از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 11 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | ح (11) | أبو رافع مولى رسول الله صلى الله عليه وسلم

◉ 0 بازدید ⏱ 5:45 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 توقف کنید
0:03 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12 یک چالش جدی برای اینکه من هستم
0:16 من یک همدم قبطی از مصر هستم
0:22 بنده عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه بودم
0:27 پس مرا به پیامبر صلی الله علیه و آله راهنمایی کرد
0:31 پس هنگامی که من را از تبدیل شدن عباس رضی الله عنه به او خبر دادم مرا آزاد کرد.
0:37 پس خادم رسول خدا صلی الله علیه و آله شد
0:42 من قبل از جنگ بدر اسلام آوردم
0:45 وارد اسلام شده بودیم اهل بیت
0:49 العباس مسلمان شد و همسرش ام الفضل اسلام آورد و اسلام آورد.
0:55 عباس رضی الله عنه بود
0:58 او از مردم خود می ترسد و از اختلافات آنها متنفر است
1:01 اسلامش را پنهان می کرد
1:04 او پول زیادی داشت و در بین مردمش پراکنده شد
1:09 ابولهب دشمن خدا بود
1:13 جنگ بدر را از دست داد
1:16 هنگامی که خبر ابتلای اصحاب بدر از قریش رسید
1:20 خداوند او را سرکوب و رسوا کرد
1:23 در اتاق زمزم استکان درست می کردم و حک می کردم
1:29 به خدا من آنجا نشسته ام و جام هایم را حکاکی می کنم
1:34 من ام الفضل نشسته ام
1:37 از این خبر خوشحال شدیم
1:40 سپس ابولهب نزدیک شد و پاهای خود را با انسانها کشید
1:45 تا اینکه کنار دیوار اتاق نشست
1:48 پشتش به پشت من بود
1:51 در حالی که نشسته بود
1:53 وقتی ابوسفیان بن الحارث آمد
1:57 ابولهب گفت
2:04 پس نزد او نشست
2:06 و او گفت
2:07 برادرزاده ام به من گفت که حال مردم چگونه است
2:12 او چیزی نگفت
2:14 به خدا او جز کفر مردم نیست
2:18 ما شانه های خود را به آنها دادیم و آنها ما را هر طور که می خواستند کشتند
2:23 و ما را هر طور که می خواهند دستگیر می کنند
2:26 به خدا من مردم را سرزنش نکردم
2:30 با مردان سفیدپوست سوار بر اسب های بالاک آشنا شدیم
2:34 بین زمین و آسمان
2:36 به خدا هیچ چیز نمی تواند به او کمک کند
2:39 پس پرده اتاق را با دستم بالا بردم
2:42 سپس گفتم: به خدا سوگند اینها فرشتگانند.
2:46 ابولهب دستش را بلند کرد
2:49 محکم به صورتم زد
2:52 پس قیام کرد
2:54 بنابراین او مرا خسته کرد و با من به زمین زد
2:57 سپس مرا صلوات کرد و مرا زد
3:00 من مرد ضعیفی بودم
3:02 ام الفضل بر یکی از ستون های اتاق ایستاد
3:07 بنابراین من آن را گرفتم و با آن به او زدم
3:10 غمی نفرت انگیز در سرش برخاست
3:14 او گفت اگر اربابش از او غیبت کند او را ضعیف می‌دانست
3:19 پس با تحقیر برخاست
3:21 به خدا قسم فقط هفت شب زنده ماند
3:24 تا اینکه خداوند به او زخمی داد و او را کشت
3:28 دو پسرش دو سه شب او را گذاشتند تا دفنش کنند
3:33 حتی شما در خانه او هستید
3:36 قریش از زخم و عفونت آن می ترسیدند
3:41 مردم نیز از طاعون می ترسند
3:44 تا اینکه مردی از قریش به آنها گفت
3:47 و به شما امر می کنند که شرم نکنید
3:50 پدرت در خانه اش بوی تعفن دارد پس او را رها نکن
3:55 گفت ما از این زخم می ترسیم
3:59 گفت: اگر طلاق بدهند من با تو خواهم بود.
4:04 او را شستند مگر از راه دور بر او آب انداختند
4:10 آنچه را که لمس می کنند
4:12 سپس او را به رختخواب بردند
4:15 پس او را در بالای مکه کنار دیواری دفن کردند
4:18 بر او سنگ پرتاب کردند تا او را پوشاندند
4:22 سپس به شهر مهاجرت کرد
4:25 من شاهد غزوات با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
4:30 از او اجازه گرفتم که از خیریه بگیرم
4:33 گفت ولی مردم از خودشان است
4:38 صدقه دادن برای ما جایز نیست
4:41 من کی هستم؟
4:50 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:54 وقتی قسمت بعدی میاد
4:57 انشاالله
4:59 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
5:04 وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد
5:09 آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
5:14 یاد آنها در ما بلند است
5:19 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
5:24 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
5:29 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
5:34 و عالم خودپسندی بر آنها آشکار شده است