از مجموعهٔ رياض الصالحين (اكتملت السلسلة)
· درس 96 از 100
رياض الصالحين | الحلقة (196) | باب المنثورات والملح (10)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
ریاض الصالحین
0:03
از قول استاد رسولان
0:06
خدا رحمتش کند و درود فرستد
0:09
باب اشیاء پراکنده و نمک
0:17
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
0:21
ابراهیم رضی الله عنه آمد
0:24
با مادر اسماعیل و پسرش اسماعیل
0:27
داره بهش شیر میده
0:29
تا اینکه آن را در خانه گذاشت
0:32
دوحه آن را بر فراز زمزه در بالای مسجد قرار داد
0:36
و هیچکس در آن زمان در مکه نبود
0:39
و آب در آن نیست
0:41
بنابراین آنها را آنجا گذاشت
0:43
کیسه ای خرما گذاشت کنارشان
0:47
و یک قوطی آبیاری حاوی آب
0:49
سپس ابراهیم برخاست و شروع کرد
0:53
ام اسماعیل به دنبال او رفت و گفت:
0:56
ای ابراهیم
0:58
کجا می روی و ما را در این وادی رها می کنی؟
1:01
که نه آنیس دارد و نه هیچ چیز
1:04
این را بارها به او گفت
1:07
و به آن توجهی نکرد
1:10
به او گفت
1:12
خدایا تو را به این امر دستور داده است
1:15
گفت بله
1:17
او گفت
1:18
پس ما را هدر ندهید
1:20
بعد برگشتم
1:22
پس ابراهیم رضی الله عنه به راه افتاد
1:26
حتی اگر در قسمت چین باشد
1:29
جایی که او را نمی بینند
1:31
با صورتش به خانه سلام کرد
1:34
سپس این دعاها را کرد
1:37
دستانش را بالا آورد و گفت
1:40
پروردگارا، من به نسل خود سلامتی بخشیدم
1:44
دره ای بدون کشت
1:47
تا اینکه رسید
1:49
آنها از شما تشکر می کنند
1:52
او مادر اسماعیل را وادار کرد به اسماعیل شیر دهد
1:55
و آن آب را بنوش
1:58
حتی اگر منبع آب تمام شود
2:01
او تشنه بود و پسرش تشنه بود
2:04
او در حال چرخش به او نگاه کرد
2:07
یا گفت گم می شود
2:10
از نگاه کردن به او متنفر شد
2:14
من الصفا را نزدیکترین کوه روی زمین به آن یافتم
2:18
پس در مقابل او ایستاد
2:20
سپس به دره سلام کرد و به دنبال دیدن کسی بود
2:24
او کسی را ندید
2:27
بنابراین از کلاس پایین آمدم
2:29
حتی اگر به دره برسید
2:31
اندام سپر خود را بالا برد
2:34
سپس به دنبال تلاش انسانی بودم
2:37
تا اینکه از دره گذشتم
2:40
سپس به مروه آمد و بر آن ایستاد
2:43
بنابراین من نگاه کردم تا کسی را ببینم
2:46
او کسی را ندید
2:49
بنابراین من این کار را هفت بار انجام دادم
2:52
ابن عباس رضی الله عنه گفت
2:55
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
2:58
پس مردم بین آنها جست و جو کردند
3:01
وقتی از مروه مشرف شدم
3:04
صدایی شنیدم
3:06
او گفت هه
3:08
خودش را می خواهد
3:10
بعد شنیدم
3:12
پس من هم شنیدم
3:14
و او گفت
3:15
شنیده اید که اگر آرامش دارید
3:18
سپس فرشته را در محل زمزم دید
3:22
پس با باسنش جستجو کرد
3:24
یا با بالش گفت
3:26
تا اینکه آب ظاهر شد
3:28
پس شروع به غسل دادن او کرد و با دستش گفت: «اینم.»
3:33
او شروع کرد به ریختن آب در قوطی آبیاری اش
3:36
بعد از برداشتن آن وز می کند
3:39
و در یک رمان
3:41
به همان اندازه که اسکوپ می کنید
3:43
ابن عباس رضی الله عنه گفت
3:46
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
3:50
خداوند مادر اسماعیل را بیامرزد
3:53
اگر زمزم را ترک کنی
3:55
یا گفت
3:56
اگر آب را نگیرید
3:59
زمزم بهار بود
4:03
او گفت
4:04
پس نوشید و به پسرش شیر داد
4:07
پادشاه به او گفت
4:09
از روستا نترسید
4:11
اینجا خانه ای برای خداست
4:14
این پسر و پدرش آن را می سازند
4:17
و خداوند خانواده او را ضایع نمی کند
4:21
خانه از روی زمین مثل تپه بلند بود
4:25
سیل به سوی او می آید و او را از راست و چپ می برد
4:30
همینطور بود
4:32
تا اینکه ربکا از کنار آنها گذشت و آنها را به سمت خود کشید
4:35
یا خانواده کسانی که آنها را کشیده اند
4:38
آمدن از چنین مسیری
4:41
پس در قعر مکه اردو زدند
4:44
پرنده ای را دیدند که آواز می خواند
4:46
و گفتند
4:48
این پرنده روی آب می چرخد
4:52
ما با این دره و آنچه در آن است آشنا هستیم
4:57
بنابراین یک یا دو دونده فرستادند
5:00
بنابراین آنها در آب بودند
5:02
پس برگشتند و به آنها گفتند
5:05
پس آمدند و مادر اسماعیل به کنار آب آمد
5:08
و گفتند
5:10
به ما اجازه می دهی با تو بمانیم؟
5:13
او گفت بله
5:15
اما تو حق آب نداری
5:18
گفتند بله
5:20
ابن عباس گفت
5:22
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
5:25
ام اسماعیل با آن آشنا بود
5:28
او مردم را دوست دارد
5:30
پس فرود آمدند و نزد خانواده خود فرستادند
5:33
پس با آنها رفتند
5:35
حتی اگر اهل آیات باشند
5:39
پسر بزرگ شد و عربی را از آنها آموخت
5:43
و وقتی بزرگ شدند آن را دوست داشتند
5:46
وقتی متوجه شد او را به عقد یکی از زنان خود درآوردند
5:50
مادر اسماعیل فوت کرد
5:53
ابراهیم بعد از ازدواج با اسماعیل آمد
5:57
او به میراث خود نگاه می کند
5:59
اسماعیل را نیافت
6:02
پس از همسرش درباره او پرسید
6:04
و او گفت
6:05
اومد بیرون دنبال ما
6:07
و در یک رمان
6:09
او برای ما شکار می کند
6:11
سپس از او درباره معیشت و ظاهرشان پرسید
6:15
و او گفت
6:16
ما انسان هستیم
6:18
ما در پریشانی و پریشانی هستیم
6:20
از او شکایت کرد
6:22
او گفت
6:23
اگه شوهرت بیاد
6:25
درود خدا بر او باد
6:27
و به او بگویید
6:29
آستانش را عوض می کند
6:31
اسماعیل که آمد
6:34
انگار چیزی را فراموش کرده باشد
6:36
و او گفت
6:38
آیا از کسی برای شما آمده است؟
6:40
او گفت بله
6:43
فلان شیخ نزد ما آمد
6:46
پس در مورد شما پرسیدیم
6:48
پس به او گفتم
6:50
او از من پرسید که چگونه زندگی می کنیم؟
6:52
بنابراین به او گفتم که سخت تلاش می کنم
6:56
او گفت
6:57
آیا او شما را به انجام کاری توصیه کرد؟
6:59
او گفت بله
7:01
به من دستور داد که سلام بر تو بخوانم
7:04
و او می گوید
7:06
آستانت را عوض کن
7:08
او گفت
7:09
اون پدر منه
7:11
دستور داد از تو جدا شوم
7:14
خانواده خود را دنبال کنید
7:16
پس او را طلاق داد
7:18
با یکی دیگر از آنها ازدواج کرد
7:20
پس ابراهیم تا زمانی که خدا می خواست با آنها ماند
7:24
سپس بعداً نزد آنها آمد
7:26
او آن را پیدا نکرد
7:28
پس نزد همسرش رفت
7:30
پس احوال او را پرسید
7:31
او گفت
7:32
اومد بیرون دنبال ما
7:34
او گفت
7:37
چطوری؟
7:39
از او درباره معیشت و ظاهرشان پرسید
7:42
و او گفت
7:44
حال ما خوب است
7:46
او خدا را ستایش کرد
7:48
و او گفت
7:50
غذای شما چیست؟
7:52
او گفت
7:53
گوشت
7:55
او گفت
7:56
چه می نوشید؟
7:58
او گفت
7:59
آب
8:01
او گفت
8:02
خداوند به آنها گوشت و آب بدهد
8:06
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
8:09
در آن زمان هیچ عشقی نداشتند
8:12
حتی اگر مال آنها بود
8:14
آنها را به داخل فراخواند
8:16
او گفت
8:17
هیچکس جز مکه با آنها تنها نیست
8:21
جز اینکه با او موافق نبودند
8:23
و در یک رمان
8:25
بعد آمد و گفت
8:27
اسماعیل کجاست؟
8:29
همسرش گفت
8:31
به ماهیگیری رفت
8:33
همسرش گفت
8:35
نمی آیی پایین بخوری و بیاشام؟
8:38
او گفت
8:39
غذا و نوشیدنی شما چیست؟
8:43
او گفت
8:44
غذای ما گوشت است
8:46
آب خوردیم
8:48
او گفت
8:50
خداوند به غذا و نوشیدنی آنها برکت دهد
8:55
او گفت
8:56
ابوالقاسم رضی الله عنه گفت
9:00
برکت دعوت ابراهیم
9:03
او گفت
9:05
اگر شوهرت آمد درود بر او بخوان
9:09
و خادمش لنگه در خانه اش را درست می کند
9:12
اسماعیل که آمد
9:15
او گفت
9:16
آیا از کسی برای شما آمده است؟
9:19
او گفت بله
9:20
یک شیخ خوش قیافه نزد ما آمد
9:23
او را تحسین کرد
9:25
از من در مورد تو پرسید
9:27
پس به او گفتم
9:28
او از من پرسید که چگونه زندگی می کنیم؟
9:31
پس به او گفتم حالم خوب است
9:34
او گفت
9:35
پس تو را به انجام کاری توصیه کرد
9:37
او گفت بله
9:39
درود بر شما باد
9:41
او به شما دستور می دهد که آستان خانه را درست کنید
9:45
او گفت
9:46
اون پدر منه
9:47
و تو آستانه هستی
9:49
دستور داد تو را در آغوش بگیرم
9:53
سپس تا زمانی که خدا خواست در کنار آنها ماند
9:56
بعد اومد بعدی
9:58
اسماعیل تیرهای خود را در زیر دوحه نزدیک زمزم می ساخت
10:04
وقتی او را دید
10:06
به سمت او برخاست
10:07
پس همان کاری را کرد که پدر با فرزندش می کند
10:11
و فرزند توسط پدر
10:13
او گفت
10:14
ای اسماعیل
10:16
خداوند مرا به کاری امر کرده است
10:19
او گفت
10:20
پس آنچه را كه پروردگارت به تو امر كرده است انجام ده
10:23
او گفت
10:24
و شما من را تعیین می کنید
10:26
او گفت
10:27
و چشمانت
10:28
او گفت
10:29
خدا به من دستور داد اینجا خانه ای بسازم
10:33
به تپه بلندی در اطراف آن اشاره کرد
10:38
سپس قوانین را از خانه برداشت
10:42
پس اسماعیل شروع به آوردن سنگ کرد
10:45
و ابراهیم می سازد
10:47
حتی اگر ساختمان بالا برود
10:50
او با این سنگ آمد
10:52
پس آن را روی او گذاشت
10:54
پس هنگام ساختن بر آن ایستاد
10:57
اسماعیل به او سنگ می دهد
11:00
و می گویند
11:02
خدا از ما قبول کنه
11:05
تو شنوا و دانایی
11:08
و در یک رمان
11:10
ابراهیم با اسماعیل و مادر اسماعیل رفت
11:14
ظرفی دارند که داخل آن آب است
11:17
بنابراین مادر اسماعیل شروع به نوشیدن از چنا کرد
11:21
شیر او به فرزندش می ریزد
11:25
تا اینکه به مکه آمد
11:27
پس آن را زیر دوحه گذاشت
11:30
سپس ابراهیم نزد خانواده خود بازگشت
11:33
ام اسماعیل به دنبال او رفت
11:36
حتی وقتی به آن سن رسیدند
11:39
از پشت سرش صداش کرد
11:41
ای ابراهیم
11:43
ما را به چه کسی می سپارید؟
11:45
به خدا گفت
11:49
گفت: من از خدا راضی هستم.
11:52
پس برگشت و از شینا شروع به نوشیدن کرد
11:56
شیر او را برای فرزندش تولید می کند
11:59
حتی وقتی آب تمام شد
12:02
او گفت
12:04
اگه بری و نگاه کنی
12:06
شاید کسی را حس کنم
12:08
او گفت
12:10
پس رفتم و از الصفا بالا رفتم
12:12
بنابراین من نگاه کردم و نگاه کردم
12:15
آیا کسی را احساس می کنید؟
12:17
او کسی را احساس نمی کرد
12:19
وقتی به دره رسیدم
12:22
او به دنبال آنچه نقل شده بود، رسید
12:24
و من این کار را با گام های بلند انجام دادم
12:27
سپس او گفت
12:29
اگه بری ببینی پسره چیکار کرد
12:32
پس رفتم و نگاه کردم
12:34
اگر همینطور باشد
12:37
انگار در آرزوی مرگ بود
12:40
خودش آن را تایید نکرد
12:42
و او گفت
12:44
اگه بری و نگاه کنی
12:46
شاید کسی را حس کنم
12:48
پس رفتم و از الصفا بالا رفتم
12:51
بنابراین من نگاه کردم و نگاه کردم
12:53
او کسی را احساس نمی کرد
12:55
تا اینکه هفت را تمام کرد
12:58
سپس او گفت
13:00
اگه بری ببینی چیکار کرده
13:03
بعد صدایی آمد
13:05
و او گفت
13:07
اگه چیز خوبی داری کمک کن
13:10
پس جبرئیل رضی الله عنه
13:14
با باسنش اینطوری گفت
13:17
باسنش را به زمین زد
13:20
سپس آب بیرون آمد
13:22
ام اسماعیل متحیر شد
13:25
بنابراین او شروع به غمگین شدن کرد
13:27
حدیث را مفصل ذکر کرد
13:30
به روایت بخاری
13:32
با این همه داستان
13:35
دوحه
13:37
درخت بزرگ
13:39
پس گفتن
13:41
بله، نه
13:43
و دویدن
13:44
رسول
13:47
و هزار
13:48
یعنی پیدا شده
13:50
آنچه او می گوید جذاب است
13:52
یعنی بو می کشد
13:54
غلاف
13:55
هر رگ پوستی
13:57
آلانتویس
13:59
ظرفی برای شیر و آب
14:02
تاک
14:03
یعنی جاده در کوه
14:07
او گم می شود
14:08
یعنی غلت می زند و با خودش به زمین می خورد
14:11
و به او نزدیک تر می شود
14:13
به معنای پیچ خوردن است
14:15
تلاش
14:17
یعنی آن که تحت تاثیر استرس قرار می گیرد
14:20
حمام کن
14:21
یعنی آن را مانند حوض کنید
14:24
یه چشم خاص
14:26
یعنی ظاهر و جاری بر روی زمین
14:30
از روستا نترسید
14:32
یعنی از نابودی نترسید
14:34
یک پرنده سرگردان
14:36
یعنی معلق بودن روی آب
14:38
مردد می شود و ادامه نمی دهد
14:41
خودشان
14:43
یعنی تمایلشان به آن بیشتر شد
14:46
متوجه شوید
14:47
یعنی به آرزو رسید
14:49
او به میراث خود نگاه می کند
14:51
یعنی چک می کند که چه کسانی آنها را ترک کرده اند
14:54
یک لنگه
14:56
ما در مورد زن در آستانه صحبت می کردیم
14:59
زیرا از در محافظت می کند و آنچه داخل آن است حفظ می کند
15:03
خانم
15:04
یعنی احساس می کنم
15:06
او اشراف مرا پاک می کند
15:08
یعنی یک تیر را قبل از اینکه تیغ و پری به آن بچسباند درست می کند
15:13
پس همان کاری را کرد که پدر با فرزند و فرزند با پدر می کند
15:18
یعنی دست دادن، در آغوش گرفتن و...
15:22
چه خبر؟
15:23
هر گونه حساسیت پوستی
15:28
یکی از فواید صحبت کردن
15:30
ابتکار پیامبران صلی الله علیه و آله برای اطاعت از پروردگارشان
15:37
و فرزندان و همسرانشان و آنچه را که در اختیار دارند برای رضای او قربانی کنند
15:44
کسی که بر خدا توکل کند برای او کافی است
15:46
و هر که کارش به او تفویض شود، او را حفظ می کند
15:49
هاجر، مادر اسماعیل، مطمئن بود که خداوند او و فرزندش را ضایع نخواهد کرد
15:56
همانطور که او فکر می کرد بود
15:59
غذای ام اسماعیل آب زمزم بود
16:02
بنابراین، تأیید می شود که این غذاست که طعم دهنده و درمان کننده بیماری است
16:09
شدت جوانمردی اعراب
16:11
آنها وجود آب را توسط پرندگانی که جای آنها را دنبال می کردند استنباط کردند
16:18
طلاق از یک زن بد اخلاق مطلوب است
16:21
که شکر نعمت های خدا را نمی کند
16:25
نشانه ای از دلسوزی و محبت شدید مادر به پسر شیرخوارش
16:30
در بزرگداشت پدر بشتابید و فرمان او را اجرا کنید
16:34
مگر اینکه گناه باشد
16:36
از اینکه از وضعیت زندگی خسته شده اید متنفر باشید
16:40
شایسته است در هر موقعیتی از نیکوکار تشکر کرد
16:44
از سعید بن زید رضی الله عنه می فرماید:
16:49
از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود
16:54
ترافل از منّا است و آب آن شفای چشم است
17:00
موافقت کرد
17:02
ترافل گیاهی است که نه برگ دارد و نه ساقه
17:09
بدون کشت در زمین یافت می شود
17:12
آن را به دلیل پنهان بودن آن نامیدند
17:15
منّا، یعنی غذایی که خداوند متعال برای بنی اسرائیل نازل کرده است
17:22
یکی از فواید صحبت کردن
17:26
مشروعیت دارو
17:28
آب ترافل شفای چشم است
17:31
یکی از بهترین داروها برای چشم است
17:34
اگر آنتیموان را با آن خمیر کرده و به عنوان محلول استفاده کنند
17:38
پلک هایش را تقویت می کند
17:40
قدرت و وضوح بینایی را افزایش می دهد
17:43
در برابر بلایا محافظت می کند
17:46
ریاض الصالحین