از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 23 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (23) | زياد بن الحارث الصدائي رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 5:45 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 توقف کن و از صحابه و علما و حق تعالی یاد کن
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از صدّا هستم
0:24 و یک پژواک زنده از یمن از منطقه البیضاء
0:29 فهمیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله لشکری نزد ما فرستاده است
0:36 پس نزد او شتافتم و بر اسلام با او بیعت کردم
0:40 و گفتم یا رسول الله من لشکر را برمی گردم و من با اسلام قوم خود و اطاعت آنها از آن شما هستم.
0:48 او آنها را پس فرستاد، بنابراین من برای آنها نامه نوشتم
0:52 آنان مسلمان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند
0:57 رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
1:01 برادر صدا، تو در بین مردمت محترم هستی
1:06 گفتم: بلكه خدا آنها را به اسلام هدايت كرد.
1:11 رضی الله عنه فرمود: آیا تو را بر آنان امر نکنم؟
1:18 گفتم: آری یا رسول الله.
1:21 پس نامه ای به من نوشت و در آن به من دستور داد
1:25 پس گفتم یا رسول الله
1:28 مقداری از خیریه آنها را به من بدهید
1:31 گفت بله، پس برایم کتاب دیگری نوشت
1:35 این در برخی از سفرهای او بود
1:39 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد
1:43 اهل آن خانه نزد او آمدند
1:46 از کارگرشان شاکی هستند
1:48 و می گویند
1:50 ما چیزی را گرفتیم که در زمان جاهلیت بین ما و قوم او بود
1:56 ایشان رضی الله عنه فرمودند
1:59 در امارت برای مرد مؤمن خیری نیست
2:03 سپس دیگری نزد او آمد و گفت
2:06 ای رسول خدا به من بده
2:09 ایشان رضی الله عنه فرمودند
2:12 چه کسی از مردم در مورد پشت سر آواز پرسید؟
2:15 سردرد است
2:18 بیماری شکم
2:20 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:25 از اول شب راه افتاد
2:27 پس به او چسبیدم و به او نزدیک شدم
2:30 تا اینکه جز من هیچکس کنارش نماند
2:34 وقت نماز صبح شد
2:37 بلال رضی الله عنه دیر آمد
2:40 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به من دستور داد
2:44 پس اجازه دادم
2:46 وقتی وقت نماز فرا رسید
2:48 بلال می خواست بماند
2:51 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
2:55 من بیماری گوش دارم
2:58 و هر که اجازه دهد می ماند
3:01 پس نماز را ادامه دادم
3:03 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله نماز را تمام کرد
3:07 آن دو کتاب را برایش آوردم
3:10 پس گفتم یا رسول الله
3:12 این را از من دریغ کن
3:15 از من دلیلش را پرسید
3:17 پس گفتم وقتی شما را شنیدم از امارت گفتید
3:20 و بی مورد از مردم پرسیدن
3:24 پس او مرا عذرخواهی کرد
3:26 و او گفت
3:27 مردی را به من نشان بده که بتوانم او را بر تو فرمان دهم
3:31 بنابراین او را به مردی از هیئتی که نزد او آمده بود راهنمایی کردم
3:35 پس به آنها فرمان داد
3:38 سپس عرض کردم یا رسول الله
3:41 ما یک چاه داریم
3:43 اگر زمستان است
3:45 آب آن را گسترش دادیم
3:47 و ما در آن ملاقات کردیم
3:49 و اگر تابستان باشد
3:51 بگو آبش
3:53 بنابراین ما روی آبهای اطرافمان پراکنده شدیم
3:56 حالا که اسلام آوردیم
3:59 و همه اطرافیان ما دشمن هستند
4:02 پس از خدا برای ما در چاه ما دعا کنید
4:05 آب آن می تواند برای ما کافی باشد
4:07 ما با هم می آییم و از هم جدا نمی شویم
4:10 پس ندا داد که درود خدا بر او باد
4:13 با هفت سنگریزه
4:15 پس آنها را با دست مالید و برایشان دعا کرد
4:18 سپس گفت
4:20 برو با این سنگریزه ها
4:23 وقتی به چاه می آیی
4:25 پس آنها را یکی یکی در آن انداختند
4:28 و خدا را یاد کن
4:30 بنابراین ما آنچه را که به ما گفت انجام دادیم
4:33 بعد از آن نتوانستیم این کار را انجام دهیم
4:35 برای نگاه کردن به ته چاه
4:37 از آب فراوانش
4:40 من کی هستم؟
4:44 پاسخ های خود را با ما در میان بگذارید
4:46 در نظرات زیر ویدیو
4:48 پاسخ صحیح را ثابت خواهیم کرد
4:50 در نظرات
4:52 وقتی قسمت بعدی میاد
4:54 انشاالله
4:56 بهترین قرن ها
4:58 موقعیت ها و مثال ها
5:01 او به دنبال رسول خدا رفت
5:04 اگر تلاش کرد یا گفت
5:07 آنها اینجا بودند
5:09 ابرهای زندگی ما را سیراب می کنند
5:12 با ما صحبت کردند
5:14 یادشان بزرگ است
5:17 رفتند و رفتند
5:19 یک سوال در وجدان وجود دارد
5:22 آیا آنها را دوست دارید؟
5:24 آسمان ستاره و تپه ها
5:27 آنها پر از زندگی شدند
5:29 به عملکرد آنها افتخار می کنند
5:32 و من به آنها افتخار می کردم
5:34 دنیای رویاها یک دله است