از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 186 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (186)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:52 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب انصار هستم
0:23 من قبل از ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه اسلام آوردم
0:28 سپس هنگامی که به آنجا رسید با او بیعت کرد
0:32 من همیشه در بیابان بودم و غنائم خود را حفظ می کردم
0:36 پس او رضی الله عنه به من اختیار داد که با بیعت با بادیه نشینان یا بیعت با مهاجرین با من بیعت کنم.
0:44 پس گفتم: «بلکه بیعت با مهاجران».
0:48 سپس برای نگهداری از غنایم بیرون رفتم
0:53 من با 12 مردی بودم که اسلام آورده بودند و دور از شهر می ماندیم
0:59 بیایید گوسفندان خود را در دره های آن بچریم
1:03 پس گفتیم: بگذار هر روز یکی از ما به شهر برود.
1:08 و گوسفندانش را به ما بسپارد تا ما از آنها نگهداری کنیم
1:12 اگر برگردد از آنها درس می گیریم
1:16 پس به آنها گفتم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برویم
1:22 و من در اینجا خواهم ماند و با غنایم از گوسفندان شما مراقبت می کنم
1:27 من خیلی مراقب او بودم
1:31 صبح دوستانم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله می روند
1:37 من به گوسفند می روم
1:39 تا اینکه خودم را اصلاح کردم و گفتم
1:42 وای بر تو از غنایمی که نه چاق کننده است و نه غنی
1:47 از مصاحبت با رسول خدا صلی الله علیه و آله غافل می شوید
1:53 و در حالی که آنجا بود قرآن را از او گرفت
1:56 سپس غنیمت را رها کردم و به شهر رفتم
2:00 ماندن در مسجد در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله
2:06 به رسول خدا صلی الله علیه و آله متعهد شدم
2:11 او اغلب مرا پشت سرش سوار بر اسب هل می داد
2:16 تا اینکه از کفل پیامبر صلی الله علیه و آله آگاه شدم
2:21 و در یک زمان
2:23 افسار قاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله را در دست گرفته بودم.
2:28 او بر آن سوار است
2:30 ما در شهر قدم می زنیم
2:33 به من گفت سوار نشو
2:36 پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله خواستم که به جای او سوار شود.
2:42 پس علی سه بار آن را تکرار کرد
2:45 فهمیدم که باید بگویم نه
2:48 اما می ترسیدم که این یک گناه باشد
2:52 پس گفتم بله
2:54 پس پایین آمد و زانویش افتاد
2:58 پیامبر صلی الله علیه و آله سوار شد
3:02 بعد به من گفت
3:04 آیا دو سوره را که مانند آنها دیده نشده است به شما یاد ندهم؟
3:08 گفتم: آری یا رسول الله.
3:11 پس برام بخون
3:13 بگو پناه می برم به پروردگار خلق
3:15 و بگو پناه می برم به پروردگار مردم
3:18 سپس نماز اقامه شد
3:20 پس او رضی الله عنه جلو آمد
3:24 با آنها نماز خواند
3:26 بعد به من گفت
3:28 هر بار که می خوابید و بیدار می شوید آنها را بخوانید
3:33 به خاطر نزدیکی من به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:38 قرآن را از او گرفتم
3:40 تا اینکه یکی از قاریان شدم
3:43 و من صدای خوبی با آن داشتم
3:46 امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه بارها به زیارت می رفت.
3:51 او از من می خواهد که چیزی از قرآن را به او نشان دهم
3:56 وقتی می خواندم اشک می ریخت، خدا از او راضی باشد
4:00 و وقتی مرگ به سراغم آمد
4:02 فرزندانم را جمع کردم و به آنها دستور دادم و گفتم:
4:06 پسرم
4:08 من شما را از سه کار نهی می کنم
4:10 از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم احادیث نپذیرید مگر از کسانی که به او اعتماد دارند.
4:16 و قرض نگیرید، حتی اگر خرقه بر تن داشته باشید
4:20 و شعر نگویید
4:22 بنابراین از قرآن منحرف می شوند
4:25 من کی هستم؟