از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 78 از 133
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (145) | غزوة الحديبية
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
جنگ حدیبیه
0:32
جنگ حدیبیه رخ داد
0:34
در ذی القعده سال ششم هجری به اتفاق آرا
0:39
امام بیهقی در مدارک نبوت روایت کرده است
0:43
از نافع مولا عبدالله بن عمر رضی الله عنه می فرماید
0:48
حدیبیه در سال ششم بود
0:51
پس از آن که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمد
0:55
در ذی القعده
0:57
امام بیهقی فرمودند
0:59
این درست است
1:01
الزهری و قتاده نزد او رفتند
1:04
و موسی بن عقبه
1:06
و محمد بن اسحاق بن یسار و دیگران
1:10
حافظ بن کثیر گفت
1:12
جنگ حدیبیه
1:14
در ذی قعده سال ششم بدون اختلاف بود
1:18
دلیل این تهاجم
1:24
رسول خدا صلی الله علیه و آله در خواب دیده شد
1:29
با یارانش وارد مکه شد
1:32
آمین، سر خود را تراشیدند و موهای خود را کوتاه کردند
1:36
او در مدینه این موضوع را به یارانش گفت
1:40
صحابه از این بابت خوشحال شدند
1:43
ایشان را دعوت کرد که برای عمره به مکه بروند
1:46
خداوند متعال این رؤیت را در کتاب مقدس خود ذکر کرده است
1:51
و خداوند متعال فرمود
1:53
خداوند به رسولش رؤیت حق داده است
1:58
وارد مسجدالحرام خواهی شد آمین
2:06
آمین سرتان را بتراشید و موهایتان را کوتاه کنید، نترسید
2:13
او آنچه را که شما نمی دانستید می دانست و غیر از آن را پیروزی نزدیک قرار داد
2:21
حافظ بن کثیر گفت
2:24
خداوند متعال می فرماید نترسید.
2:27
شرط معین در معنا
2:30
من امنیت آنها را هنگام ورود تضمین می کنم
2:33
وقتی در کشور مستقر شدند ترس از آنها دور شد
2:37
آنها از کسی نمی ترسند
2:39
این در عصر قوه قضائیه بود
2:42
در ذی القعده سال هفتم
2:45
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2:48
هنگام بازگشت از حدیبیه در ذی القضه
2:51
بازگشت به شهر
2:53
پس این حج و محرم را به جا آورد
2:56
هنگامی که در ذی القعده سال هفتم بود
2:59
برای انجام عمره به مکه رفت
3:02
او و اهل حدیبیه
3:04
پس از ذی الحلیفه احرام کرد و قربانی را با خود آورد
3:08
تعداد کسانی که با پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون رفتند
3:16
رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
3:19
از شهر در روز دوشنبه
3:22
هلال ذی القعده سال ششم هجری قمری
3:25
همسرش ام سلمه رضی الله عنه با او بود
3:29
مهاجران و انصار با او بیرون رفتند
3:32
به گفته اکثر هزار و چهارصد
3:36
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
3:39
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
3:43
در روز حدیبیه هزار و چهارصد نفر بودیم
3:47
احرام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
3:53
از میقات
3:55
رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون نیامد
3:59
او به جز اسلحه مسافر، اسلحه به همراه دارد
4:03
آنها شمشیرهای نزدیک هستند
4:05
قربانی هفتاد شتر را با خود آورد
4:09
جمله ای از ابوجهل رضی الله عنه آمده است
4:13
در سر یا بینی او یک تکه نقره است
4:16
تا بدین ترتیب مشرکان را خشمگین کند
4:19
او را با ناجیه بن جند بن خزاعی اسلمی رضی الله عنه فرستاد.
4:25
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
4:29
به میقات ذوالحلیفه
4:31
از عطای او تقلید کنید، سپس آن را حس کند و برای عمره احرام کند
4:35
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
4:38
عن المسوار بن مخرمه و مروان
4:41
او گفت
4:43
پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان حدیبیه رفت
4:47
در چند ده صد نفر از یارانش
4:50
حتی اگر در ذی الحلیفه باشند
4:53
از پیامبر صلی الله علیه و آله تقلید کنید
4:56
قربانی و موی آن و احرام برای عمره
4:59
امام احمد در مسند خود و ابوداود روایت کرده است
5:03
و حاکم سلسله روایت خوبی دارد
5:05
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
5:08
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:12
آرام ترین شتر ابوجهل بود
5:15
چه کسی در روز بدر اسیر شد
5:18
در سر او یک تکه نقره است
5:20
سال حدیبیه در هادیه
5:22
تا بدین ترتیب مشرکان را خشمگین کند
5:25
رسول خدا صلی الله علیه و آله را فروختم
5:28
در دستان او
5:30
راز ابن سفیان خزاعی
5:32
او را به قریش گماشتیم
5:34
تا اخبارشان را برایش بیاورند
5:37
انبوهی از قریش با مسلمانان مقابله می کنند
5:43
رسول خدا صلی الله علیه و آله راه افتاد
5:48
حتی زمانی که به دیرالشحات رسید
5:51
چشم خزاعی به او رسید
5:53
گفت: قریش برای تو جماعتی جمع کرده اند
5:57
آنها اهبیش را برای شما جمع کرده اند
6:00
با شما جنگیدند و شما را از خانه دور کردند و مانع شدند
6:05
و در روایت امام احمد در مسندش
6:08
با زنجیره انتقال خوب
6:10
عن المصوار بن مخرمه
6:12
مروان بن الحکم
6:14
گفت حتی اگر در عصفان باشد
6:17
او را با راز ابن سفیان الکعبی رضی الله عنه ملاقات کرد
6:22
گفت یا رسول الله
6:24
این قریش خبر سفر تو را شنیده است
6:27
پس عوضه مطفل با او بیرون رفت
6:30
پوست ببر می پوشیدند
6:33
آنها با خدا عهد می کنند که هرگز به زور وارد آن نمی شوند
6:38
این خالد بن ولید در اسب هایشان است
6:41
آن را به کراء الغمیم ارائه کردند
6:44
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:48
وای بر قریش!
6:50
جنگ آنها را خورد
6:52
اگر با من و دیگران تنها بمانند چه باید بکنند؟
6:56
اگر مرا بزنند، همان چیزی است که می خواستند
7:00
اگر خداوند مرا بر آنها جلوه دهد
7:02
به فراوانی اسلام آوردند
7:05
حتی اگر این کار را نکنند
7:07
با قدرت جنگیدند
7:09
نظر قریش چیست؟
7:12
به خدا سوگند من هنوز برای آنچه خدا مرا فرستاده با آنها می جنگم
7:17
تا زمانی که خداوند آن را بر او آشکار کند یا این سابقه منزوی شود
7:22
پیامبر صلی الله علیه و آله با اصحاب خود مشورت کرد
7:30
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به یاران خود فرمود
7:35
ای مردم به من اشاره کنید
7:38
آیا به نظر شما من باید به فرزندان و فرزندان آنها گرایش داشته باشم؟
7:43
کسانی که می خواهند ما را از خانه دور کنند
7:46
اگر بیایند
7:48
خداوند متعال یک چشم از مشرکان بریده بود
7:52
در غیر این صورت آنها را در جنگ رها می کنیم
7:55
و در روایتی دیگر از امام احمد در مسند خود با سند صحیح
8:00
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
8:04
مرا ارجاع دهید
8:06
آیا به نظر شما باید به نوادگان کسانی که به آنها کمک کردند توجه کنم و سهم آنها را بگیرم؟
8:12
اگر بنشینند در جنگ خواهند نشست
8:15
و اگر بیایند گردن بریده خداست
8:19
یا می بینی که مادر خانه پس از هر که روی گردانیم با او می جنگیم
8:24
حافظ در الفتح گفته است
8:26
مقصود این است که او رضی الله عنه با اصحاب خود مشورت کرد
8:31
آیا کسانی که از قریش حمایت کردند به جای خود خواهند رفت؟
8:36
و خانواده هایشان اسیر می شوند
8:37
اگر به پیروزی برسند با آنها مشغول می شوند
8:41
او و یارانش با قریش خلوت کردند
8:44
مقصود از گفتار او این است که «گردنی باش که خدا بریده است».
8:49
ابوبکر صدیق رضی الله عنه می فرماید
8:54
ای رسول خدا
8:55
من عمدا به این خانه رفتم
8:58
شما نمی خواهید کسی را بکشید یا با کسی جنگ کنید
9:02
پس برو پیشش
9:04
هر کس ما را از خود دور کند با او می جنگیم
9:07
و در روایت امام احمد در مسندش با سند صحیح
9:11
ابوبکر صدیق رضی الله عنه می فرماید
9:15
ای پیامبر خدا
9:16
ما فقط برای انجام عمره آمدیم
9:19
ما برای جنگ با کسی نیامدیم
9:22
ولى هر كه ميان ما و مجلس بيايد، با او مى جنگيم
9:26
مقداد بن عمر رضی الله عنه گفت
9:30
به خدا قسم ما مانند بنی اسرائیل نخواهیم بود
9:34
وقتی به پیامبرشان گفتند
9:36
پس شما و پروردگارتان بروید و بجنگید
9:39
اینجا نشسته ایم
9:42
اما تو و پروردگارت برو و بجنگ
9:45
ما با شما مبارزیم
9:48
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:52
به نام خدا ادامه بده
9:54
خلاصه ای از سیره پیامبر
9:59
اگر جهانیان برای مدت طولانی به یکدیگر علاقه دارند
10:05
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
10:11
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
10:19
بقیه با لب هایش حرکت کرد