از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 44 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (44)

◉ 0 بازدید ⏱ 5:45 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 توقف کنید
0:03 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من صحابی از قبیله مزینه هستم
0:23 او به دلیل شجاعت، شجاعت، قاطعیت و عقیده قوی خود شناخته شده بود
0:29 من شاهد جنگ احزاب و عاقبت آنها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
0:35 من در اسلام مناصب ابدی داشتم
0:39 یک روز به مردمم گفتم
0:43 به خدا سوگند ما جز خوبی از محمد چیزی نمی دانیم
0:47 از دعوت او جز رحمت و احسان و عدالت چیزی نشنیدیم
0:53 چرا ما سرعت خود را کاهش می دهیم در حالی که مردم به سمت آن می شتابند؟
0:58 بعد گفتم برای من
1:01 مصمم بودم که اگر شدم به او بپیوندم
1:06 هر کس از شما می خواهد با من باشد، آماده شود
1:11 پس هدایایی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همراه با مردم و با ما تقدیم کردم
1:17 همه ما اسلام خود را اعلام می کنیم
1:20 مردم شهر از ما خیلی خوشحال بودند
1:24 زیرا هرگز در هیچ خانه عرب یازده برادر از یک پدر مسلمان نبوده است
1:31 و با آنها چهارصد شوالیه بودند
1:35 پیامبر صلی الله علیه و آله درباره ما فرمود
1:40 ایمان خانه دارد
1:42 نفاق خانه دارد
1:45 گفت خانه های ما خانه های ایمان است
1:49 و قول خداوند متعال بر ما نازل شد
1:52 از نشانه ها کسانی هستند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند
1:58 آنچه را انفاق می کند قرب به خدا و دعای رسول خدا می داند
2:06 اما به آنها نزدیک است
2:11 خداوند آنها را در رحمت خود قرار خواهد داد
2:15 خداوند آمرزنده و مهربان است
2:20 من در ایام صدیق رضی الله عنه در جنگهای ارتداد شرکت کردم.
2:27 سپس در فتوحات اسلامی در ایام عمر رضی الله عنه
2:32 تا اینکه توسط واد بزرگ امضا شد
2:36 معروف به فتح الفتوح
2:39 جایی که خلیفه به من دستور داد که لشکر مسلمانان را که به سمت فرصت های جنگی حرکت می کردند، رهبری کنم
2:45 آنها را به جایی بردم که دو گروه با هم ملاقات کردند
2:49 پس به لشکر مسلمانان دستور دادم تا اجازه ندهند جنگ نکنند
2:54 و خطاب به آنها گفتم:
2:57 سه بار بزرگنمایی میکنم
3:00 اگر سومی بزرگ شود
3:02 من در برابر دشمن حامله ام
3:05 بنابراین آنها با من حمل کردند
3:07 سپس به درگاه خداوند دعا کردم و گفتم:
3:10 خدایا دینت را قوی کن
3:13 و بندگانت را پیروز فرما
3:15 و امروز مرا اولین شهید قرار بده
3:18 سپس از شما می خواهم که مرا به پیروزی دعوت کنید که در آن اسلام تجلیل شود
3:24 و مرا اسیر شهید کرد
3:27 مردم از شدت احساسات گریه کردند
3:30 نبرد در حومه نهاوند رخ داد
3:34 او نبرد را با شجاعت نادر رهبری کرد
3:38 تا اینکه مدرک مورد نظرم را گرفتم
3:42 فتح بزرگی که از خدا گرفتی به دست آمد
3:47 سپس مردی با آنچه از خود بر جای گذاشته بود نزد من آمد
3:51 روی صورتم ریخت تا کثیفی ها را بشویید
3:55 پس گفتم اون کیه؟
3:57 مقیل بن یسار گفت
4:00 گفتم مردم چه کردند
4:03 فتح الله به آنها گفت
4:07 گفتم خداروشکر
4:10 در این مورد برای عمر بنویس
4:13 بعد روحیه ام لبریز شد
4:16 مژده به امیرالمؤمنین رضی الله عنه رسید
4:22 به او می گوید: خداوند تو را برکت دهد و بزرگ ترین پیروزی را نصیبت کند
4:27 شاهزاده شهید شد
4:30 عمر گفت
4:32 ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت
4:36 دستش را روی صورتش گذاشت و برای من گریه کرد
4:40 حتی صدای گریه اش
4:44 من کی هستم؟
4:48 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:52 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:56 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
5:00 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
5:06 اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد
5:11 آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
5:16 یاد آنها در ما بلند است
5:21 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
5:26 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
5:31 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
5:36 و دنیای رویاها برایشان زیبا شد