از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 175 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (175)

◉ 0 بازدید ⏱ 6:05 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید
0:04 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از یاران و یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم.
0:25 من با او احد و صحنه های بعد از آن را شاهد بودم
0:29 من به شجاعت و شجاعت معروف بودم
0:33 لقب من شوالیه رسول خدا صلی الله علیه و آله بود
0:39 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا بهترین شوالیه معرفی کرد
0:45 در دوران خلافت راشدین، پادشاه ایران را با دستان خود کشتم
0:50 کت و شلواری به ارزش پانزده هزار درهم پوشیده بود
0:55 پس عمر رضی الله عنه آن را به من داد
1:00 من با رسول خدا صلی الله علیه و آله به غزوه بیرون رفتم
1:05 وقتی با دشمن روبرو شدیم مسلمانان گردش کردند
1:10 مردی از مشرکان را دیدم که به مردی از مسلمانان حمله کرد و می خواست او را بکشد
1:16 پس برگشتم تا از پشت سرش به او رسیدم
1:20 پس با شمشیر بر شانه اش زدم
1:24 سپس زره او از او آشکار شد
1:27 سپس مرا در آغوش گرفت و من بوی مرگ را حس کردم
1:31 سپس مرگ او را فرا گرفت، پس مرا رها کرد و مرد
1:36 سپس مردم برگشتند و پیامبر صلی الله علیه و آله نشست
1:42 فرمود: هر كه كشته شده را بكشد، دليل روشنى بر غارت اوست
1:49 پس به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از وضعیت خود با آن مرد یاد کردم
1:54 مردی در این باره به من شهادت داد
1:57 پس پیامبر صلی الله علیه و آله زره خود را به من داد
2:01 پس آن را فروختم و با آن باغی در بنی سلمه خریدم
2:06 این اولین پولی بود که در اسلام داشتم
2:13 یک روز داشتم حمام می کردم یک طرف سرم را شستم
2:19 سپس صدای ناله اسبم را شنیدم و با سم او به زمین خورد
2:24 گفتم: این جنگی است که آمده است
2:28 پس بلند شدم و طرف دیگر سرم را نشوییم
2:32 پس سوار اسب شدم و راه افتادم
2:35 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فریاد زد
2:39 هراس هراس
2:41 سپس با مقداد رضی الله عنه ملاقات کردم
2:44 پس به من خبر داد که مسعده محرز یکی از یاران ما را کشته است
2:51 به او گفتم من جلوترم وگرنه میمیرم
2:56 یا قاتل محرز را بکش
2:59 پس به راه افتادم تا به مسعده رسیدم
3:02 پس او را کشتم و غارتش را گرفتم
3:05 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
3:09 وقتی مرا دید گفت:
3:12 خداوند به مو و پوستش برکت دهد
3:16 صورتت کار کرد
3:18 من ماسادا را کشتم
3:21 گفتم بله یا رسول الله
3:24 گفت: این چه چیزی در صورت توست؟
3:28 گفتم یک تیر انداختم
3:31 گفت: یک جریب من
3:34 پس به او تف انداخت
3:36 بنابراین اثر او از بین رفت
3:38 او یک اسب ماسادا و یک اسلحه به من داد
3:41 سپس تا هفتاد سالگی زندگی کردم
3:46 اما من پانزده ساله بودم
3:50 به برکت دعای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
3:55 پیامبر صلی الله علیه و آله برای من دعا کرد
4:00 خداوند شما را حفظ کند
4:02 آن وقت است که با پیامبر صلی الله علیه و آله راهی سفر شدیم
4:07 ایشان رضی الله عنه فرمودند
4:10 شما شب و شب خود را پیاده روی می کنید
4:14 انشاءالله فردا آب می آوری
4:18 پس مردم به طرف آب رفتند
4:21 هیچ کس نباید کسی را سرزنش کند
4:24 شب را در اسارت نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله گذراندم
4:29 در حالی که نیمه های شب راه می رفتیم
4:33 رسول خدا صلی الله علیه و آله به خواب رفت
4:36 پس از شتر خود روی برگرداند
4:39 پس نزد او آمدم و بدون اینکه بیدارش کنم از او حمایت کردم
4:43 تا اینکه روی کوهش نشست
4:46 بعد راه افتادیم تا شب گذشت
4:50 پس از شتر خود روی برگرداند
4:52 بنابراین بدون اینکه بیدارش کنم از او حمایت کردم
4:55 تا اینکه روی کوهش نشست
4:58 سپس راه افتادیم تا اینکه جزو آخرین جادوگران بودیم
5:04 مال میلا شدیدتر از دو مایل اول است
5:08 تا اینکه نزدیک بود بیفتد
5:11 پس نزد او آمدم و از او حمایت کردم
5:14 سرش را بلند کرد و گفت
5:17 چه زمانی این مسیر شما به سمت من بود؟
5:20 گفتم از امشب هنوز راهم از توست
5:26 ایشان رضی الله عنه فرمودند
5:29 خدایا از او محافظت کن همانطور که از امشب مرا حفظ کرده است
5:34 من فقط می بینم که ما برای شما تفاوت ایجاد کرده ایم
5:38 من کی هستم؟
5:40 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
5:48 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
5:52 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله