از مجموعهٔ رياض الصالحين (اكتملت السلسلة)
· درس 59 از 100
رياض الصالحين | الحلقة (159) | باب كرامات الأولياء وفضلهم (2)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
ریاض الصالحین از کلام حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم.
0:09
باب فضائل و مناقب اولیا
0:16
عروة بن الزبیر از سعید بن زید بن عمر بن نفیل رضی الله عنه.
0:24
رقیب او عروه بنت اوس نزد مروان بن الحکم رفت
0:28
او ادعا کرد که او چیزی از زمین او گرفته است
0:32
سعید گفت
0:34
پس از آنچه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم، چیزی از زمین آن می گرفتم.
0:42
گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله چه شنیدی؟
0:48
گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود
0:54
هر که یک وجب زمین را به ناحق بگیرد هفت زمین او را احاطه کرده است
1:00
مروان به او گفت: پس از این از تو دلیل نمی خواهم
1:06
سعید گفت
1:08
خدایا اگر دروغ می گوید کورش کن و در سرزمینش بکش
1:15
گفت: «او نمرده تا وقتی که در سرزمین خود راه میرفت، بینایی او از بین رفت.»
1:23
او در چاله ای افتاد و مرد
1:27
موافقت کرد
1:29
و در روایت مسلم از محمد بن زید بن عبدالله بن عمر
1:36
او می گوید به این معنی که کور او را در حال لمس دیوارها دیده است
1:42
تماس سعید مرا تحت تأثیر قرار داد
1:45
و از کنار چاهی در خانه گذشت که با او بحث کرد
1:51
در آن افتاد و قبر او شد
1:55
او نزاع کرد، یعنی با مروان بن الحکم دشمنی کرد و مدعی شد که او حق او را گرفته و خانه اش را غصب کرده است.
2:05
یقه اش را گرفت یعنی یقه ای به گردنش انداخت
2:09
هیچ بحث و مدرکی بین او وجود ندارد
2:13
دیوارها را لمس کنید
2:15
یعنی به خاطر نابینایی خود دیوارها را با لمس حس می کند تا راه را بشناسد
2:21
یکی از فواید صحبت کردن
2:25
فضیلت و کرامت سعید بن زید رضی الله عنه از جهات مختلف.
2:31
اولاً اشتیاق او به التزام به سنت و اجرای آن
2:36
در آنچه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مورد موضوع روایت کرده است ظاهر می شود.
2:42
تا خود را از بی عدالتی باز دارد
2:44
اجابت خداوند به دعای او در مورد زن ظالم
2:50
ثابت شده است که او نابینا بوده است
2:53
سعید نزد مروان آمد
2:55
پس با او و مردم سوار شد تا به او نگاه کردند
2:59
خبر دادند که او نابینا شده و در چاهش افتاد و مرد
3:05
هشدار از آسیب رساندن به علمای الهی
3:09
و واعظان صالح و اولیای خداترس
3:14
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
3:20
وقتی در کسی شرکت کردم
3:22
پدرم شب به من زنگ زد و گفت:
3:25
کشته شدن او را فقط در میان اولین یاران پیامبر صلی الله علیه و آله دیدم که کشته شد.
3:33
من هرگز کسی را برای خودم عزیزتر از تو پشت سر نمی گذارم
3:37
غیر از روح رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:41
اگر بدهی داشته باشم پرداخت شده است
3:44
و خواهرانتان را خوب نصیحت کنید
3:47
پس ما شدیم
3:49
او اولین کشته شد
3:52
دیگری را با او در قبرش دفن کردند
3:55
بعد من نمی خواستم او را با دیگری بگذارم
3:59
بنابراین من آن را پس از شش ماه استخراج کردم
4:02
بنابراین، مثل روزی بود که آن را به دنیا آوردم
4:05
گوشش را عوض کرد
4:07
بنابراین او را در یک قبر گذاشتم
4:10
به روایت بخاری
4:13
آنچه او به من نشان داد
4:15
چیزی که من فکر می کنم
4:17
حس خوبی نداشتم
4:20
یعنی آرامش و اطمینان پیدا نکردی
4:23
یکی از فواید صحبت کردن
4:27
کرامه عبدالله پدر جابر
4:30
وقتی به فرزندش گفت که او از اولین اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کشته شده است.
4:38
و دیگری در بیرون آوردن او از قبر پس از شش ماه
4:42
بنابراین، مثل روزی بود که در آن قرار داده شد
4:45
راهنمایی فرزندان به احترام والدین
4:49
بخصوص بعد از مرگشان
4:52
و در این امر کمک به آنها با گفتن جایگاه آنها در قلب است
4:57
محبت شدید صحابه به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:02
و ترجیح آنها بر او بر خود، خانواده و فرزندش
5:06
نبش قبر میت در صورت اقتضای مصالح جایز است
5:13
عن انس رضی الله عنه
5:17
دو نفر از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله بودند
5:22
پیامبر صلی الله علیه و آله را در شبی تاریک رها کردند
5:28
و مانند دو چراغ در دست داشتند
5:32
وقتی از هم جدا شدند
5:34
با هر کدامشان یکی شد
5:38
تا اینکه خانواده اش آمدند
5:40
بخاری از چند جهت روایت کرده است
5:43
و در برخی از آنها
5:45
آن دو مرد اسيد بن حضير هستند
5:48
و عباد بن بشر رضی الله عنهم
5:52
یکی از فواید صحبت کردن
5:56
عزت برای این دو همراه بزرگوار
6:00
دستور خداوند بر کسانی که برای انجام وظیفه و ادای حق الهی بیرون می روند
6:06
از ابوهریره رضی الله عنه گفت
6:11
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ده راحت عین سری فرستاد
6:17
عاصم بن ثابت انصاری رضی الله عنه به آنها دستور داد
6:23
پس به راه افتادند تا آرام شدند
6:26
بین عصفان و مکه
6:29
محله ای از حذیل را ذکر کردند
6:31
به آنها بانو لهیان می گویند
6:34
پس نزدیک به صد نفر را نزد آنها فرستادند
6:38
پس ردپای آنها را دنبال کردند
6:40
وقتی عاصم و یارانش آنها را حس کردند
6:43
به مکانی پناه بردند
6:46
مردم آنها را محاصره کردند
6:48
و گفتند
6:49
بیا پایین
6:50
پس با دست خودت بده
6:52
شما عهد و پیمان دارید
6:54
آیا هیچ کدام از شما را نکشیم؟
6:57
عاصم بن ثابت گفت
6:59
مردم
7:01
همانطور که برای من
7:02
من در پناه کافر فرود نمی آیم
7:05
خدایا به پیامبرت از ما خبر بده
7:08
خدا رحمتش کند و درود فرستد
7:11
آنها را با تیر شلیک کردند
7:13
عاصم را کشتند
7:15
سه نفر به سمت آنها رفتند
7:17
بر عهد و منشور
7:19
از جمله آنها حبیب است
7:21
و زید بن الدثنا
7:23
و یک مرد دیگر
7:25
وقتی آنها را گرفتند
7:27
سیم های کمانی خود را آزاد کردند
7:30
بنابراین آنها را به آن گره زدند
7:32
مرد سوم گفت
7:34
این اولین خیانت است
7:36
به خدا من با شما همراهی نمی کنم
7:38
من از اینها بدترم
7:41
او مرده می خواهد
7:43
او را منفجر کردند و مداوا کردند
7:45
او از همراهی با آنها خودداری کرد
7:47
پس او را کشتند
7:49
و با خبیب به راه افتادند
7:51
و زید بن الدثنا
7:53
تا اینکه آنها را در مکه فروختند
7:55
پس از جنگ بدر
7:57
پس بن الحارث بن عامر را خرید
7:59
بن نوفل بن عبدالمناف
8:01
خبیبا
8:03
خبیب بود
8:04
حارث را در روز بدر کشت
8:06
خبیب سکوت کرد
8:08
یک زندانی دارند
8:10
تا اینکه موافقت کردند
8:12
تا او را بکشند
8:14
پس از برخی از دختران حارث قرض گرفت
8:16
موسی به دنبال اتحاد با اوست
8:18
پس قرض دادم
8:20
برای او راه پله ای ساخته شد
8:22
او غافل است
8:24
تا اینکه آمد
8:26
دیدم که روی رانش نشسته است
8:28
و تیغ در دست اوست
8:30
از آنجایی که او او را می شناخت، ترسیده بود
8:33
و او گفت
8:35
می ترسیم او را بکشم
8:37
من این کار را نمی کنم
8:39
او گفت
8:41
قسم می خورم که هرگز زندانی ندیده ام
8:43
بهتر از خبیب
8:45
به خدا پیداش کردم
8:47
یک روز ترشی می خورد
8:49
انگور در دستش
8:51
با آهن بسته شده است
8:53
و نه در مکه
8:55
از میوه اش
8:57
و او می گفت
8:59
امرار معاش است
9:02
وقتی با او بیرون رفتند
9:04
از حرم که او را بکشند
9:06
در محلول
9:08
خبیب به آنها گفت
9:10
دو رکعت نماز بخوانم
9:12
پس او را ترک کردند
9:14
دو رکعت زانو زد
9:16
و او گفت
9:18
به خدا اگر فکر نمی کردی
9:20
اما با ترس برای زاد
9:22
خدایا حسابشون کن
9:24
یک عدد
9:26
و آنها را بیهوده بکشید
9:28
و هیچ کدام را پشت سر نگذارید
9:30
و او گفت
9:32
برام مهم نیست کی
9:34
مسلمان را بکش
9:36
در هر دو طرف
9:38
خدا مرگ من بود
9:40
و این در همان نفس است
9:42
خدا اگر بخواهد
9:44
تبریک بابت اولسال
9:46
چه بلایی سرم اومده؟
9:48
خبیب بود
9:50
برای هر مسلمانی سنت است
9:52
صبرم با نماز کشته شد
9:54
و گفت یعنی پیامبر
9:56
خدا رحمتش کند و درود فرستد
9:58
یارانش در آن روز مجروح شدند
10:00
به آنها بگویید
10:03
مردمی از قریش فرستاد
10:05
به عاصم بن ثابت
10:07
وقتی به او گفتند کشته شده است
10:09
چیزی آوردن
10:11
از او می داند
10:13
یکی از بزرگانشان را کشته بود
10:15
پس خدا فرستاد
10:17
عاصم مانند سایبان است
10:19
از مقعد
10:21
پس او را از فرستادگانشان حفظ كردم
10:23
نتوانستند آن را برش دهند
10:25
چیزی از او نیست
10:27
به روایت بخاری
10:29
گفتن آروم باش
10:31
موقعیت
10:33
و سایبان
10:35
ابرها
10:37
و طرح
10:39
زنبورها
10:41
و گفت: «آنها را بیهوده بکش».
10:43
با شکستن b و باز کردن آن
10:45
هر کی شکست گفت
10:47
جمع یال است
10:49
با شکستن b
10:51
سهم است
10:53
و معنی
10:55
هر کدام سهمی دارند
10:57
و هر که باز کرد گفت
10:59
به معنای متفاوت است
11:01
در کشتن
11:03
یکی یکی
11:05
از زباله
11:07
چشمان ما
11:10
یعنی چشم ما به دشمن است
11:12
نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بیایند
11:14
با اخبارش
11:16
و اسرار او
11:18
آنها را فرستادند
11:20
یعنی سریع رفتند
11:22
ردیابی آنها
11:24
وضعیت پاهای آنها را دنبال کنید
11:26
آنها را احساس کردند
11:28
یعنی آنها را حس کردند
11:30
با دست خودت بده
11:32
یعنی تسلیم شدند
11:34
و وارد اطاعت و فرمان شوید
11:36
آنها را گرفتند
11:38
یعنی از آنها قدردانی کردند
11:40
سیم های کمانی خود را آزاد کردند
11:43
پس آنها را بستند
11:45
یعنی رشته های کمانشان را شل کردند
11:47
پس آنها را بستند
11:49
او با آن متحد است
11:51
یعنی موهای ناحیه تناسلی خود را با آن می تراشد
11:53
برای او راه پله ای ساخته شد
11:55
هر بچه خرس
11:57
روی پاها و دستانش
11:59
راه حل
12:01
صاف کننده است
12:03
دور از محوطه حرم
12:05
او نگران شد
12:07
بدون ترس از مرگ
12:09
اوسل
12:11
هر عضو
12:13
چی؟
12:15
هر بدن
12:17
آشفته
12:20
هر کلیپی
12:22
یعنی مقید است تا کشته شود
12:24
صبرا را کشت
12:26
یکی از فواید صحبت کردن
12:28
برای زندانی
12:31
امتناع از پذیرش امنیت
12:33
به خودی خود امکان پذیر نیست
12:35
حتی اگر کشته شده باشد
12:37
او متوجه شد که این اتفاق می افتد
12:39
او را کافر اداره می کنند
12:41
این اگر بخواهد است
12:43
قاطعیت گرفتن
12:45
اگر بخواهد مجوز بگیرد
12:47
او ممکن است در امان باشد
12:49
مشرکان مردم هستند
12:51
تحقیر و خیانت
12:53
عهد و پیمانی ندارند
12:55
و تماشا نمی کنند
12:57
هیچ مؤمنی جز او نیست
12:59
تکلیف
13:01
وفای به عهد با مشرکان
13:03
و کمک مالی برای کشتن
13:05
فرزندان آنها
13:08
مهربانی با کسی که می خواهم بکشم
13:10
اثبات کرامت اولیای الهی
13:12
و نشان می دهد
13:14
در چند مورد
13:16
از او
13:18
خداوند به رسولش گفت
13:20
حفظ خداوند متعال
13:23
از عاصم بن ثابت
13:25
هر که حرمتش را زیر پا گذاشت
13:27
با بریدن گوشتش
13:29
خداوند دوران عاصم را برآورده کند
13:31
خداوند از او راضی باشد
13:33
خداوند عهد و پیمانی داده است
13:35
به مشرک دست نزدن
13:37
و اینکه هیچ مشرکی به او دست نزند
13:39
هرگز
13:41
پس خدا چنین کرد
13:43
روزی که خداوند عنایت کرده است
13:45
لخبیب در مکه
13:47
که در آن نیست
13:50
حدیث در مورد نماز هنگام کشتن
13:52
آخرین فعل بودن
13:54
هر که پروردگارش را ملاقات کند، آن را انجام می دهد
13:56
و در در
13:59
بسیاری از احادیث صحیح است
14:01
جلوتر از جای خودش بود
14:03
از این کتاب
14:05
از جمله صحبت های پسر
14:07
که راهب به سوی آن می آمد
14:09
و شعبده باز
14:11
از جمله حدیث جوریج
14:13
و حدیث اهل کهف
14:15
برای چه کسانی اعمال شد
14:17
سنگ
14:19
که صدایی در ابرها شنید
14:21
او می گوید
14:23
به باغ فلانی آب بده
14:25
و غیره
14:27
نشانه های زیادی در فصل وجود دارد
14:29
معروف
14:31
و خدا خیرت بده
14:34
از ابن عمر رضی الله عنه
14:36
آنچه او گفت
14:38
عمر رضی الله عنه را نشنیدم
14:40
او هرگز چیزی نمی گوید
14:42
به نظر من اینطور است
14:44
با این تفاوت که همانطور که بود بود
14:46
او فکر می کند
14:48
در حالی که عمر نشسته است
14:51
مرد زیبایی از کنارش گذشت
14:53
عمر گفت
14:55
من اشتباه فکر کردم
14:57
یا این روشن است
14:59
دین او
15:01
عن عمر رضی الله عنه
15:03
آنچه او گفت
15:05
من هرگز از عمر چیزی نشنیدم
15:07
او می گوید
15:09
به نظر من اینطور است
15:11
اما همان طور بود که فکر می کرد
15:13
در حالی که عمر نشسته است
15:15
مرد زیبایی از کنارش گذشت
15:17
یا این دین اوست
15:19
در جهل
15:21
یا کشیش آنها بود
15:23
علی مرد
15:25
پس براش دعا کن
15:27
این را به او گفت
15:29
و او گفت
15:31
آنچه امروز شما را دیدم دریافت کرد
15:33
یک مرد مسلمان
15:35
او گفت
15:37
من فقط به تو وصیت شده ام
15:39
چیزی که به من گفتی
15:41
او گفت
15:43
من در زمان جاهلیت کشیش آنها بودم
15:45
او گفت
15:47
چه چیز شگفت انگیزی به ذهنش رسید
15:49
پری تو
15:51
او گفت
15:53
در حالی که یک روز در بازار بودم
15:55
من از آن مطلع شدم
15:57
وحشت
15:59
و او گفت
16:01
آیا بهشت و شیاطین آن را ندیده ای؟
16:03
و ناامیدی او پس از آن
16:05
معکوس کردن آن
16:07
و با کلیپ به او پیوست
16:09
و رویاهایش
16:12
عمر گفت
16:14
در حالی که من خوابم
16:16
با خدایانشان
16:18
وقتی مردی آمد
16:20
بشتابید و او را ذبح کنید
16:22
با صدای بلند بر سر او فریاد زد
16:24
من هرگز صدای جیغ نشنیدم
16:26
بلندتر از او
16:28
او می گوید
16:30
وای خدای من
16:32
این یک موفقیت است
16:34
مردی خوش بیان
16:36
می گوید خدایی جز خدا نیست
16:38
مردم از جا پریدند
16:40
گفتم من نمی روم
16:42
پس من می دانم پشت این چه چیزی نهفته است
16:44
سپس
16:46
باشگاه
16:48
وای خدای من
16:50
این یک موفقیت است
16:52
مردی خوش بیان
16:54
می گوید خدایی جز خدا نیست
16:56
بنابراین من ایستادم
16:58
ما نمی خواستیم به ما بگویند
17:00
این یک پیامبر است
17:03
جز آنطور که او فکر می کند
17:05
تا با اعتقاد او موافقت کند
17:07
جلو آمده است
17:09
به روز بود
17:11
درباره دین قومش در دوران جاهلیت
17:13
یعنی مستمر
17:15
تا آنچه را می پرستند بپرستند
17:17
از بت ها و بت ها
17:19
علی با مرد
17:21
یعنی آوردند
17:23
به من و او را به من نزدیک کن
17:25
این را به او گفت
17:27
یعنی بهش بگو چی
17:29
در غیابش این را گفت
17:31
فرکانس
17:33
حماقت او
17:35
یعنی ناامیدی
17:37
معکوس کردن آن
17:39
قلعه ها
17:41
جمع قلوس
17:43
او یک شتر جوان است
17:45
خوشحالم
17:47
یعنی گستاخی که با دشمنی می جنگد
17:49
ما بزرگ نشدیم
17:52
یعنی ارتباط نداشتیم
17:54
با بعضی چیزها
17:56
از فواید
17:58
حدیث
18:01
بیانی بر فضیلت و صداقت عمر
18:03
بینش و قدرت هوش او
18:05
و به روز می شود
18:07
از جن جلوگیری کنید
18:09
گالری شنوایی
18:11
وقتی رسول خدا مبعوث شد
18:13
خدا رحمتش کند و درود فرستد
18:15
در شرق و غرب ضربه زدند
18:17
آنها به دنبال دلیل این امر هستند
18:19
تا اینکه پیامبر را دیدند
18:21
خدا رحمتش کند و درود فرستد
18:23
با یارانش نماز سحر می خواند
18:25
ریاض الصالحین