از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 74 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (74)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
توقف کنید
0:03
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب بزرگ مهاجرین هستم
0:25
من قبل از اسلام در مکه شریف بودم
0:28
شدید بر مسلمانان
0:31
وقتی اسلام آوردم
0:33
خداوند اسلام و مسلمین را برای من عزیز گرداند
0:37
او به من هیبت داد
0:39
شیطان را از راهی که می روم فراری دادم
0:44
من در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله همنشین بودم
0:50
وزیر و مشاور او در امور خصوصی و عمومی
0:55
و جانشین او پس از مرگش
0:58
و همسایه اش در قبر اوست
1:01
در دوران خلافت من
1:03
تاریخ آن هجری قمری است
1:06
من مجموعه نوشتم
1:08
و لشکرها به راه افتادند
1:10
کشور گسترده باز شد
1:13
دو امپراتوری بزرگ جهان شکست خوردند
1:17
ایران و روم
1:19
در زمان سلطنت من صدای اذان در بیشتر سرزمین به صدا درآمد
1:23
من اولین کسی بودم که به من امیرالمؤمنین(ع) خطاب شد
1:28
با این حال
1:30
در میان مردم بدون نگهبان راه می رفتم
1:33
من مثل مردم در مسجد می خوابم
1:37
و در بازار قدم می زنم
1:39
و من مروارید را در دست دارم
1:41
من از هر کس که مسلمانان را فریب دهد باز می دارم
1:46
روزی غلام مجوسی نزد من آمد
1:50
برای مغیره بن شعبه رضی الله عنه آسیاب می سازد
1:55
مغیره هر روز چهار درهم از او می گرفت
2:00
مجوس به من گفتند
2:02
مغیره بر من سنگینی کرده است
2:05
حرف هایش به من آرامش می دهد
2:08
پس به او گفتم: با استادت مهربان باش
2:12
قصد من صحبت با المغیره است
2:16
غلام مجوس عصبانی شد و قصد کشتن من را داشت
2:20
پس خنجری را برداشت و آن را تیز کرد و مسموم کرد
2:24
و وقتی برای نماز صبح بیرون رفتم
2:27
غلام بداخلاق بین صفها برایم کمین کرد
2:31
و قبل از اینکه بزرگ بشم
2:33
آمد و ضربه ای به کتف و پهلوی من زد
2:38
او به زمین افتاد
2:40
مجوس فرار کردند
2:42
شروع کرد به زدن هرکسی که سر راهش بود
2:45
تا اینکه سیزده مرد را با چاقو زدند
2:49
شش نفر از آنها فوت کردند
2:51
یکی از مسلمانان عبای خود را به سوی او پرتاب کرد
2:55
وقتی کافر دید او را گرفتند
2:58
با خنجر خود را کشت
3:01
همانطور که برای من
3:03
بنابراین من را به خانه خود بردند
3:05
نزدیک بود خورشید طلوع کند
3:08
عبدالرحمن بن عفر رضی الله عنه مردم را به نماز اقامه کرد
3:12
در کوتاه ترین دو سوره
3:14
نماز فجر را خواندم در حالی که از زخمم خون می آمد
3:19
و به شما پالپ داده شد
3:21
پس آن را نوشیدم و از زخمم بیرون آمد
3:24
بنابراین من می دانستم و مردم می دانستند که من مرده ام
3:28
پس مردم شروع به تمجید از من کردند و گفتند:
3:33
به خاطر گواهینامه شما تبریک می گویم
3:36
من صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم
3:40
و من بودم و بودم
3:42
پس گفتم
3:44
به خدا، ای کاش به عنوان یک زندگی از این دنیا رفته بودم
3:49
نه برای من و نه برای من
3:52
من کی هستم؟
4:01
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:04
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
4:09
بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
4:15
اگر پیغمبر میخواست یا میگفت، از پیامبر پیروی میکرد
4:20
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
4:25
تا زمانی که در میان ما هستند، یادشان بلند است
4:30
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
4:35
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
4:40
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
4:45
و عالم خودپسندی بر آنها آشکار شده است