از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 68 از 288
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (68)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
توقف کنید
0:03
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم و پاره ای از او هستم
0:25
خانواده اش پس از مرگش به سرعت او را تعقیب کردند
0:29
من معشوقه زنان اهل بهشت و مادر دو قبیله هستم
0:33
و همسر امیر خلیفه
0:36
من بعد از بعثت پدرم رضی الله عنه به دنیا آمدم
0:42
مردم در هنگام محاصره با او وارد شدند
0:45
من شاهد برخی از چیزهایی بودم که پدرم برای وکالت دریافت می کرد
0:50
من از نظر شخصیت و هدایت و راهنمایی به پدرم رضی الله عنه شباهت داشتم.
0:58
و چون بر او وارد می شدم، در برابر من می ایستاد
1:02
دستم را می گیرد و می بوسد و من را روی صندلی خود می نشاند
1:08
هر وقت بر من وارد می شد، می ایستادم و دستش را می گرفتم
1:13
پس او را بوسیدم و روی صندلی خود نشستم
1:17
من بیشتر شبیه مادر پدرش بودم
1:22
روزی پدرم رضی الله عنه در کعبه نماز می خواند
1:28
وقتی عقبه بن ابی معیت نزدیک شد
1:31
او شتری را حمل می کند که دیروز ذبح شد
1:35
وقتی پدرم سجده کرد، بدبخت آن چیز دردناک را بین دوش پدرم گذاشت
1:41
مشرکان خندیدند
1:44
و آنها را به یکدیگر تکیه دهید
1:47
پدرم سجده کرد و سرش را بلند نکرد
1:50
این به من رسید و من به عنوان یک جویریه جوان آمدم
1:55
بنابراین آن را از او دور انداختم
1:57
سپس به آنها نزدیک شدم و به آنها فحش دادم و فحش دادم
2:01
زندگی زناشویی خود را در سختی و خستگی سپری کردم
2:07
ما خادم نداشتیم
2:10
به من خبر دادند که غلامى نزد پدرم آمد
2:13
پس با شکایت از سنگ آسیابی که به دستم انداخته بود نزد او آمدم
2:18
و از او خادمی می خواهم
2:20
پس مرا به آنچه برای من بهتر از بنده است راهنمایی کن
2:24
پیش از خواب مرا به تسبیح و تسبیح و تسبیح خدا راهنمایی کن
2:30
من در زندگی بسیار پاکدامن بودم
2:33
وقتي به من رسيد
2:37
به اسماء بنت عمیس رضی الله عنه گفتم
2:41
من از آنچه در حق زنان می شود متنفرم
2:45
در حالی که زن در تابوت است، لباس را بر تن می کند
2:49
او بدن او را توصیف می کند
2:51
اسماء رضی الله عنه به من گفت
2:54
آیا چیزی را که در حبشه دیدم به شما نشان ندهم؟
2:58
به او گفتم بله
3:01
بنابراین او چند روزنامه خیس را صدا کرد و آنها را خرد کرد
3:04
بعد یه لباس براش پوشیدم
3:07
این پوششی بود که جزئیات جسد را توصیف نمی کرد
3:11
گفتم: این چقدر خوب و زیباست.
3:15
اگه بخوابم تو و شوهرم منو بشور
3:20
هیچکس جز تو نمی تواند وارد من شود
3:24
سپس مرا کفن کردند و این چوب ها را گذاشتند
3:28
روی تابوت من، همین کار را کردند
3:31
من اولین کسی هستم که تابوت او را در اسلام پوشاندم
3:35
این کیفیت روی تابوت زنان امروزی است
3:40
من کی هستم؟
3:52
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
3:56
بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
4:02
اگر پیغمبر میخواست یا میگفت، از پیامبر پیروی میکرد
4:07
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
4:12
یاد آنها در ما بلند است
4:17
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
4:22
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
4:27
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
4:32
و دنیای رویاها برایشان زیبا شد