از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 81 از 149
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (132) | نقض بني قريظة العهد
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
حفر سنگر را به پایان برسانید
0:33
صحابه رضی الله عنه از کندن خندق به پایان رسیدند
0:39
قبل از رسیدن طرفین
0:41
امام ابن قیم گفت
0:44
سنگر جلوی سیلا کنده شد
0:47
و کوه سلاء پشت سر مسلمانان
0:50
و خندق میان آنها و کفار است
0:54
رسول خدا صلی الله علیه و آله با سه هزار مسلمان بیرون رفت
1:01
پس لشکرش را در آنجا زد
1:03
در کوه پشت سرش محکم شد
1:06
و در گودال روبرویش
1:08
رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد تا زنان و کودکان را نجات دهند
1:14
بنابراین آنها را در خرابه های شهر قرار دادند
1:17
منظورم ساختمان های بلندش است
1:19
مثل قلعه ها
1:21
شعار مسلمانان در آن زمان بود
1:24
حامیم حمایت نمی کنند
1:27
امام ترمذی و ابوداود به سند صحیح روایت کرده اند
1:33
تلفظ ابوداود است
1:35
از محلّب بن ابی صفره میگوید:
1:38
به من بگویید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را شنیده است که می گوید
1:43
اگر ماندی، بگذار شعارت همین باشد
1:46
حامیم حمایت نمی کنند
1:50
ابن اسحاق گفت
1:52
شعار اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز خندق و بنی قریظه بود.
1:59
حامیم حمایت نمی کنند
2:03
ورود طرفین و غافلگیری آنها از سنگر
2:12
طرفین به حومه شهر نبوی رسیدند
2:16
و از خندق غافلگیر شدند
2:20
پس قریش بر حوض نهرهای رومه فرود آمدند
2:24
بین صخره و پرز
2:26
قطافان آمد
2:28
تا اینکه با گناه کینه از هرکسی فرود آمدند
2:33
خداوند متعال فرمود
2:34
وقتی مؤمنان طرفین را دیدند گفتند: این همان چیزی است که خدا و رسولش به ما وعده داده بودند.
2:42
و خدا و رسولش راست گفتند
2:45
فقط ایمان و تسلیم آنها را افزایش داد
2:53
حافظ بن کثیر گفت
2:55
یعنی این همان چیزی است که خدا و رسولش به ما وعده امتحان و امتحان و امتحان داده اند
3:02
که به دنبال آن پیروزی نزدیک است
3:05
برای همین گفت و خدا و رسولش راست گفتند
3:12
بنی قریده عهدشکنی کردند
3:15
آنها قلعه های بنی قریده بودند
3:19
آنها گروهی از یهودیان شرق شهر هستند
3:23
از رسول خدا صلی الله علیه و آله عهد دارند
3:29
آنها نزدیک به چهارصد رزمنده هستند
3:32
گفته شد هفتصد
3:34
سپس عدالله حوی بن اخطب نظری نزد آنان رفت
3:40
حوی بن اخطب به خانه های بنی قریده رسید
3:44
بر کعب بن اسد سید بن قریظه زد
3:48
در زد
3:50
او به او اجازه نداد و از ملاقات با او خودداری کرد
3:54
پس حی او را صدا زد
3:56
وای بر تو، پاشنه، برای من باز کن
3:59
و او گفت
4:01
وای بر تو عزیزم
4:03
تو آدم بدبختی هستی
4:05
و من با محمد عهد بسته ام
4:08
من با آنچه بین من و اوست مخالف نیستم
4:11
چیزی جز وفاداری و صداقت از او ندیدم
4:15
محله من هنوز با او صحبت می کند
4:18
تا اینکه کعب در را به روی او باز کرد
4:21
گفت محله من
4:23
من در شکوه ابدیت به سوی تو آمدم
4:25
و دریایی از تامی
4:27
من با قریش و رهبران و اربابان آن نزد شما آمدم
4:31
تا اینکه آنها را از روم به جامعه آسایال پایین آوردم
4:35
و سران و بالش آن را پوشاندند
4:39
تا این که آنها را به خاطر گناهی که از روی بیزاری از کسی مرتکب شده بودند فرود آوردم
4:43
آنها به من قول دادند و به من قول دادند که نخواهند رفت
4:47
تا اینکه محمد و همراهانش را ریشه کن کنیم
4:51
کعب به او گفت
4:53
تو به من آمدی و خداوند به من ابدیت داد
4:56
و با اندوه آب او ریخته شد
4:59
رعد و برق و رعد و برق است
5:01
چیزی در آن نیست
5:03
جهام ابری است که آب خود را خالی کرده است
5:07
وای بر تو عزیزم
5:09
پس مرا و آنچه هستم را تنها بگذار
5:11
من جز صداقت و وفاداری از محمد ندیدم
5:16
مدام با کفش های پاشنه دار به من سلام می کرد
5:19
در قله و غرب آن را می پیچد
5:22
غربی جلوی دندان است
5:24
نیزه است و قله بالاتر است
5:27
او می خواست که هنوز او را فریب دهد و خوب باشد
5:31
تا اینکه جواب داد
5:33
تا اینکه به او اجازه داده شد
5:35
که به او عهد و پیمانی از جانب خدا داد
5:39
زیرا قریش و غطفان برگشتند
5:41
به محمد آسیبی نزد
5:43
تا با شما وارد قلعه خود شوید
5:45
تا اینکه اتفاقی که برای تو افتاد برای من بیفتد
5:48
کعب بن اسد عهدشکنی کرد
5:51
از آنچه بین او و رسول خدا گذشت تبرئه شد
5:55
خدا رحمتش کند و درود فرستد
5:58
پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد
6:03
الزبیر رضی الله عنه
6:06
لوبنا گریدا
6:10
او رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود
6:13
او از حرکات بانو گریدا غافل بود
6:16
پس زبیر بن العوام رضی الله عنه را فروختم
6:20
برای تایید خبر بنی قریده
6:23
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
6:26
از عبدالله بن الزبیر رضی الله عنهم
6:30
گفت: در روز مهمانی بودم
6:33
من و عمر بن ابی سلمه آن را ساختیم
6:36
در زنان، من نگاه کردم
6:39
سپس زبیر را سوار بر اسب دیدم
6:42
دو سه بار نزد بنی قریظه رفت
6:45
وقتی برگشتم گفتم
6:48
پدر، دیدم که تو با هم فرق داشتی
6:51
گفت: پسرم مرا دیده ای؟
6:54
گفتم بله
6:56
گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله است
7:00
گفت: چه کسی قریضه را برای من می آورد؟
7:03
بعد خبرشان را برایم می آورد
7:06
پس رفتم و وقتی برگشتم
7:09
رسول خدا صلی الله علیه و آله برای من جمع آوری کرد
7:12
پدر و مادرش گفت
7:15
پدر و مادرم فدای تو باد
7:18
و به عبارت دیگر در دو صحیح
7:22
جابر بن عبدالله رضی الله عنه از هر دوی آنها راضی باشد
7:25
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:28
روز مهمانی
7:31
چه کسی اخبار مردم را برای ما می آورد؟
7:34
زبیر رضی الله عنه گفت من هستم.
7:37
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:40
چه کسی اخبار مردم را برای ما می آورد؟
7:43
زبیر رضی الله عنه گفت
7:46
من
7:49
خدا رحمتش کند و درود فرستد. چه کسی خبر مردم را برای ما خواهد آورد؟ زبیر رضی الله عنه گفت من هستم.
7:58
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود هر پیامبری شاگردی دارد.
8:06
حافظ گفت: مرید زبیر و مرید خاص یاران اوست.
8:14
ماجرای زبیر رضی الله عنه این بود که خبر بنی قریده را افشا کند که آیا آن را پس گرفتند.
8:21
بین آنها و مسلمانان عهد بسته شد و قریش با مسلمانان موافقت کردند
8:27
خلاصه ای از سیره پیامبر
8:45
به محض اینکه ندای بلند شد و لب هایش با بقیه حرکت کرد، خدا رحمت کند