زرد نمی ترسد
11:41 من هنوز به فرمان رسول خدا ایمان دارم
11:44 خدا رحمتش کند و درود فرستد
11:47 ظاهر می شود تا خدا وارد شود
11:50 در مورد اسلام گفتم
11:53 راقل الممالک اسلام را ترجیح داد
11:56 و این دنیا بر آخرت
11:59 ابن حبان در صحیح خود روایت کرده است
12:02 با سند صحیح از انس بن مالک
12:05 به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت
12:08 ممکنه منو ببینی
12:11 برای پادشاهی من می ترسم
12:14 قیصر به رسول خدا صلی الله علیه و آله نامه نوشت
12:17 من مسلمانم
12:20 دینار برایش فرستاد
12:23 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
12:26 وقتی کتاب را خواند
12:29 دشمن خدا دروغ مسلمان نیست
12:33 و دینارها را تقسیم کرد
12:36 حافظ در الفتح گفته است
12:39 آنچه تقویت می کند این است که او حکومت خود را بازگرداند
12:42 ایمان داشته باشید و به گمراهی ادامه دهید
12:45 او در جنگ موته با مسلمانان جنگید
12:48 هشت سال بعد از این داستان
12:51 بدون این دو سال
12:55 خلاصه ای از سیره پیامبر
12:58 اگر آرزوی جهانیان طولانی است
13:01 به یکدیگر
13:04 در حسرت تو
13:07 محدوده آن محصور نیست
13:10 خداوند به شما برکت دهد
13:13 خدا صدا را بلند نکرد
13:16 و حرکت شما
13:19 با بقیه
13:22 او شفا داد