از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 96 از 176
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (121) | شماتة أبي سفيان بعد نهاية المعركة
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
محمد رسول خداست
0:10
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی رحمه الله
0:25
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با یاران خود به سوی کوه پهلو گرفته است
0:34
شیطان مورد لعنت خدا قرار گرفت
0:37
او درباره کشته شدن رسول الله صلی الله علیه وسلم فریاد زد
0:41
این امر بر روحیه اصحاب رضی الله عنه تأثیر گذاشت
0:46
به محض اینکه او را سالم دیدند، زندگی به سراغشان آمد
0:51
آنها را به سوی کوه احد برد
0:54
امام احمد در مسند خود روایت کرده است
0:57
الحکیم در المستدرک با سند حسنه
1:00
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
1:04
شیطان فریاد زد و محمد را کشت
1:08
ما شک نداشتیم که درست است
1:11
ما هنوز شک نداریم که او کشته شده است
1:15
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان آن دو رکن ظهور کرد
1:20
یعنی بین سعد بن معاذ و سعد بن عباده رضی الله عنه.
1:26
اگر راه برود او را شایسته می دانیم
1:29
یعنی با تاب خوردن به جلو هنگام راه رفتن
1:33
آنقدر خوشحال بودیم که انگار هیچ اتفاقی برایمان نیفتاده است
1:38
به سمت ما رفت و گفت
1:41
غضب خداوند بر مردمی که چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را خون آلود کردند شدت گرفت.
1:48
او دوباره می گوید
1:51
خدایا مال آنها نیست که ما را بزرگ کنند
1:55
تا اینکه به ما ختم شد
1:58
پیامبر صلی الله علیه و آله از صخره در کوه بالا می رود
2:06
و رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست
2:11
برای بالا رفتن از صخره ای که از کوه به او تقدیم شده بود
2:15
پس برخاست تا از پس آن بربیاید، اما نتوانست
2:19
چون او رضی الله عنه چاق شده بود
2:23
یعنی چاقی
2:25
بین دو سپر ظاهر می شود
2:27
ضعیف شد
2:29
چون از زخم هایش خونریزی زیادی داشت
2:32
طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه زیر او نشست
2:36
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر پشت او رفت تا همسطح شد.
2:42
به روایت امام احمد و ترمذی و حکیم به سند حسنه.
2:47
تلفظ ترمذی است
2:49
از زبیر بن عوام رضی الله عنه می فرماید.
2:53
پیامبر صلی الله علیه و آله در روز احد دو سپر بر سر داشت
2:58
بنابراین او بر روی صخره بلند شد اما نتوانست این کار را انجام دهد
3:01
پس طلحه زیر او نشست
3:04
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله بالا رفت تا بر صخره ایستاد
3:09
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:13
طلحه مکلف شد
3:17
آخرین حمله مشرکان
3:21
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان مردم ساکن شد
3:25
و اصحابش با او بودند، خداوند از آنان راضی باشد
3:29
مشرکان آخرین حمله خود را انجام دادند که در آن سعی کردند به مسلمانان حمله کنند
3:35
ابن اسحاق گفت
3:37
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله برای مردم توضیح داد
3:41
با او جمعی از یارانش بودند
3:44
چنانکه بر فراز کوه، قریش بلند شد
3:48
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:52
خدایا نباید ما را سربلند کنند
3:56
پس با عمر بن خطاب رضی الله عنه و گروهی از مهاجران با او جنگید.
4:02
تا اینکه آنها را از کوه پایین آوردند
4:05
خواب آلودگی بر مسلمانان نازل می شود
4:12
و زمانی که این نبرد بزرگ به پایان رسید
4:15
خداوند متعال خواب را بر مؤمنان قرار داده است
4:20
بعد از مجروح شدن و کشته شدن
4:23
تا روحشان آرام شود
4:25
و خداوند متعال فرمود
4:27
سپس پس از اندوه، امنیت خواب را بر شما نازل کرد
4:35
خواب آلودگی گروهی از شما را فرا می گیرد
4:42
ابن اسحاق گفت
4:44
پس خداوند خواب را نازل کرد
4:46
برای کسانی که به آن اعتماد دارند بی خطر است
4:49
آنها خواب هستند و نمی ترسند
4:52
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
4:55
از ابوطلحه رضی الله عنه گفت
4:58
روز یکشنبه داشتم خوابم میبرد
5:02
تا اینکه شمشیر من بارها و بارها از دستم افتاد
5:06
او می افتد و من او را می برم
5:10
امام ترمذی و حکیم آن را با سند صحیح نقل کرده اند.
5:14
از ابوطلحه انصاری رضی الله عنه می فرماید
5:18
روز یکشنبه سرم را بلند کردم
5:21
پس شروع به نگاه كردن كردم و يكي از آنها نبود جز اينكه دستش را به زير سرش ميبرد
5:27
از خواب آلودگی
5:29
یعنی حرکت می کند و زیر دنده خود تکیه می دهد
5:32
این را خداوند متعال می فرماید
5:35
سپس پس از اندوه، امنیت خواب را بر شما نازل کرد
5:46
او بر گروهی از شما غلبه می کند
5:50
ابوسفیان پس از پایان جنگ شادی می کند
5:58
ابن عباس رضی الله عنه گفت
6:01
یک ساعتی ماند
6:03
سپس ابوسفیان در پایین کوه فریاد زد
6:07
بله، بله
6:09
بله، بله
6:10
منظورم خدایانش است
6:12
یعنی پسر ابی کبشه
6:14
یعنی ابن ابی قحافه
6:16
یعنی ما گفتمان را می سازیم
6:18
امام بیهقی در سطل برای نبوت فرمود
6:22
فهمیدم که ابوکبشه اولین کسی بود که شعر می پرستید
6:26
او بر خلاف دین مردمش رفت
6:28
زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله دین قریش را زیر پا گذاشت
6:33
در حنیفیه آمد
6:35
او را به ابوکبشه تشبیه کردند
6:37
و به او نسبت دادند
6:39
گفتند: ابن ابی کبشه
6:42
عمر رضی الله عنه گفت
6:45
ای رسول خدا
6:46
جوابش را ندهم؟
6:48
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:51
بله
6:53
عمر رضی الله عنه گفت
6:55
خداوند متعال و والاترین است
6:58
ابوسفیان گفت
7:00
ای پسر الخطاب
7:02
روز سکوت است
7:04
پس برگشت و گفت
7:06
یعنی پسر ابی کبشه
7:08
یعنی ابن ابی قحافه
7:10
یعنی ما گفتمان را می سازیم
7:12
عمر رضی الله عنه گفت
7:15
این رسول خدا صلی الله علیه و آله است
7:19
این ابوبکر است
7:21
و این عمر است
7:23
ابوسفیان گفت
7:25
روز بدر
7:27
و این روزها
7:29
جنگ یک بحث است
7:31
عمر رضی الله عنه گفت
7:33
هیچی جز
7:35
مردگان ما در بهشت هستند
7:37
و تو را در جهنم خواهند کشت
7:39
ابوسفیان گفت
7:41
شما این ادعا را دارید
7:43
بنابراین ما ناامید شدیم
7:45
و ما باختیم
7:47
سپس ابوسفیان گفت
7:49
همانطور که برای شما، شما پیدا خواهید کرد
7:51
در بین مردگان شما هم همینطور است
7:53
این یک نظر نبود
7:55
ناف ما
7:57
یعنی ناظران ما
7:59
سپس رژیم جاهلی بر او پیشی گرفت
8:01
گفت: همین است.
8:03
اگر چنین است
8:05
ما از آن متنفر نبودیم
8:09
آشنایی با مشرکین
8:11
دیدار در بدر
8:13
ابن اسحاق گفت
8:16
وقتی ابوسفیان رفت
8:18
هر که با او باشد تماس می گیرد
8:20
قرار شما بدر است
8:22
برای سال پیش رو
8:24
رسول خدا فرمود
8:26
خدا رحمتش کند و درود فرستد
8:28
به یکی از دوستانش
8:30
بگو بله او در بین ماست
8:32
یک قرار بین شماست
8:34
خلاصه
8:36
در سیره پیامبر
8:38
اگر زمان زیادی طول بکشد
8:40
آرزوی جهانیان
8:42
به یکدیگر
8:44
در حسرت تو
8:46
خیر
8:48
محدوده آن احاطه شده است
8:50
او دعا کرد
8:53
خدا خیرت بده
8:55
چه چیزی مطرح می شود؟
8:57
تماس
9:00
و حرکت شما
9:02
با بقیه
9:04
او شفا داد