المختصر في السيرة النبوية | موسى بن راشد العازمي | ح (46-47) | تعقُّب قريش مهاجِري الحبشة

◉ 0 بازدید ⏱ 12:47 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:12 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:20 قریش مهاجر حبشی را ردیابی کردند
0:24 وقتی قریش دیدند که یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در سرزمین حبشه در امان هستند.
0:32 آنها خانه، ثبات و همسایگی خوب را از نگوس به دست آوردند
0:38 من دو مرد را به نگوس فرستادم
0:41 آنها عمر بن العاص و عبدالله بن ابی ربیعه هستند
0:45 اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر آنان سلام کنند
0:50 امام احمد در مسند خود با سند خوب نوشته است
0:54 از مادر مؤمنین ام سلمه رضی الله عنه می فرماید.
0:59 زمانی که در سرزمین حبشه ساکن شدیم، همسایه ما بهترین همسایه نگوس بود
1:06 ما به دین خود ایمان آوردیم و خدا را عبادت کردیم. به ما آسیبی نرسید و چیزی که دوست نداشتیم نشنیدیم
1:13 وقتی این موضوع را به قریش رساندند، تصمیم گرفتند دو مرد شلاق خورده را نزد نغوس در میان ما بفرستند
1:21 و از اجناس تجملاتی مکه به نغوس هدیه بدهد
1:27 یکی از شگفت انگیزترین چیزهایی که از او به او رسید، انسان بود
1:31 پس برای او خون زیادی جمع کردند
1:34 آنها هیچ یک از پنگوئن های او را بدون هدیه به او رها نکردند
1:41 سپس این پیام را با عبدالله بن ابی ربیعه بن المغیرة المخزومی فرستادند
1:47 و عمر بن العاص بن وائل السهمی
1:50 و به آنها دستور دادند و به آنها گفتند
1:54 قبل از صحبت کردن با نگوئن ها در مورد آنها، به هر پنگوئن هدیه ای بدهید
2:00 سپس هدایای خود را به نگوس تقدیم کردند
2:04 سپس از او بخواهید قبل از اینکه با آنها صحبت کند آنها را به شما تحویل دهد
2:09 گفت: خدا از او راضی باشد
2:11 پس بیرون رفتند و به نگوس آمدند
2:15 ما یک خانه خوب و یک همسایه خوب داریم
2:19 پنگوئنی از او باقی نمانده بود
2:22 مگر اینکه هدیه او قبل از صحبت با نگوس به او داده شده باشد
2:27 سپس به هر پنگوئن گفت
2:31 او از میان ما پسرهای احمق به عنوان پسری به کشور پادشاه آمده است
2:36 از دین قوم خود خارج شدند و وارد دین شما نشدند
2:40 آنها با یک دین بدیع آمدند که نه ما می شناسیم و نه شما
2:46 ما شاه را به بزرگان قومشان سپردیم تا آنها را به آنها بازگرداند
2:52 اگر در مورد آنها با شاه صحبت کنیم
2:54 به او توصیه کنید که آنها را به ما بسپارد و با آنها صحبت نکند
2:59 مردمشان از آنها برتری دارند
3:02 و من می دانم که آنها چه چیزی را سرزنش کردند
3:05 به آنها گفتند بله
3:08 سپس هدایای خود را به نگوس تقدیم کردند
3:12 پس از آنها پذیرفت
3:14 سپس با او صحبت کردند و به او گفتند
3:17 ای پادشاه
3:18 در واقع، جوانان احمق به کشور شما آمده اند
3:23 از دین قوم خود خارج شدند و وارد دین شما نشدند
3:28 آنها با یک دین بدیع آمدند که نه ما می شناسیم و نه شما
3:33 ما در میان آنها بزرگان قومشان را به سوی تو فرستادیم، اعم از پدران و عموها و قبیله هایشان.
3:40 تا آنها را به آنها برگرداند
3:42 آنها برتر از چشم خود هستند
3:44 و من می دانم که آنها چه چیزی را مورد انتقاد و سرزنش قرار دادند
3:48 گفت: خدا از او راضی باشد
3:51 برای عبدالله بن ابی ربیعه هیچ چیز منفورتر از این نبود
3:55 عمر بن العاص مانع از شنیدن سخنان نغوس شد
4:00 گفت: طرقه او را.
4:03 باور کن ای شاه
4:05 مردمشان از آنها برتری دارند
4:07 و من می دانم که آنها چه چیزی را سرزنش کردند
4:10 پس آنها را به آنها سپرد
4:12 بگذار آنها را به کشور و مردمشان برگرداند
4:17 نگوس عصبانی شد و سپس گفت:
4:20 خدا اهمیتی نمی دهد
4:22 پس من آنها را به آنها تحویل نمی دهم
4:24 من نمی توانم مردمی را که کنارم آمدند و در کشورم ساکن شدند را تحمل کنم
4:29 آنها من را بر دیگران انتخاب کردند
4:32 تا اینکه با آنها تماس گرفتم و از آنها بپرسم که این دو در مورد موضوع خود چه می گویند
4:37 اگر آنطور که می گویند باشند
4:39 آنها را به آنها سپردم و به قومشان بازگرداندم
4:43 حتی اگر غیر از این باشند
4:46 من آنها را از این کار منع کردم
4:48 من با آنها خوب رفتار کردم و آنها با من خوب رفتار نکردند
4:52 گفت: خدا از او راضی باشد
4:54 سپس نزد اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد و آنان را فرا خواند.
5:00 هنگامی که رسولش نزد آنان آمد
5:02 جمع شدند
5:04 سپس به یکدیگر گفتند
5:06 وقتی به سراغ مردی می روید به او چه می گویید؟
5:10 گفتند
5:11 می گوییم: به خدا سوگند آنچه می دانیم و پیامبرمان به ما دستور داده است.
5:15 خدا رحمتش کند و درود فرستد
5:17 شیء در آن که شیء است
5:21 وقتی نزد او آمدند
5:23 نجاشی اسقف خود را فراخواند
5:26 پس قرآن خود را در اطراف آن پخش کردند
5:28 از آنها پرسید و گفت
5:30 این چه دینی است که قوم خود را در آن جا گذاشتی؟
5:34 تو به دین من و هیچ یک از این امت ها وارد نشده ای
5:39 گفت: خدا از او راضی باشد
5:42 آن که با او صحبت کرد جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه بود
5:47 و به او گفت
5:48 ای پادشاه
5:50 ما اهل جاهلیت بودیم
5:53 ما بت ها را می پرستیم و گوشت مرده می خوریم
5:56 ما مرتکب اعمال غیراخلاقی می شویم، روابط خانوادگی را قطع می کنیم و با همسایگان خود بدرفتاری می کنیم
6:01 قوی ها از ضعیف ها می خورند
6:04 ما روی آن بودیم
6:05 تا اینکه خداوند رسولی از میان ما به سوی ما فرستاد
6:09 نسب و صداقت و صداقت و پاکدامنی او را می دانیم
6:14 پس ما را به سوی خدا خواند تا او را محشور کنیم و او را بپرستیم
6:18 و آنچه را که خود و پدرانمان غیر او می پرستیدیم، مانند سنگ و بت را حذف می کنیم.
6:25 او به ما دستور داد که راست بگوییم و امانت های خود را وفا کنیم
6:28 روابط خانوادگی و حسن همجواری
6:31 و از محارم و خون بپرهیزید
6:34 ما را از زشتی و گفتار باطل نهی کرد
6:37 و خوردن پول یتیم
6:39 او در سیاهچال بود
6:41 ما مأموریم که تنها خدا را بپرستیم و چیزی را شریک او نکنیم
6:46 ما را به نماز و زکات و روزه امر کرد
6:49 پس مسائل اسلام را برشمرد
6:53 پس ما به او ایمان آوردیم و به او ایمان آوردیم
6:55 ما در آنچه او آورد دنبالش کردیم
6:58 پس تنها خدا را عبادت کردیم
7:00 ما با او هیچ ارتباطی نداشتیم
7:03 آنچه را که بر ما حرام شده بود حرام کردیم
7:05 آنچه را حلال کردیم حلال کردیم
7:08 بنابراین مردم ما به ما حمله کردند
7:10 آنها ما را شکنجه کردند و ما را وسوسه کردند که دین خود را ترک کنیم
7:14 تا ما را به پرستش بت ها به جای خداپرستی برگرداند
7:18 و آنچه را از بدی ها حلال می کردیم، حلال کنیم
7:22 زمانی که به ما ظلم کردند و به ما ظلم کردند
7:25 و با ما سخت برخورد کردند
7:27 آنها بین ما و دین ما قرار گرفتند
7:30 عازم کشور شما شدیم
7:32 ما شما را بر دیگران انتخاب کردیم
7:34 خواستیم با شما باشیم
7:37 امیدواریم در حق شما بی انصافی نکنیم ای شاه
7:41 او گفت
7:42 نگوس به او گفت
7:44 آیا چیزی دارید که او از جانب خدا آورده است؟
7:48 جعفر رضی الله عنه به او گفت
7:51 بله
7:52 نگوس به او گفت
7:54 پس برایش خواند
7:56 پس چند بار بر او تلاوت کرد
7:59 دیگه بسه عین ساد
8:03 پس به خدا قسم نگوس گریه کرد
8:05 تا اینکه ریشش خیس شد
8:08 اسقفانش گریه کردند تا اینکه قرآن خود را خیس کردند
8:12 وقتی شنیدند که برایشان خوانده شد
8:15 سپس نگوس گفت:
8:17 این چیزی است که موسی آورده است
8:20 برای بیرون آمدن از یک طاقچه
8:23 برو
8:25 به خدا قسم هرگز آنها را به تو نمی سپارم
8:28 من به سختی می توانم
8:30 ام سلمه رضی الله عنه گفت
8:33 وقتی او را ترک کردند
8:35 عمر بن العاص گفت
8:37 به خدا سوگند توبه می کنم که مایه ننگ آنها شده اند
8:41 سپس سبزی آنها را با آن حذف می کنم
8:44 عبدالله بن ابی ربیعه به او گفت
8:47 او باتقواترین دو مرد در میان ما بود
8:50 نکن
8:51 آنها رحم دارند
8:53 حتی اگر با ما مخالف بودند
8:56 او گفت
8:57 به خدا قسم به او می گفتم که آنها ادعا می کنند که عیسی بن مریم برده است
9:03 ام سلمه رضی الله عنه گفت
9:06 پس فردا بر او آمد
9:08 و به او گفت
9:10 ای پادشاه
9:11 درباره عیسی بن مریم سخنان بزرگی می گویند
9:16 پس برای آنها بفرستید و از آنها بپرسید که در مورد آن چه می گویند
9:20 پس نزد آنان فرستاد و از آنان درباره او سؤال کرد
9:23 ام سلمه رضی الله عنه گفت
9:26 چنین چیزی برای ما اتفاق نیفتاده است
9:28 پس مردم جمع شدند
9:30 به هم گفتند
9:32 اگر عیسی از شما درباره او بپرسد، چه می گویید؟
9:36 گفتند
9:38 ما می گوییم به خدا همان چیزی که خدا گفته است
9:41 و آنچه را که پیامبر ما صلی الله علیه و آله آورد
9:45 هر چه هست، هر چه هست
9:49 چون بر او وارد شدند، به آنان گفت
9:52 درباره حضرت عیسی بن مریم چه می گویید؟
9:55 جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه به او گفت
9:59 ما در این باره می گوییم که پیامبرمان صلی الله علیه و آله چه آورده است
10:04 او بنده خدا و رسول اوست
10:07 و روح و کلام خود را به مریم باکره داد
10:13 او گفت
10:14 نگوس دستش را به زمین زد
10:17 پس چوبی از او گرفت و سپس گفت
10:20 این عود را جز عیسی بن مریم نگفتم
10:25 وقتی حرفش را می‌گفت، انگشت‌هایش دورش تکان می‌خورد
10:30 گفت: حتی اگر بینی خود را بجوید، به خدا قسم.
10:33 برو تو سرزمین من زندگی خواهی کرد
10:37 و ایمن ها
10:39 هرکی بهت توهین کنه جریمه میشه
10:42 آن وقت هر که تو را فحش دهد جریمه می شود
10:44 آن وقت هر که تو را فحش دهد جریمه می شود
10:47 من دوست ندارم مقعد طلایی داشته باشم
10:50 و من مردی از شما را آزار دادم
10:53 و مقعد با زبان کوهی حبشه
10:57 آنها هدایای خود را پس دادند
10:59 ما به آن نیاز نداریم
11:02 به خدا سوگند هنگامی که پادشاهی مرا به من بازگرداند، خداوند از من رشوه نگرفت
11:07 پس رشوه گرفت
11:09 مردم هر چه را اطاعت کنند، من در آن اطاعت می کنم
11:13 او گفت
11:14 آنها او را به ظاهر زشت رها کردند
11:17 در پاسخ به گفته هایش
11:21 ما با او در یک خانه خوب با یک همسایه خوب ماندیم
11:28 صحابه در حبشه ماندند
11:32 جعفر بن ابی طارب رضی الله عنه باقی ماند
11:36 و برخی از اصحاب با او رضی الله عنه در حبشه
11:41 تا سال هفتم هجری
11:43 آن وقت بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله خیبر را فتح کرد
11:49 همانطور که در مورد جنگ خیبر ذکر خواهد شد
11:54 خلاصه ای از سیره پیامبر
11:58 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
12:04 ارائه شده توسط انجمن مواضع در پادشاهی بحرین
12:25 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
12:31 و حرکت شما با بقیه لب است