از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 216 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (216)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:21 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدی برای اینکه من هستم
0:16 من از اصحاب بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:23 من با اولین کسی که مسلمان شد مسلمان شدم
0:26 او به حبشه و سپس به مدینه مهاجرت کرد
0:30 همه صحنه ها را با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شاهد بودم
0:35 من یکی از تیراندازان ماهر بودم
0:38 وی از فرماندهان تیپ ها و مأموریت های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود.
0:43 و خلفای پس از او
0:45 امیرالمؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه مرا از سرزمین عراق به العوبله فرستاد.
0:53 تا آن را بگشایند و سرزمینش را از پارسیان پاک کنند
0:57 از من خداحافظی کرد
1:00 برو، تو و آنهایی که با تو هستند
1:02 تا به دورترین نقطه کشورهای عربی برسید
1:05 و پست ترین کشورهای پارسی
1:07 و با برکت خدا قدم بردارید
1:09 و هر که شما را اجابت کند از خدا بخواهید
1:12 و هر که امتناع کند، خراج است
1:15 در غیر این صورت، شمشیر بی امان است
1:18 دشمن آسیب دید
1:20 و از خدا، پروردگارتان بترسید
1:22 بنابراین ادامه دادم تا جایی که فضای خالی را باز کردم
1:25 سپس شهر بصره در عراق را طراحی کردم
1:29 ساخت و عمره آن برای مسلمانان بود
1:33 فولانی امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه
1:38 من در این دنیا زاهد بودم
1:40 از امارت متنفرم
1:42 پس خطاب به مردم کردم و گفتم
1:45 مردم
1:46 جهان بینایی داده است
1:49 یک کفش مانده است
1:51 فقط یک تکه از آن باقی مانده بود
1:54 مانند ریختن آب از ظرف، یکی از شما مبتلا می شود
1:59 همانا شما در خانه ای هستید که به ناچار از آن کوچ خواهید کرد
2:04 بنابراین تا جایی که می توانید از آن حرکت کنید
2:07 به خانه ای که هرگز ناپدید نمی شود
2:10 به ما اشاره شد
2:12 آن سنگ از لبه جهنم پرتاب می شود
2:15 هفتاد پاییز آنجا می افتد
2:18 به تهش نمی رسد
2:20 به نام خدا پر می شود
2:23 به من اشاره شد
2:24 همانا بین آن دو مرد، یکی از درهای بهشت است
2:28 سفری چهل ساله
2:30 به خدا سوگند روزی بر او خواهد آمد
2:33 خیلی شلوغ است
2:36 و به خدا پناه می برم
2:38 تا در خودم عالی باشم
2:41 و خدا کوچک است
2:43 و مرا با رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدم
2:48 هفت هفت
2:50 ما جز برگ درخت غذا نداریم
2:53 تا اینکه به گونه های ما آسیب زد
2:56 شنل پیدا کردم
2:58 بنابراین آن را به دو قسمت تقسیم کردم
3:00 پس نصف آن را به سعد بن ابی القص دادم
3:03 نصفش را پوشیدم
3:05 امروز یکی از آن هفت نفر زنده نیست
3:09 جز اینکه او شاهزاده مصر از ممالک است
3:13 وقتی موسم حج فرا رسید
3:17 یکی از برادرانم را در بصره جانشین خود کردم
3:20 چیزی بیرون آمد
3:22 وقتی حج را تمام کردم
3:24 من به شهر سفر کردم
3:26 در آنجا از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدم
3:29 تا مرا از امارت راحت کند
3:32 عمر رضی الله عنه امتناع کرد و به من رحم نکرد
3:36 بنابراین من او را ترک کردم
3:38 از خدا خواستم مرا به بصره برنگرداند
3:42 و هرگز به امارت
3:44 خداوند دعای مرا مستجاب کرد
3:47 سپس مرگ در راه مرا فرا گرفت
3:50 نزدیک به شهر
3:52 من کی هستم؟
3:55 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو به اشتراک بگذارید
4:03 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:07 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله