المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (132) | نقض بني قريظة العهد

◉ 1366 بازدید ⏱ 9:02 صدای ترجمه‌شده — فارسی
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 حفر سنگر را به پایان برسانید
0:33 صحابه رضی الله عنه از کندن خندق به پایان رسیدند
0:39 قبل از رسیدن طرفین
0:41 امام ابن قیم گفت
0:44 سنگر جلوی سیلا کنده شد
0:47 و کوه سلاء پشت سر مسلمانان
0:50 و خندق میان آنها و کفار است
0:54 رسول خدا صلی الله علیه و آله با سه هزار مسلمان بیرون رفت
1:01 پس لشکرش را در آنجا زد
1:03 در کوه پشت سرش محکم شد
1:06 و در گودال روبرویش
1:08 رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد تا زنان و کودکان را نجات دهند
1:14 بنابراین آنها را در خرابه های شهر قرار دادند
1:17 منظورم ساختمان های بلندش است
1:19 مثل قلعه ها
1:21 شعار مسلمانان در آن زمان بود
1:24 حامیم حمایت نمی کنند
1:27 امام ترمذی و ابوداود به سند صحیح روایت کرده اند
1:33 تلفظ ابوداود است
1:35 از محلّب بن ابی صفره می‌گوید:
1:38 به من بگویید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را شنیده است که می گوید
1:43 اگر ماندی، بگذار شعارت همین باشد
1:46 حامیم حمایت نمی کنند
1:50 ابن اسحاق گفت
1:52 شعار اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز خندق و بنی قریظه بود.
1:59 حامیم حمایت نمی کنند
2:03 ورود طرفین و غافلگیری آنها از سنگر
2:12 طرفین به حومه شهر نبوی رسیدند
2:16 و از خندق غافلگیر شدند
2:20 پس قریش بر حوض نهرهای رومه فرود آمدند
2:24 بین صخره و پرز
2:26 قطافان آمد
2:28 تا اینکه با گناه کینه از هرکسی فرود آمدند
2:33 خداوند متعال فرمود
2:34 وقتی مؤمنان طرفین را دیدند گفتند: این همان چیزی است که خدا و رسولش به ما وعده داده بودند.
2:42 و خدا و رسولش راست گفتند
2:45 فقط ایمان و تسلیم آنها را افزایش داد
2:53 حافظ بن کثیر گفت
2:55 یعنی این همان چیزی است که خدا و رسولش به ما وعده امتحان و امتحان و امتحان داده اند
3:02 که به دنبال آن پیروزی نزدیک است
3:05 برای همین گفت و خدا و رسولش راست گفتند
3:12 بنی قریده عهدشکنی کردند
3:15 آنها قلعه های بنی قریده بودند
3:19 آنها گروهی از یهودیان شرق شهر هستند
3:23 از رسول خدا صلی الله علیه و آله عهد دارند
3:29 آنها نزدیک به چهارصد رزمنده هستند
3:32 گفته شد هفتصد
3:34 سپس عدالله حوی بن اخطب نظری نزد آنان رفت
3:40 حوی بن اخطب به خانه های بنی قریده رسید
3:44 بر کعب بن اسد سید بن قریظه زد
3:48 در زد
3:50 او به او اجازه نداد و از ملاقات با او خودداری کرد
3:54 پس حی او را صدا زد
3:56 وای بر تو، پاشنه، برای من باز کن
3:59 و او گفت
4:01 وای بر تو عزیزم
4:03 تو آدم بدبختی هستی
4:05 و من با محمد عهد بسته ام
4:08 من با آنچه بین من و اوست مخالف نیستم
4:11 چیزی جز وفاداری و صداقت از او ندیدم
4:15 محله من هنوز با او صحبت می کند
4:18 تا اینکه کعب در را به روی او باز کرد
4:21 گفت محله من
4:23 من در شکوه ابدیت به سوی تو آمدم
4:25 و دریایی از تامی
4:27 من با قریش و رهبران و اربابان آن نزد شما آمدم
4:31 تا اینکه آنها را از روم به جامعه آسایال پایین آوردم
4:35 و سران و بالش آن را پوشاندند
4:39 تا این که آنها را به خاطر گناهی که از روی بیزاری از کسی مرتکب شده بودند فرود آوردم
4:43 آنها به من قول دادند و به من قول دادند که نخواهند رفت
4:47 تا اینکه محمد و همراهانش را ریشه کن کنیم
4:51 کعب به او گفت
4:53 تو به من آمدی و خداوند به من ابدیت داد
4:56 و با اندوه آب او ریخته شد
4:59 رعد و برق و رعد و برق است
5:01 چیزی در آن نیست
5:03 جهام ابری است که آب خود را خالی کرده است
5:07 وای بر تو عزیزم
5:09 پس مرا و آنچه هستم را تنها بگذار
5:11 من جز صداقت و وفاداری از محمد ندیدم
5:16 مدام با کفش های پاشنه دار به من سلام می کرد
5:19 در قله و غرب آن را می پیچد
5:22 غربی جلوی دندان است
5:24 نیزه است و قله بالاتر است
5:27 او می خواست که هنوز او را فریب دهد و خوب باشد
5:31 تا اینکه جواب داد
5:33 تا اینکه به او اجازه داده شد
5:35 که به او عهد و پیمانی از جانب خدا داد
5:39 زیرا قریش و غطفان برگشتند
5:41 به محمد آسیبی نزد
5:43 تا با شما وارد قلعه خود شوید
5:45 تا اینکه اتفاقی که برای تو افتاد برای من بیفتد
5:48 کعب بن اسد عهدشکنی کرد
5:51 از آنچه بین او و رسول خدا گذشت تبرئه شد
5:55 خدا رحمتش کند و درود فرستد
5:58 پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد
6:03 الزبیر رضی الله عنه
6:06 لوبنا گریدا
6:10 او رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود
6:13 او از حرکات بانو گریدا غافل بود
6:16 پس زبیر بن العوام رضی الله عنه را فروختم
6:20 برای تایید خبر بنی قریده
6:23 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
6:26 از عبدالله بن الزبیر رضی الله عنهم
6:30 گفت: در روز مهمانی بودم
6:33 من و عمر بن ابی سلمه آن را ساختیم
6:36 در زنان، من نگاه کردم
6:39 سپس زبیر را سوار بر اسب دیدم
6:42 دو سه بار نزد بنی قریظه رفت
6:45 وقتی برگشتم گفتم
6:48 پدر، دیدم که تو با هم فرق داشتی
6:51 گفت: پسرم مرا دیده ای؟
6:54 گفتم بله
6:56 گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله است
7:00 گفت: چه کسی قریضه را برای من می آورد؟
7:03 بعد خبرشان را برایم می آورد
7:06 پس رفتم و وقتی برگشتم
7:09 رسول خدا صلی الله علیه و آله برای من جمع آوری کرد
7:12 پدر و مادرش گفت
7:15 پدر و مادرم فدای تو باد
7:18 و به عبارت دیگر در دو صحیح
7:22 جابر بن عبدالله رضی الله عنه از هر دوی آنها راضی باشد
7:25 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:28 روز مهمانی
7:31 چه کسی اخبار مردم را برای ما می آورد؟
7:34 زبیر رضی الله عنه گفت من هستم.
7:37 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:40 چه کسی اخبار مردم را برای ما می آورد؟
7:43 زبیر رضی الله عنه گفت
7:46 من
7:49 خدا رحمتش کند و درود فرستد. چه کسی خبر مردم را برای ما خواهد آورد؟ زبیر رضی الله عنه گفت من هستم.
7:58 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود هر پیامبری شاگردی دارد.
8:06 حافظ گفت: مرید زبیر و مرید خاص یاران اوست.
8:14 ماجرای زبیر رضی الله عنه این بود که خبر بنی قریده را افشا کند که آیا آن را پس گرفتند.
8:21 بین آنها و مسلمانان عهد بسته شد و قریش با مسلمانان موافقت کردند
8:27 خلاصه ای از سیره پیامبر
8:45 به محض اینکه ندای بلند شد و لب هایش با بقیه حرکت کرد، خدا رحمت کند