از مجموعهٔ رياض الصالحين (اكتملت السلسلة) · درس 20 از 168

رياض الصالحين | الحلقة (35) | باب الأمر بأداء الأمانة (2)

◉ 0 بازدید ⏱ 15:33 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 ریاض الصالحین
0:03 از قول استاد رسولان
0:06 خدا رحمتش کند و درود فرستد
0:09 فصل: دستور اجرای امانت
0:14 قال حذیفه و ابوهریره رضی الله عنهم
0:21 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
0:25 خداوند متعال مردم را گرد هم می آورد
0:29 سپس مؤمنان برخیزند
0:31 تا اینکه بهشت بر آنها ظاهر شود
0:34 سپس نزد آدم رضی الله عنه می آیند
0:37 و می گویند
0:39 ای پدر، بهشت را به روی ما بگشا
0:43 و او می گوید
0:44 آیا جز گناه پدرت تو را از بهشت بیرون آورد؟
0:49 من مالک آن نیستم
0:52 برو پیش پسرم ابراهیم خلیل الله
0:56 او گفت
0:57 پس نزد ابراهیم می آیند
0:59 ابراهیم می گوید:
1:01 من مالک آن نیستم
1:04 تو فقط از پشت به پشت دوست بودی
1:08 موسی را که خدا به طور خاص با او صحبت کرد، تعمید دهید
1:13 پس نزد موسی می آیند
1:15 و او می گوید
1:16 من مالک آن نیستم
1:19 برو پیش عیسی
1:21 کلام و روح خدا
1:24 پس عیسی می گوید
1:26 من مالک آن نیستم
1:28 سپس نزد محمد صلی الله علیه و آله می آیند
1:32 بنابراین او بلند می شود
1:34 به او اجازه داده می شود
1:37 صداقت و رحمت می فرستد
1:39 پس مرا به سمت راست و چپ صراط هدایت می کند
1:44 اولین شما مثل برق می گذرد
1:47 گفتم
1:48 پدر و مادرم
1:50 هر چیزی شبیه رعد و برق
1:53 او گفت
1:55 آیا ندیده ای که چگونه در یک چشم به هم زدن می گذرد و برمی گردد؟
2:00 سپس باد وزید
2:02 سپس پرنده پرواز کرد
2:05 و سخت ترین مردم اعمالشان است
2:09 و پیامبرت بر سر راه ایستاده و می فرماید:
2:13 خداوند به شما برکت دهد
2:16 تا زمانی که اعمال بندگان ناتوان شود
2:19 تا مرد بیاید نمی تواند راه برود مگر با خزیدن
2:24 و در هر دو لبه مسیر دو تا خرچنگ آویزان است
2:28 به او دستور داده شد که هر کس را که دستور می دهد ببرد
2:31 او یک خراش بازمانده دارد
2:33 و در آتش فرو رفت
2:36 سوگند به کسی که جان ابوهریره در دست اوست
2:39 قعر جهنم هفتاد ساله است
2:43 به روایت مسلم
2:45 پشت سر گفتن
2:48 یعنی آنقدر بالا نیستی
2:52 کلمه ای است که به عنوان وسیله تواضع ذکر شده است
2:57 خداوند مردم را دور هم جمع می کند
3:00 یعنی بعد از قیامت
3:02 در سرزمین محشر
3:05 بهشت بر سرشان حنایی دارد
3:07 یعنی آنها را به بهشت نزدیک می کند
3:10 باز کن
3:12 یعنی از ما خواست باز کنیم
3:14 خلیل از خلیل
3:17 این بالاترین سطح عشق است
3:20 رحم
3:21 یعنی خویشاوندی که وصلت آن شرعاً لازم است
3:25 کنار من
3:27 یعنی طرف من
3:29 مسیر
3:31 این پلی است که بر روی جهنم کشیده شده است
3:35 مردم ماهشهر از آنجا عبور می کنند
3:38 پدر و مادرم فدای تو باد
3:40 یعنی آنها را فدای تو کنم
3:43 یک چشم بر هم زدن
3:45 یعنی مدت افتادن پلک روی پلک
3:48 سرسخت ترین مردها
3:50 یعنی قوی ترین مردان در سرعت سریع خود
3:55 تا زمانی که اعمال بندگان ناتوان شود
3:58 یعنی حسناتشان با سرعت عبور از صراط ضعیف می شود
4:03 کلالب
4:05 مجموعه باشگاه
4:07 آهنی با توف سر است
4:10 گوشت به آن چسبیده است
4:12 خراشیده شده
4:14 یعنی زخمی و پاره شده
4:16 مکراد
4:18 یعنی با خشونت رانده شده به جهنم
4:21 و مقداری از آن را روی یکدیگر می اندازند
4:24 پاییز
4:26 یعنی سنت
4:30 یکی از فواید صحبت کردن
4:32 اطلاعات در مورد سرنوشت مردم
4:34 و خداوند آنان را در روزی که شکی در آن نیست به سوی خود محشور می کند
4:39 تا آنها را در قبال اعمالشان مسئول بدانند
4:43 بهشت گشوده نمی شود مگر با دعوت شفیع رحمت الله علیه.
4:50 اصل انسان از حضرت آدم علیه السلام است
4:54 این دانش مسلم و بدون شک است
4:58 تواضع پیامبران
5:01 هر کدام موضوع را به دیگری ارجاع می دهند
5:05 به یاد یکی از امور او در این دنیا
5:09 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:12 او شفیعی است که در قیامت شفاعت می کند
5:16 این گواه بر فضل و فضیلت اوست
5:19 او بر سایر پیامبران تقدم داشت
5:23 و مقام والای او نزد پروردگارش منزه است
5:28 تجلیل از صداقت و رحمت
5:31 آنها در دو طرف مسیر ایستاده اند
5:36 شرایط مردم در مسیر
5:38 و با اعمال خود از عذاب نجات می یابند
5:42 به رحمت خدا وارد بهشت می شوند
5:45 شدت وحشت جهنم و عمق آن
5:49 جایگاه کافران و منافقان است
5:56 از ابوخبیب عبدالله بن الزبیر رضی الله عنهم می فرماید.
6:02 هنگامی که زبیر در روز شتر ایستاد
6:05 او مرا صدا زد و من کنارش ایستادم
6:08 گفت: پسرم.
6:11 امروز جز ظالم یا مظلوم کسی نمی کشد
6:15 و خود را جز این نمی بینم که امروز به ناحق کشته شوم
6:20 یکی از بزرگترین دغدغه های من برای دینم است
6:23 فکر می کنید دین ما مقداری از پول ما را پشت سر گذاشته است؟
6:28 سپس گفت: اوه از من.
6:31 فروش پول ما و ادای دینم
6:34 یک سوم و یک سوم را به پسرم وصیت کرد
6:38 این یعنی برای فرزندان عبدالله بن الزبیر یک سوم ثلث
6:42 گفت: از مال ما پس از پرداخت قرض چیزی باقی نمی ماند.
6:48 یک سوم آن برای فرزندان شماست
6:50 هشام گفت
6:52 ولد عبدالله با برخی از بن الزبیر مشابهت کرده بود
6:56 خبیب و آباد
6:58 او در آن زمان نه پسر و نه دختر داشت
7:03 عبدالله گفت
7:05 پس شروع کرد به توصیه دین خود و گفت:
7:08 پسرم
7:10 اگر قادر به انجام هیچ یک از آن نیستید
7:12 پس پروردگارا از او کمک بخواه
7:15 او گفت
7:16 به خدا نمی دانستم چه می خواهد
7:19 تا اینکه گفتم
7:21 ای بابا، ارباب تو کیه؟
7:23 او گفت
7:24 خدایا
7:26 او گفت
7:27 به خدا سوگند من به خاطر دین او هرگز در مضیقه نیفتاده ام
7:31 جز اینکه گفتم
7:32 ای پروردگار زبیر
7:34 بدهی او را بپردازد
7:36 و آن را خرج می کند
7:38 او گفت
7:40 الزبیر کشته شد
7:42 و از آتش و درهم دریغ نکرد
7:45 به جز دو زمین
7:47 از جمله جنگل
7:49 یازده خانه در شهر
7:52 دو خانه در بصره
7:54 به کوفه رفتند
7:56 آنها در مصر زندگی می کردند
7:58 او گفت
7:59 اما این دین او بود که پیرو آن بود
8:03 که آن مرد برایش پول می آورد
8:06 پس با او خداحافظی می کند
8:08 الزبیر می گوید:
8:10 خیر
8:11 اما او یک جد است
8:13 من از دست دادن او می ترسم
8:16 او هرگز به امارت منصوب نشده است
8:18 نه مالیات و نه هیچ چیز
8:21 مگر اینکه با رسول خدا صلی الله علیه و آله در غزوه بود
8:27 یا با ابوبکر و عمر و عثمان رضی الله عنهم
8:32 عبدالله گفت
8:34 من حساب کردم از نظر بدهی چه چیزی داشت
8:37 دو هزار و دویست هزار پیدا کردم
8:42 حکیم بن حزام با عبدالله بن الزبیر ملاقات کرد و گفت:
8:47 برادرزاده ام
8:48 برادرم چقدر بدهکار است؟
8:51 پس ساکتش کردم و گفتم
8:53 صد هزار
8:55 حکیم گفت
8:57 به خدا پول شما را برای این کار کافی نمی بینم
9:01 عبدالله گفت
9:03 دیدی دو هزار و دویست هزار بود؟
9:08 او گفت
9:09 من نمی بینم که شما می توانید این را تحمل کنید
9:12 اگر قادر به انجام هیچ یک از این کارها نیستید، از من کمک بگیرید
9:17 او گفت
9:18 الزبیر جنگل را هفتاد و صد هزار خریده بود
9:23 عبدالله آن را هزار و ششصد هزار فروخت
9:28 بعد بلند شد و گفت
9:30 هر که در برابر زبیر چیزی دارد
9:33 بگذار در جنگل با ما ملاقات کند
9:35 عبدالله بن جعفر نزد او آمد
9:38 زبیر چهارصد هزار داشت
9:42 به عبدالله گفت
9:44 اگه خواستی به خودت میسپارم
9:47 عبدالله گفت
9:49 خیر
9:50 او گفت
9:51 در صورت تمایل، می توانید آن را به عنوان بخشی از آنچه در صورت تأخیر به تأخیر می اندازید، قرار دهید
9:56 عبدالله گفت
9:58 خیر
10:00 او گفت
10:01 من را تکه ای بریدند
10:03 عبدالله گفت
10:05 از اینجا به اینجا
10:08 پس عبدالله مقداری از آن را فروخت
10:11 پس بدهی خود را پرداخت و آن را پرداخت
10:14 چهار و نیم سهم باقی مانده است
10:18 پس نزد معاویه آمد و عمر بن عثمان با او بود
10:22 و المنذر بن الزبیر
10:24 و ابن زمعه
10:26 معاویه به او گفت
10:28 ارتفاع جنگل چقدر است؟
10:30 او گفت
10:31 ارزش هر سهم صد هزار است
10:34 او گفت
10:35 چقدر از آن باقی مانده است؟
10:37 او گفت
10:38 چهار و نیم سهم
10:41 منذر بن الزبیر گفت:
10:43 صد هزار سهم ازش گرفتم
10:47 عمر بن عثمان گفت
10:49 صد هزار سهم ازش گرفتم
10:53 ابن زمه گفت
10:55 صد هزار سهم گرفتم
10:58 معاویه گفت
11:00 چقدر از آن باقی مانده است؟ گفت: یک و نیم سهم. گفت: آن را پنجاه و صد هزار گرفتم. او گفت
11:12 عبدالله بن جعفر سهم خود را به ششصد هزار به معاویه فروخت
11:20 ابن الزبیر پرداخت بدهی خود را تمام کرده بود. ابن زبیر گفت: میراث ما را بین ما تقسیم کن.
11:27 گفت: به خدا سوگند در میان شما سوگند نمی‌خورم تا اینکه فصل را چهار سال اعلام کنم، مگر کسانی که آن را دارند.
11:37 الزبیر بدهی دارد، پس بیاید پیش ما و آن را پرداخت کنیم. بنابراین او شروع به تماس هر سال برای من کرد
11:44 پس از گذشت چهار سال، بین آنها تقسیم شد و سومی به زبیر داده شد
11:53 چهار زن، و هر زن یک هزار و صد هزار، پس تمام پول خود را دریافت کرد
12:01 پنجاه هزار و صد هزار روایتی که بخاری در روز شتر نقل کرده است، واقعه است
12:12 معروفی که بین علی بن ابی طالب رضی الله عنه و هر که بود
12:17 با او و عایشه رضی الله عنها و کسانی که با او هستند و آن را جنگ شتر نامیدند.
12:24 زیرا عایشه رضی الله عنها بر شتر بزرگی سوار بود و در آن ایستاد
12:31 الصف، و آن در سال سی و شش هجری بود. فقط یک ظالم کشته می شود
12:39 یا مظلوم است چون یا صحابی هستند که تعبیر به مظلومیت کرده اند یا نه
12:47 همنشینی که در راه دنیا بجنگد، ظالم است، یعنی مساوی مصیبت، یعنی غم و اندوه.
12:57 جنگل سرزمین بزرگ نیاکان شهر است، یعنی
13:06 من تو را دیدم، یعنی بگو، اگر خواستی می‌توانی آن را به تأخیر بیاندازی
13:16 یعنی درخواست تعویق بدهی خود به الزبیر به همراه بدهی هایی که تأخیر در پرداخت آن داشتند.
13:23 موسم، یعنی موسم حج، از فواید حدیث است. مقام زبیر بن العوام رضی الله عنه
13:35 خداوند بر اوست و او شاگرد و مورد اعتماد ترین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.
13:42 در خداوند توسل به او و راضی بودن به حکمت او و یاری گرفتن از او امری سخت است
13:50 دین چون مانند الزبیر رضی الله عنه با پیشینه های قبلی خود
13:56 ثابت شد که او دارای فضایل بسیار بود و حتی پس از مرگ نیز به دین مبادرت داشت
14:04 وصیت در زمان جنگ، چون ممکن است منجر به مرگ شود، جواز عاریه است
14:11 قبل از اجرای ترکه و قبل از تقسیم دیون باید توسط ورثه متوفی پرداخت شود.
14:18 ارث، جایز بودن مالکیت خانه و زمین، هر اندازه که باشد، در صورت وجود دلیل بر آن است.
14:26 قانون حفظ امانت قوت روح عبدالله بن الزبیر رضی الله عنه است.
14:34 خداوند با نپذیرفتن آنچه حکیم بن حزام رضی الله عنه از او خواسته آنها و عفت او را حفظ کند.
14:41 خداوند او را یاری کند و آنچه عبدالله بن جعفر رضی الله عنه از او خواسته است
14:47 برکت در صورتی جایز است که آن را در چیزی قرار دهی و آن را کمی زیاد کند
14:54 اگر از چیزی که مصیبت بزرگی است دور شود، باید از آن چیزی که پیش آمده است خودداری کرد
15:02 در میان صحابه رضی الله عنه هیچ وسوسه ای نبود، پس همه عادل بودند، به هر حال.
15:08 از جمله در این امر کوشا هستند و حسن نیت را به پاداش تعبیر می کنند
15:16 با صاحبش برای تسهیل امور و پرداخت بدهی هایش، چنانکه برای زبیر اتفاق افتاد.
15:23 ابن العوام رضی الله عنه ریاض الصالحین