از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 128 از 157
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (173) | هجرة العباس بن عبدالمطلب رضي الله عنه بعياله
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:34
از شهر و صبحانه اش
0:38
راویان در تعیین روز رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اختلاف کردند.
0:44
از شهر همانطور که در بالا ذکر شد
0:47
که مردم جهان بر آن اتفاق نظر داشتند
0:50
ده روز آخر ماه رمضان بیرون رفت
0:53
نوزده شب وارد مکه شد
0:58
امام نووی فرمودند
1:00
معروف در کتاب های پازل
1:03
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1:05
او در نبرد فتح شهر را ترک کرد
1:08
برای ده روز آخر ماه مبارک رمضان
1:11
نوزده روز وارد آن شد و او از آن رهایی یافت
1:14
رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
1:18
از شهر نبوی
1:20
ده هزار رزمنده با خود داشت
1:23
رسول خدا صلی الله علیه و آله را جانشین خود قرار داد
1:27
در شهر چاه های آنهاست
1:29
مثل الثوم بن الحسین الغفاریه رضی الله عنه.
1:33
آن روز روزه گرفت
1:35
مردم با او روزه گرفتند
1:37
حتی اگر به حد مجاز برسد
1:39
آب بین عصفان و قادید است
1:42
روزه اش را افطار کرد و مردم با او افطار کردند
1:45
امام احمد در مسند خود روایت کرده است
1:48
و حاکم در المستدرک
1:50
و ابن اسحاق در شرح حال خود با سند حسنه
1:53
تلفظ برای حاکم است
1:55
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
1:59
رسول خدا صلی الله علیه و آله رحلت کرد
2:02
و یارانش در سال فتح
2:04
تا اینکه یک بار به ظهران نازل شد
2:06
در ده هزار مسلمان
2:09
پس من سالم بودم
2:11
و آن را با تزیین سروده است
2:13
یعنی سلیم به هفتصد رسید
2:16
مزینا به هزار رسید
2:18
در همه اقوام عدد و اسلام وجود دارد
2:22
و با رسول خدا صلی الله علیه و آله بازی کرد
2:25
المهاجرون و انصار
2:28
هیچ کدام او را رها نکردند
2:31
این خبر کوریش را کور کرد
2:34
پس خبر رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها نمی رسد
2:39
آنها نمی دانند او چه می سازد
2:42
آن دو شيخ در صحيح خود آن را روايت كرده اند و نقل آن بخاري است.
2:46
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
2:50
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2:53
در ماه رمضان شهر را ترک کرد
2:56
و با او ده هزار
2:58
این اتفاق در طول هشت سال و نیم رخ داد
3:01
از معرفی به شهر
3:03
پس او و مسلمانان همراهش به سوی مکه حرکت کردند
3:07
روزه می گیرند و روزه می گیرند
3:10
تا اینکه به الکدید رسید
3:12
آب بین عصفان و قادید است
3:15
روزه اش را افطار کرد و آنها هم افطار کردند
3:17
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
3:20
و ابوداود در سنن خود
3:22
تلفظ ابوداود است
3:24
از ابوسعید خدری رضی الله عنه گفت
3:28
با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفتیم
3:32
در ماه رمضان سال فتح
3:34
او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
3:38
او روزه می گیرد و ما روزه می گیریم
3:40
تا اینکه به یکی از خانه ها رسید
3:43
و او گفت
3:44
شما دشمن خود را از دست داده اید
3:47
افطار حرف شماست
3:49
پس ما از روزه داران و از افطاران شدیم
3:53
بعد راه افتادیم و مستقر شدیم
3:56
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:00
تو دشمنت میشی
4:03
افطار حرف شماست
4:05
پس افطار کردند
4:07
این عزمی از پیامبر صلی الله علیه و آله بود
4:12
ابوسفیان بن الحارث اسلام آورد
4:18
و عبدالله بن ابی امیه
4:21
رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام شد
4:25
راهش به مکه
4:28
وقتی به گردن عقاب رسید
4:31
بین مکه و مدینه
4:33
پسر عمویش و برادر رضاعی اش با او ملاقات کردند
4:37
ابوسفیان بن الحارث بن عبدالمطلب
4:40
و پسر عمویش عتیک بنت عبدالمطلب
4:44
برادر ام سلمه شوهر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای پدرش بود.
4:50
عبدالله بن ابی امیه بن المغیره
4:53
مسلمانان
4:55
حکیم در مستدرک خود روایت کرده است:
4:57
و ابن اسحاق در شرح حال خود با سند حسنه
5:00
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
5:04
او ابوسفیان بن الحارث بن عبدالمطلب بود
5:08
و عبدالله بن ابی امیه بن المغیره
5:11
رسول خدا صلی الله علیه و آله را با عقاب عذاب ملاقات کردند.
5:17
بین مکه و مدینه
5:20
بنابراین او به دنبال دسترسی به آن بود
5:22
ام سلمه درباره آنها با او صحبت کرد و گفت:
5:26
ای رسول خدا
5:28
پسر عمه و پسر عمه و برادر شوهرت
5:32
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:35
من به آنها نیازی ندارم
5:38
در مورد پسر عمویم، او به طور تصادفی مورد تعرض قرار گرفت
5:41
در مورد پسر عمو و برادر شوهرم
5:43
اوست که در مکه به من گفت
5:47
او گفت
5:49
وقتی این خبر به آنها رسید
5:52
و با ابوسفیان برای او بنا شد
5:55
و او گفت
5:57
خداوند به من اجازه خواهد داد
5:59
یا این پسر را دستم می گرفتم
6:02
پس بگذار از زمین بگذریم تا از تشنگی و گرسنگی بمیریم
6:07
وقتی این به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید
6:12
بهشون رحم کن
6:14
سپس به آنها اجازه داد
6:16
او را ترک کردند و اسلام آورد
6:18
هجرت عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه از او و خاندانش راضی باشد
6:26
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به جحفه رسید
6:32
عمویش عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه او را در حال هجرت با خانواده اش یافت.
6:38
وی آخرین کسی بود که به مدینه هجرت کرد
6:41
زیرا فتح مکه پس از هجرت آنها اتفاق افتاد
6:45
بعد از فتح مهاجرتی نیست
6:47
همانطور که معصوم رضی الله عنه می فرماید
6:51
امام ذهبی فرمودند
6:53
عباس رضی الله عنه همچنان بر پیامبر صلی الله علیه و آله دلسوزی کرد.
6:59
دوست داشتن او و صبر در برابر آسیب
7:02
و زمانی که او هنوز تحویل می دهد
7:05
تا شب عقبه معلوم شود
7:08
با برادرزاده اش رضی الله عنه شبانه قیام کرد
7:13
مستند بود که او هفتاد ساله بود
7:16
سپس با قومش به اجبار به بدر رفت و اسیر شد
7:21
به آنها وحی کرد که مسلمان است
7:24
سپس به مکه بازگشت
7:26
نمی دانم چرا آنجا ماند
7:30
سپس در روز یکشنبه یا روز خندق از او خبری نیست
7:34
با ابوسفیان بیرون نرفت
7:37
قریش تا آنجا که می دانستند در این باره به او چیزی نگفتند
7:42
سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
7:45
قبل از فتح مکه هجرت کرد
7:48
آمدنش ما را آزاد نکرد
7:51
خلاصه ای از سیره پیامبر
7:56
اگر جهانیان برای مدت طولانی به یکدیگر علاقه دارند
8:02
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
8:09
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
8:16
و حرکت شما با بقیه لب است