از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 14 از 175
المختصر في السيرة النبوية | موسى بن راشد العازمي | ح (46-47) | تعقُّب قريش مهاجِري الحبشة
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:12
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:20
قریش مهاجر حبشی را ردیابی کردند
0:24
وقتی قریش دیدند که یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در سرزمین حبشه در امان هستند.
0:32
آنها خانه، ثبات و همسایگی خوب را از نگوس به دست آوردند
0:38
من دو مرد را به نگوس فرستادم
0:41
آنها عمر بن العاص و عبدالله بن ابی ربیعه هستند
0:45
اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر آنان سلام کنند
0:50
امام احمد در مسند خود با سند خوب نوشته است
0:54
از مادر مؤمنین ام سلمه رضی الله عنه می فرماید.
0:59
زمانی که در سرزمین حبشه ساکن شدیم، همسایه ما بهترین همسایه نگوس بود
1:06
ما به دین خود ایمان آوردیم و خدا را عبادت کردیم. به ما آسیبی نرسید و چیزی که دوست نداشتیم نشنیدیم
1:13
وقتی این موضوع را به قریش رساندند، تصمیم گرفتند دو مرد شلاق خورده را نزد نغوس در میان ما بفرستند
1:21
و از اجناس تجملاتی مکه به نغوس هدیه بدهد
1:27
یکی از شگفت انگیزترین چیزهایی که از او به او رسید، انسان بود
1:31
پس برای او خون زیادی جمع کردند
1:34
آنها هیچ یک از پنگوئن های او را بدون هدیه به او رها نکردند
1:41
سپس این پیام را با عبدالله بن ابی ربیعه بن المغیرة المخزومی فرستادند
1:47
و عمر بن العاص بن وائل السهمی
1:50
و به آنها دستور دادند و به آنها گفتند
1:54
قبل از صحبت کردن با نگوئن ها در مورد آنها، به هر پنگوئن هدیه ای بدهید
2:00
سپس هدایای خود را به نگوس تقدیم کردند
2:04
سپس از او بخواهید قبل از اینکه با آنها صحبت کند آنها را به شما تحویل دهد
2:09
گفت: خدا از او راضی باشد
2:11
پس بیرون رفتند و به نگوس آمدند
2:15
ما یک خانه خوب و یک همسایه خوب داریم
2:19
پنگوئنی از او باقی نمانده بود
2:22
مگر اینکه هدیه او قبل از صحبت با نگوس به او داده شده باشد
2:27
سپس به هر پنگوئن گفت
2:31
او از میان ما پسرهای احمق به عنوان پسری به کشور پادشاه آمده است
2:36
از دین قوم خود خارج شدند و وارد دین شما نشدند
2:40
آنها با یک دین بدیع آمدند که نه ما می شناسیم و نه شما
2:46
ما شاه را به بزرگان قومشان سپردیم تا آنها را به آنها بازگرداند
2:52
اگر در مورد آنها با شاه صحبت کنیم
2:54
به او توصیه کنید که آنها را به ما بسپارد و با آنها صحبت نکند
2:59
مردمشان از آنها برتری دارند
3:02
و من می دانم که آنها چه چیزی را سرزنش کردند
3:05
به آنها گفتند بله
3:08
سپس هدایای خود را به نگوس تقدیم کردند
3:12
پس از آنها پذیرفت
3:14
سپس با او صحبت کردند و به او گفتند
3:17
ای پادشاه
3:18
در واقع، جوانان احمق به کشور شما آمده اند
3:23
از دین قوم خود خارج شدند و وارد دین شما نشدند
3:28
آنها با یک دین بدیع آمدند که نه ما می شناسیم و نه شما
3:33
ما در میان آنها بزرگان قومشان را به سوی تو فرستادیم، اعم از پدران و عموها و قبیله هایشان.
3:40
تا آنها را به آنها برگرداند
3:42
آنها برتر از چشم خود هستند
3:44
و من می دانم که آنها چه چیزی را مورد انتقاد و سرزنش قرار دادند
3:48
گفت: خدا از او راضی باشد
3:51
برای عبدالله بن ابی ربیعه هیچ چیز منفورتر از این نبود
3:55
عمر بن العاص مانع از شنیدن سخنان نغوس شد
4:00
گفت: طرقه او را.
4:03
باور کن ای شاه
4:05
مردمشان از آنها برتری دارند
4:07
و من می دانم که آنها چه چیزی را سرزنش کردند
4:10
پس آنها را به آنها سپرد
4:12
بگذار آنها را به کشور و مردمشان برگرداند
4:17
نگوس عصبانی شد و سپس گفت:
4:20
خدا اهمیتی نمی دهد
4:22
پس من آنها را به آنها تحویل نمی دهم
4:24
من نمی توانم مردمی را که کنارم آمدند و در کشورم ساکن شدند را تحمل کنم
4:29
آنها من را بر دیگران انتخاب کردند
4:32
تا اینکه با آنها تماس گرفتم و از آنها بپرسم که این دو در مورد موضوع خود چه می گویند
4:37
اگر آنطور که می گویند باشند
4:39
آنها را به آنها سپردم و به قومشان بازگرداندم
4:43
حتی اگر غیر از این باشند
4:46
من آنها را از این کار منع کردم
4:48
من با آنها خوب رفتار کردم و آنها با من خوب رفتار نکردند
4:52
گفت: خدا از او راضی باشد
4:54
سپس نزد اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد و آنان را فرا خواند.
5:00
هنگامی که رسولش نزد آنان آمد
5:02
جمع شدند
5:04
سپس به یکدیگر گفتند
5:06
وقتی به سراغ مردی می روید به او چه می گویید؟
5:10
گفتند
5:11
می گوییم: به خدا سوگند آنچه می دانیم و پیامبرمان به ما دستور داده است.
5:15
خدا رحمتش کند و درود فرستد
5:17
شیء در آن که شیء است
5:21
وقتی نزد او آمدند
5:23
نجاشی اسقف خود را فراخواند
5:26
پس قرآن خود را در اطراف آن پخش کردند
5:28
از آنها پرسید و گفت
5:30
این چه دینی است که قوم خود را در آن جا گذاشتی؟
5:34
تو به دین من و هیچ یک از این امت ها وارد نشده ای
5:39
گفت: خدا از او راضی باشد
5:42
آن که با او صحبت کرد جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه بود
5:47
و به او گفت
5:48
ای پادشاه
5:50
ما اهل جاهلیت بودیم
5:53
ما بت ها را می پرستیم و گوشت مرده می خوریم
5:56
ما مرتکب اعمال غیراخلاقی می شویم، روابط خانوادگی را قطع می کنیم و با همسایگان خود بدرفتاری می کنیم
6:01
قوی ها از ضعیف ها می خورند
6:04
ما روی آن بودیم
6:05
تا اینکه خداوند رسولی از میان ما به سوی ما فرستاد
6:09
نسب و صداقت و صداقت و پاکدامنی او را می دانیم
6:14
پس ما را به سوی خدا خواند تا او را محشور کنیم و او را بپرستیم
6:18
و آنچه را که خود و پدرانمان غیر او می پرستیدیم، مانند سنگ و بت را حذف می کنیم.
6:25
او به ما دستور داد که راست بگوییم و امانت های خود را وفا کنیم
6:28
روابط خانوادگی و حسن همجواری
6:31
و از محارم و خون بپرهیزید
6:34
ما را از زشتی و گفتار باطل نهی کرد
6:37
و خوردن پول یتیم
6:39
او در سیاهچال بود
6:41
ما مأموریم که تنها خدا را بپرستیم و چیزی را شریک او نکنیم
6:46
ما را به نماز و زکات و روزه امر کرد
6:49
پس مسائل اسلام را برشمرد
6:53
پس ما به او ایمان آوردیم و به او ایمان آوردیم
6:55
ما در آنچه او آورد دنبالش کردیم
6:58
پس تنها خدا را عبادت کردیم
7:00
ما با او هیچ ارتباطی نداشتیم
7:03
آنچه را که بر ما حرام شده بود حرام کردیم
7:05
آنچه را حلال کردیم حلال کردیم
7:08
بنابراین مردم ما به ما حمله کردند
7:10
آنها ما را شکنجه کردند و ما را وسوسه کردند که دین خود را ترک کنیم
7:14
تا ما را به پرستش بت ها به جای خداپرستی برگرداند
7:18
و آنچه را از بدی ها حلال می کردیم، حلال کنیم
7:22
زمانی که به ما ظلم کردند و به ما ظلم کردند
7:25
و با ما سخت برخورد کردند
7:27
آنها بین ما و دین ما قرار گرفتند
7:30
عازم کشور شما شدیم
7:32
ما شما را بر دیگران انتخاب کردیم
7:34
خواستیم با شما باشیم
7:37
امیدواریم در حق شما بی انصافی نکنیم ای شاه
7:41
او گفت
7:42
نگوس به او گفت
7:44
آیا چیزی دارید که او از جانب خدا آورده است؟
7:48
جعفر رضی الله عنه به او گفت
7:51
بله
7:52
نگوس به او گفت
7:54
پس برایش خواند
7:56
پس چند بار بر او تلاوت کرد
7:59
دیگه بسه عین ساد
8:03
پس به خدا قسم نگوس گریه کرد
8:05
تا اینکه ریشش خیس شد
8:08
اسقفانش گریه کردند تا اینکه قرآن خود را خیس کردند
8:12
وقتی شنیدند که برایشان خوانده شد
8:15
سپس نگوس گفت:
8:17
این چیزی است که موسی آورده است
8:20
برای بیرون آمدن از یک طاقچه
8:23
برو
8:25
به خدا قسم هرگز آنها را به تو نمی سپارم
8:28
من به سختی می توانم
8:30
ام سلمه رضی الله عنه گفت
8:33
وقتی او را ترک کردند
8:35
عمر بن العاص گفت
8:37
به خدا سوگند توبه می کنم که مایه ننگ آنها شده اند
8:41
سپس سبزی آنها را با آن حذف می کنم
8:44
عبدالله بن ابی ربیعه به او گفت
8:47
او باتقواترین دو مرد در میان ما بود
8:50
نکن
8:51
آنها رحم دارند
8:53
حتی اگر با ما مخالف بودند
8:56
او گفت
8:57
به خدا قسم به او می گفتم که آنها ادعا می کنند که عیسی بن مریم برده است
9:03
ام سلمه رضی الله عنه گفت
9:06
پس فردا بر او آمد
9:08
و به او گفت
9:10
ای پادشاه
9:11
درباره عیسی بن مریم سخنان بزرگی می گویند
9:16
پس برای آنها بفرستید و از آنها بپرسید که در مورد آن چه می گویند
9:20
پس نزد آنان فرستاد و از آنان درباره او سؤال کرد
9:23
ام سلمه رضی الله عنه گفت
9:26
چنین چیزی برای ما اتفاق نیفتاده است
9:28
پس مردم جمع شدند
9:30
به هم گفتند
9:32
اگر عیسی از شما درباره او بپرسد، چه می گویید؟
9:36
گفتند
9:38
ما می گوییم به خدا همان چیزی که خدا گفته است
9:41
و آنچه را که پیامبر ما صلی الله علیه و آله آورد
9:45
هر چه هست، هر چه هست
9:49
چون بر او وارد شدند، به آنان گفت
9:52
درباره حضرت عیسی بن مریم چه می گویید؟
9:55
جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه به او گفت
9:59
ما در این باره می گوییم که پیامبرمان صلی الله علیه و آله چه آورده است
10:04
او بنده خدا و رسول اوست
10:07
و روح و کلام خود را به مریم باکره داد
10:13
او گفت
10:14
نگوس دستش را به زمین زد
10:17
پس چوبی از او گرفت و سپس گفت
10:20
این عود را جز عیسی بن مریم نگفتم
10:25
وقتی حرفش را میگفت، انگشتهایش دورش تکان میخورد
10:30
گفت: حتی اگر بینی خود را بجوید، به خدا قسم.
10:33
برو تو سرزمین من زندگی خواهی کرد
10:37
و ایمن ها
10:39
هرکی بهت توهین کنه جریمه میشه
10:42
آن وقت هر که تو را فحش دهد جریمه می شود
10:44
آن وقت هر که تو را فحش دهد جریمه می شود
10:47
من دوست ندارم مقعد طلایی داشته باشم
10:50
و من مردی از شما را آزار دادم
10:53
و مقعد با زبان کوهی حبشه
10:57
آنها هدایای خود را پس دادند
10:59
ما به آن نیاز نداریم
11:02
به خدا سوگند هنگامی که پادشاهی مرا به من بازگرداند، خداوند از من رشوه نگرفت
11:07
پس رشوه گرفت
11:09
مردم هر چه را اطاعت کنند، من در آن اطاعت می کنم
11:13
او گفت
11:14
آنها او را به ظاهر زشت رها کردند
11:17
در پاسخ به گفته هایش
11:21
ما با او در یک خانه خوب با یک همسایه خوب ماندیم
11:28
صحابه در حبشه ماندند
11:32
جعفر بن ابی طارب رضی الله عنه باقی ماند
11:36
و برخی از اصحاب با او رضی الله عنه در حبشه
11:41
تا سال هفتم هجری
11:43
آن وقت بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله خیبر را فتح کرد
11:49
همانطور که در مورد جنگ خیبر ذکر خواهد شد
11:54
خلاصه ای از سیره پیامبر
11:58
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
12:04
ارائه شده توسط انجمن مواضع در پادشاهی بحرین
12:25
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
12:31
و حرکت شما با بقیه لب است