المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (173) | هجرة العباس بن عبدالمطلب رضي الله عنه بعياله

◉ 643 بازدید ⏱ 8:25 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:34 از شهر و صبحانه اش
0:38 راویان در تعیین روز رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اختلاف کردند.
0:44 از شهر همانطور که در بالا ذکر شد
0:47 که مردم جهان بر آن اتفاق نظر داشتند
0:50 ده روز آخر ماه رمضان بیرون رفت
0:53 نوزده شب وارد مکه شد
0:58 امام نووی فرمودند
1:00 معروف در کتاب های پازل
1:03 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1:05 او در نبرد فتح شهر را ترک کرد
1:08 برای ده روز آخر ماه مبارک رمضان
1:11 نوزده روز وارد آن شد و او از آن رهایی یافت
1:14 رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
1:18 از شهر نبوی
1:20 ده هزار رزمنده با خود داشت
1:23 رسول خدا صلی الله علیه و آله را جانشین خود قرار داد
1:27 در شهر چاه های آنهاست
1:29 مثل الثوم بن الحسین الغفاریه رضی الله عنه.
1:33 آن روز روزه گرفت
1:35 مردم با او روزه گرفتند
1:37 حتی اگر به حد مجاز برسد
1:39 آب بین عصفان و قادید است
1:42 روزه اش را افطار کرد و مردم با او افطار کردند
1:45 امام احمد در مسند خود روایت کرده است
1:48 و حاکم در المستدرک
1:50 و ابن اسحاق در شرح حال خود با سند حسنه
1:53 تلفظ برای حاکم است
1:55 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
1:59 رسول خدا صلی الله علیه و آله رحلت کرد
2:02 و یارانش در سال فتح
2:04 تا اینکه یک بار به ظهران نازل شد
2:06 در ده هزار مسلمان
2:09 پس من سالم بودم
2:11 و آن را با تزیین سروده است
2:13 یعنی سلیم به هفتصد رسید
2:16 مزینا به هزار رسید
2:18 در همه اقوام عدد و اسلام وجود دارد
2:22 و با رسول خدا صلی الله علیه و آله بازی کرد
2:25 المهاجرون و انصار
2:28 هیچ کدام او را رها نکردند
2:31 این خبر کوریش را کور کرد
2:34 پس خبر رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها نمی رسد
2:39 آنها نمی دانند او چه می سازد
2:42 آن دو شيخ در صحيح خود آن را روايت كرده اند و نقل آن بخاري است.
2:46 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
2:50 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2:53 در ماه رمضان شهر را ترک کرد
2:56 و با او ده هزار
2:58 این اتفاق در طول هشت سال و نیم رخ داد
3:01 از معرفی به شهر
3:03 پس او و مسلمانان همراهش به سوی مکه حرکت کردند
3:07 روزه می گیرند و روزه می گیرند
3:10 تا اینکه به الکدید رسید
3:12 آب بین عصفان و قادید است
3:15 روزه اش را افطار کرد و آنها هم افطار کردند
3:17 امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
3:20 و ابوداود در سنن خود
3:22 تلفظ ابوداود است
3:24 از ابوسعید خدری رضی الله عنه گفت
3:28 با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفتیم
3:32 در ماه رمضان سال فتح
3:34 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
3:38 او روزه می گیرد و ما روزه می گیریم
3:40 تا اینکه به یکی از خانه ها رسید
3:43 و او گفت
3:44 شما دشمن خود را از دست داده اید
3:47 افطار حرف شماست
3:49 پس ما از روزه داران و از افطاران شدیم
3:53 بعد راه افتادیم و مستقر شدیم
3:56 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:00 تو دشمنت میشی
4:03 افطار حرف شماست
4:05 پس افطار کردند
4:07 این عزمی از پیامبر صلی الله علیه و آله بود
4:12 ابوسفیان بن الحارث اسلام آورد
4:18 و عبدالله بن ابی امیه
4:21 رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام شد
4:25 راهش به مکه
4:28 وقتی به گردن عقاب رسید
4:31 بین مکه و مدینه
4:33 پسر عمویش و برادر رضاعی اش با او ملاقات کردند
4:37 ابوسفیان بن الحارث بن عبدالمطلب
4:40 و پسر عمویش عتیک بنت عبدالمطلب
4:44 برادر ام سلمه شوهر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای پدرش بود.
4:50 عبدالله بن ابی امیه بن المغیره
4:53 مسلمانان
4:55 حکیم در مستدرک خود روایت کرده است:
4:57 و ابن اسحاق در شرح حال خود با سند حسنه
5:00 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
5:04 او ابوسفیان بن الحارث بن عبدالمطلب بود
5:08 و عبدالله بن ابی امیه بن المغیره
5:11 رسول خدا صلی الله علیه و آله را با عقاب عذاب ملاقات کردند.
5:17 بین مکه و مدینه
5:20 بنابراین او به دنبال دسترسی به آن بود
5:22 ام سلمه درباره آنها با او صحبت کرد و گفت:
5:26 ای رسول خدا
5:28 پسر عمه و پسر عمه و برادر شوهرت
5:32 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:35 من به آنها نیازی ندارم
5:38 در مورد پسر عمویم، او به طور تصادفی مورد تعرض قرار گرفت
5:41 در مورد پسر عمو و برادر شوهرم
5:43 اوست که در مکه به من گفت
5:47 او گفت
5:49 وقتی این خبر به آنها رسید
5:52 و با ابوسفیان برای او بنا شد
5:55 و او گفت
5:57 خداوند به من اجازه خواهد داد
5:59 یا این پسر را دستم می گرفتم
6:02 پس بگذار از زمین بگذریم تا از تشنگی و گرسنگی بمیریم
6:07 وقتی این به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید
6:12 بهشون رحم کن
6:14 سپس به آنها اجازه داد
6:16 او را ترک کردند و اسلام آورد
6:18 هجرت عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه از او و خاندانش راضی باشد
6:26 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به جحفه رسید
6:32 عمویش عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه او را در حال هجرت با خانواده اش یافت.
6:38 وی آخرین کسی بود که به مدینه هجرت کرد
6:41 زیرا فتح مکه پس از هجرت آنها اتفاق افتاد
6:45 بعد از فتح مهاجرتی نیست
6:47 همانطور که معصوم رضی الله عنه می فرماید
6:51 امام ذهبی فرمودند
6:53 عباس رضی الله عنه همچنان بر پیامبر صلی الله علیه و آله دلسوزی کرد.
6:59 دوست داشتن او و صبر در برابر آسیب
7:02 و زمانی که او هنوز تحویل می دهد
7:05 تا شب عقبه معلوم شود
7:08 با برادرزاده اش رضی الله عنه شبانه قیام کرد
7:13 مستند بود که او هفتاد ساله بود
7:16 سپس با قومش به اجبار به بدر رفت و اسیر شد
7:21 به آنها وحی کرد که مسلمان است
7:24 سپس به مکه بازگشت
7:26 نمی دانم چرا آنجا ماند
7:30 سپس در روز یکشنبه یا روز خندق از او خبری نیست
7:34 با ابوسفیان بیرون نرفت
7:37 قریش تا آنجا که می دانستند در این باره به او چیزی نگفتند
7:42 سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
7:45 قبل از فتح مکه هجرت کرد
7:48 آمدنش ما را آزاد نکرد
7:51 خلاصه ای از سیره پیامبر
7:56 اگر جهانیان برای مدت طولانی به یکدیگر علاقه دارند
8:02 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
8:09 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
8:16 و حرکت شما با بقیه لب است