از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 165 از 254

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (195)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:23 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید
0:04 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب انصار هستم
0:22 من با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شاهد احد و صحنه های بعدی آن بودم
0:28 من در جنگ تبوک در آغاز از رسول خدا صلی الله علیه و آله عقب ماندم.
0:35 سپس در تبوک به او رسیدم و برای من دعا کرد که حالم خوب شود
0:41 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در رجب سال نهم هجری به جنگ رومیان رفت.
0:49 در جنگی به نام جنگ تبوک به جنگ العسره نیز معروف شد
0:55 به دلیل سختی و شدت شرایطی که در آن رخ داده است
0:59 به دلیل گرمای شدید، کمبود آب، دوری مکان و کمبود پول و حیوان
1:06 با وجود سختی و شدت این غزوه، یارانش به پیامبر صلی الله علیه و آله پاسخ دادند.
1:14 پس به سرعت به جهاد گریختند و در صحرای وسیع بین گرمای شدید و جاده ناهموار قدم زدند.
1:25 و اما من از همراهی با پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش کوتاهی کردم.
1:32 هرگاه در کوچه های شهر قدم می زدم، چیزی جز منافق با ریاکاری معلوم نمی یافتم.
1:39 یا معذور از کسانی که خداوند آنها را معذور کرده است
1:43 پس در یک روز گرم نزد خانواده ام برگشتم و دو تا از زنانم را در آلونک هایشان در باغمان یافتم
1:51 هر کدام لانه اش را پاشیدند و آب را برایم خنک کردند و آنجا برایم غذا درست کردند
2:00 وقتی بر دروازه العریش ایستادم، به همسرم و آنچه برای من کرده بود نگاه کردم.
2:06 پس به رسول خدا صلی الله علیه و آله در آفتاب و باد و گرما عرض کردم.
2:14 من در سایه خنک، غذای آماده و زن خوبی هستم
2:20 این نصف نیست، به خدا سوگند من با هیچ یک از شما وارد عریش نمی شوم تا اینکه به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ملحق شوم.
2:31 پس برایم آذوقه ای آماده کرد، پس چنین کردم، سپس بر کوه خود سوار شدم و در جستجوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیرون آمدم.
2:42 در بین راه به عمیر بن وهب رضی الله عنه برخوردم که در طلب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود.
2:51 پس ما را همراهی کردیم تا زمانی که به تبوک نزدیک شدیم به عمیر بن وهب گفتم گناه کردم.
3:00 تا زمانی که نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیایم لازم نیست از من عقب بمانید.
3:07 چنین کرد تا اینکه در تبوک به رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک شدم.
3:15 مردم گفتند: این سواری است که در راه می آید، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند.
3:24 پدر فلانی باش، یعنی من. گفتند یا رسول الله او به خدا پدر فلانی است
3:33 وقتی شترم زائید رفتم و بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سلام کردم.
3:41 اولاک به من گفت: کدام قطعه از بین می رود؟ پس خبرم را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفتم
3:51 به من خوب گفت و دعا کرد حالم خوب شود پس من کی هستم؟
4:07 انشاالله وقتی قسمت بعدی منتشر شد عضو کانال شوید