از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 127 از 288
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (127)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من یکی از همراهان مهاجر هستم
0:21
من در زمان جاهلیت از متحدان بنی اسد بن عبدالعزا از مکه بودم
0:27
مشغول تجارت مواد غذایی بودم
0:30
من تعدادی برده دارم
0:33
من یکی از تیراندازان ماهری بودم
0:37
من در گذشته مسلمان شدم
0:39
او به شهر مهاجرت کرد
0:41
من شاهد بدر و همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
0:47
او رضی الله عنه برای من نامه ای به المقاوقیس پادشاه مصر فرستاد.
0:53
تحویل نداد
0:55
ولی بهترین جواب بود
0:57
او همراه من برای پیامبر صلی الله علیه و آله هدایایی فرستاد
1:02
از جمله ماریه مادر ابراهیم فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1:09
در جنگ احد
1:13
شنیدم که یکی فریاد می زد که محمد کشته شده است
1:18
من از این موضوع شگفت زده شدم
1:20
بنابراین من به سرعت به جای او آمدم، وحشت زده
1:24
انگار روحم رفته بود
1:27
او را در حال شستن خون از صورتش یافتم
1:32
گفتم: ای رسول خدا چه کسی این کار را با تو کرد؟
1:37
عتبه بن ابی وقاص گفت
1:40
سنگی به سمتم پرتاب کرد
1:42
صورتم را کوبید و غلامم را با چاقو زد
1:46
گفتم: عتبه به کجا می رود؟
1:49
او به من اشاره کرد که به کجا می رود
1:53
بنابراین من او را دنبال کردم تا اینکه او را گرفتم
1:57
پس با شمشیر به او زدم
1:59
پس سرش را پایین انداختم
2:01
پس نازل شد و سر و غنیمت و اسبش را گرفت
2:05
برای پیامبر صلی الله علیه و آله آوردم
2:09
او از این کار خوشحال شد و با من تماس گرفت و گفت
2:13
خداوند از شما راضی باشد. خداوند از شما راضی باشد
2:17
و غارتش را به من داد
2:20
و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله خواست
2:23
عازم فتح مکه
2:25
من برای خانواده های کسانی که هنوز آنجا هستند ترسیدم
2:30
پس نامه ای مخفیانه برای قریش فرستاد
2:33
با یک زن مشرک
2:36
از عزم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برایشان بگو
2:40
در راه فتح مکه
2:43
پس خداوند پیامبرش را در این باره آگاه کرد
2:47
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله را صدا زد
2:50
علی و الزبیره و مقداد
2:53
و به آنها گفت
2:55
برو تا زن بگیری
2:58
در مهد کودک خاخ
3:00
نامه ای به قریش داشت
3:03
برای من بیاور
3:05
پس به راه افتادند تا به آنجا رسیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
3:11
پس از او کتاب را خواستند
3:13
بنابراین او تکذیب کرد
3:15
علی رضی الله عنه به او گفت
3:18
به خدا قسم رسول خدا دروغ نگفته است
3:21
تا کتاب را برای ما بیاورند
3:23
یا لباس هایمان را در بیاوریم
3:26
وقتی پدربزرگشان را دید
3:29
او به آنها گفت
3:31
کنار برو
3:32
بافته هایش را باز کرد
3:34
آن را از موهایش بیرون آورد
3:37
پس نامه را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند
3:42
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا زد
3:46
و او گفت
3:47
چه چیزی باعث شد این کار را انجام دهید؟
3:50
پس گفتم
3:51
ای رسول خدا
3:53
با من عجله نکن
3:55
قسم می خورم که این کار را نکردم
3:57
کفر یا ارتداد
3:59
بعد از اسلام با کفر راضی نیست
4:03
اما پسرم و تعدادی از بستگانم در مکه هستند
4:07
من در میان شما مردم قریش غریب بودم
4:11
بنابراین من می خواستم دستی در آنها بگیرم
4:14
آنها از فرزندان و بستگان من محافظت می کنند
4:17
پیامبر صلی الله علیه و آله به یاران خود فرمود
4:21
درست بوده است
4:23
جز خوب چیزی نگو
4:26
عمر رضی الله عنه گفت
4:28
ای رسول خدا به من اجازه ده تا او را بکشم
4:32
ایشان رضی الله عنه فرمودند
4:35
خیر
4:36
او شاهد یک ماه کامل بود
4:39
و تو نمی دانی
4:41
شاید خداوند اهل بدر را دیده است
4:45
و او گفت
4:46
هر کاری میخوای بکن
4:48
من تو را بخشیدم
4:51
و خداوند آیاتی از سوره ممتحنه را درباره من نازل کرد
4:56
من کی هستم؟