از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 261 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (261)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:22
و سومین دخترش را ترتیب داد
0:25
من شش سال قبل از بعثت در مکه به دنیا آمدم
0:30
من با مادرم خدیجه رضی الله عنهم اسلام آوردم که او مسلمان شد
0:35
من در الشعب با بنی هاشم محاصره شدم که آنها محاصره شدند
0:39
من با پدرم بیعت کردم که زنان با او بیعت کردند
0:43
هنگامی که او رضی الله عنه به مدینه هجرت کرد
0:47
زید بن حارثه رضی الله عنه به دنبال ما فرستاد
0:52
بنابراین من با آنها مهاجرت کردم
0:54
پدرم مرا به عقد پسر عمویش عتیبه بن ابی لهب درآورد
1:00
و هنگامی که خداوند متعال در نکوهش ابولهب و همسرش سخنان خود را در سوره مسد نازل کرد.
1:07
دست پدرم لهب توبه کرد و او توبه کرد
1:14
چیزی که به نفع او بود، پول و آنچه به دست آورد بود
1:20
او در آتش شعله ور نماز خواهد خواند
1:24
و همسرش حمل کننده هیزم است
1:29
و در گردن او طنابی از مخمل است
1:35
سپس ابولهب بن عتیبه مجبور شد مرا طلاق دهد
1:40
او وارد من نشده بود
1:43
عتیبه نزد پدرم رضی الله عنه آمد و به او گفت
1:48
من به دین تو کافر شدم و دخترت را ترک کردم
1:52
نه تو مرا دوست داری و نه من تو را دوست دارم
1:55
سپس با دست و زبان به او حمله کرد
1:58
سپس او رفت
2:00
پس پدرم او را صدا زد و گفت:
2:03
از خدا می خواهم یکی از سگ هایش را به شما بدهد
2:09
سپس عتیبه در یک کاروان تجاری با یارانش به شام رفت
2:15
وقتی آنها در یک جاده بودند
2:18
آنها یک شیر بازدید کننده را شنیدند
2:20
اوتایبا ترسیده بود
2:22
و دیدهایش را به لرزه در آورد
2:25
به او گفتند: از چه می ترسی؟
2:28
گفت محمد علی را دعوت کرد
2:32
دعوتنامه ای دریافت نمی کند
2:34
به او گفتند: نگران نباش، ما از تو محافظت می کنیم.
2:39
وقتی به آنها اطمینان دادند که شیر رفته است
2:42
خوابیدند و اوتایبا را محاصره کردند
2:45
و او را در میان خود قرار دادند
2:47
بعد شیر آمد
2:49
پس همه سرشان را بو کرد
2:52
تا اینکه به اوتایبا ختم شد
2:54
سرش را شکست و او را کشت
2:58
و در شهر
3:00
پدرم مرا به عقد عثمان بن عفان رضی الله عنه درآورد
3:04
پس از مرگ همسر اولش
3:06
خواهر بزرگترم کیه
3:09
ایشان رضی الله عنه فرمودند
3:12
او فقط با الهام از بهشت با عثمان ازدواج کرد
3:17
شش سال پیش او ماندم
3:20
تا اینکه مرگم در سال نهم هجری به سراغم آمد
3:25
من بیست و هفت ساله هستم
3:28
هنگامی که خبر مرگ من به پدرم رضی الله عنه رسید
3:33
برای او غمگین است
3:36
سپس به زنانی که مرا می شستند گفت
3:40
آن را بشویید و یک بار سه یا پنج بار بشویید
3:44
با آب و سدر
3:46
و در آخرت کافور یا چیزی از کافور درست کنید
3:51
پس اگر کارتان تمام شد
3:53
پس به من خبر بده
3:55
وقتی مرا شستند به او خبر دادند
3:58
پس به آنها حقوق داد
4:00
جامه ای است که وسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تنگ می کند
4:06
و او گفت: "به او این احساس را بدهید."
4:09
یعنی درست کنار پوستش درست کن
4:13
سپس رضی الله عنه شخصاً برایش دعا کرد
4:18
با چشمانی اشکبار روی قبرم نشست
4:22
من کی هستم؟
4:24
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:32
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:36
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله