المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (121) | شماتة أبي سفيان بعد نهاية المعركة

◉ 0 بازدید ⏱ 9:10 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 محمد رسول خداست
0:10 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی رحمه الله
0:25 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با یاران خود به سوی کوه پهلو گرفته است
0:34 شیطان مورد لعنت خدا قرار گرفت
0:37 او درباره کشته شدن رسول الله صلی الله علیه وسلم فریاد زد
0:41 این امر بر روحیه اصحاب رضی الله عنه تأثیر گذاشت
0:46 به محض اینکه او را سالم دیدند، زندگی به سراغشان آمد
0:51 آنها را به سوی کوه احد برد
0:54 امام احمد در مسند خود روایت کرده است
0:57 الحکیم در المستدرک با سند حسنه
1:00 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
1:04 شیطان فریاد زد و محمد را کشت
1:08 ما شک نداشتیم که درست است
1:11 ما هنوز شک نداریم که او کشته شده است
1:15 تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان آن دو رکن ظهور کرد
1:20 یعنی بین سعد بن معاذ و سعد بن عباده رضی الله عنه.
1:26 اگر راه برود او را شایسته می دانیم
1:29 یعنی با تاب خوردن به جلو هنگام راه رفتن
1:33 آنقدر خوشحال بودیم که انگار هیچ اتفاقی برایمان نیفتاده است
1:38 به سمت ما رفت و گفت
1:41 غضب خداوند بر مردمی که چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را خون آلود کردند شدت گرفت.
1:48 او دوباره می گوید
1:51 خدایا مال آنها نیست که ما را بزرگ کنند
1:55 تا اینکه به ما ختم شد
1:58 پیامبر صلی الله علیه و آله از صخره در کوه بالا می رود
2:06 و رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست
2:11 برای بالا رفتن از صخره ای که از کوه به او تقدیم شده بود
2:15 پس برخاست تا از پس آن بربیاید، اما نتوانست
2:19 چون او رضی الله عنه چاق شده بود
2:23 یعنی چاقی
2:25 بین دو سپر ظاهر می شود
2:27 ضعیف شد
2:29 چون از زخم هایش خونریزی زیادی داشت
2:32 طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه زیر او نشست
2:36 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر پشت او رفت تا همسطح شد.
2:42 به روایت امام احمد و ترمذی و حکیم به سند حسنه.
2:47 تلفظ ترمذی است
2:49 از زبیر بن عوام رضی الله عنه می فرماید.
2:53 پیامبر صلی الله علیه و آله در روز احد دو سپر بر سر داشت
2:58 بنابراین او بر روی صخره بلند شد اما نتوانست این کار را انجام دهد
3:01 پس طلحه زیر او نشست
3:04 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله بالا رفت تا بر صخره ایستاد
3:09 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:13 طلحه مکلف شد
3:17 آخرین حمله مشرکان
3:21 زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان مردم ساکن شد
3:25 و اصحابش با او بودند، خداوند از آنان راضی باشد
3:29 مشرکان آخرین حمله خود را انجام دادند که در آن سعی کردند به مسلمانان حمله کنند
3:35 ابن اسحاق گفت
3:37 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله برای مردم توضیح داد
3:41 با او جمعی از یارانش بودند
3:44 چنانکه بر فراز کوه، قریش بلند شد
3:48 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:52 خدایا نباید ما را سربلند کنند
3:56 پس با عمر بن خطاب رضی الله عنه و گروهی از مهاجران با او جنگید.
4:02 تا اینکه آنها را از کوه پایین آوردند
4:05 خواب آلودگی بر مسلمانان نازل می شود
4:12 و زمانی که این نبرد بزرگ به پایان رسید
4:15 خداوند متعال خواب را بر مؤمنان قرار داده است
4:20 بعد از مجروح شدن و کشته شدن
4:23 تا روحشان آرام شود
4:25 و خداوند متعال فرمود
4:27 سپس پس از اندوه، امنیت خواب را بر شما نازل کرد
4:35 خواب آلودگی گروهی از شما را فرا می گیرد
4:42 ابن اسحاق گفت
4:44 پس خداوند خواب را نازل کرد
4:46 برای کسانی که به آن اعتماد دارند بی خطر است
4:49 آنها خواب هستند و نمی ترسند
4:52 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
4:55 از ابوطلحه رضی الله عنه گفت
4:58 روز یکشنبه داشتم خوابم میبرد
5:02 تا اینکه شمشیر من بارها و بارها از دستم افتاد
5:06 او می افتد و من او را می برم
5:10 امام ترمذی و حکیم آن را با سند صحیح نقل کرده اند.
5:14 از ابوطلحه انصاری رضی الله عنه می فرماید
5:18 روز یکشنبه سرم را بلند کردم
5:21 پس شروع به نگاه كردن كردم و يكي از آنها نبود جز اينكه دستش را به زير سرش مي‌برد
5:27 از خواب آلودگی
5:29 یعنی حرکت می کند و زیر دنده خود تکیه می دهد
5:32 این را خداوند متعال می فرماید
5:35 سپس پس از اندوه، امنیت خواب را بر شما نازل کرد
5:46 او بر گروهی از شما غلبه می کند
5:50 ابوسفیان پس از پایان جنگ شادی می کند
5:58 ابن عباس رضی الله عنه گفت
6:01 یک ساعتی ماند
6:03 سپس ابوسفیان در پایین کوه فریاد زد
6:07 بله، بله
6:09 بله، بله
6:10 منظورم خدایانش است
6:12 یعنی پسر ابی کبشه
6:14 یعنی ابن ابی قحافه
6:16 یعنی ما گفتمان را می سازیم
6:18 امام بیهقی در سطل برای نبوت فرمود
6:22 فهمیدم که ابوکبشه اولین کسی بود که شعر می پرستید
6:26 او بر خلاف دین مردمش رفت
6:28 زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله دین قریش را زیر پا گذاشت
6:33 در حنیفیه آمد
6:35 او را به ابوکبشه تشبیه کردند
6:37 و به او نسبت دادند
6:39 گفتند: ابن ابی کبشه
6:42 عمر رضی الله عنه گفت
6:45 ای رسول خدا
6:46 جوابش را ندهم؟
6:48 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:51 بله
6:53 عمر رضی الله عنه گفت
6:55 خداوند متعال و والاترین است
6:58 ابوسفیان گفت
7:00 ای پسر الخطاب
7:02 روز سکوت است
7:04 پس برگشت و گفت
7:06 یعنی پسر ابی کبشه
7:08 یعنی ابن ابی قحافه
7:10 یعنی ما گفتمان را می سازیم
7:12 عمر رضی الله عنه گفت
7:15 این رسول خدا صلی الله علیه و آله است
7:19 این ابوبکر است
7:21 و این عمر است
7:23 ابوسفیان گفت
7:25 روز بدر
7:27 و این روزها
7:29 جنگ یک بحث است
7:31 عمر رضی الله عنه گفت
7:33 هیچی جز
7:35 مردگان ما در بهشت هستند
7:37 و تو را در جهنم خواهند کشت
7:39 ابوسفیان گفت
7:41 شما این ادعا را دارید
7:43 بنابراین ما ناامید شدیم
7:45 و ما باختیم
7:47 سپس ابوسفیان گفت
7:49 همانطور که برای شما، شما پیدا خواهید کرد
7:51 در بین مردگان شما هم همینطور است
7:53 این یک نظر نبود
7:55 ناف ما
7:57 یعنی ناظران ما
7:59 سپس رژیم جاهلی بر او پیشی گرفت
8:01 گفت: همین است.
8:03 اگر چنین است
8:05 ما از آن متنفر نبودیم
8:09 آشنایی با مشرکین
8:11 دیدار در بدر
8:13 ابن اسحاق گفت
8:16 وقتی ابوسفیان رفت
8:18 هر که با او باشد تماس می گیرد
8:20 قرار شما بدر است
8:22 برای سال پیش رو
8:24 رسول خدا فرمود
8:26 خدا رحمتش کند و درود فرستد
8:28 به یکی از دوستانش
8:30 بگو بله او در بین ماست
8:32 یک قرار بین شماست
8:34 خلاصه
8:36 در سیره پیامبر
8:38 اگر زمان زیادی طول بکشد
8:40 آرزوی جهانیان
8:42 به یکدیگر
8:44 در حسرت تو
8:46 خیر
8:48 محدوده آن احاطه شده است
8:50 او دعا کرد
8:53 خدا خیرت بده
8:55 چه چیزی مطرح می شود؟
8:57 تماس
9:00 و حرکت شما
9:02 با بقیه
9:04 او شفا داد