از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 130 از 288
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (130)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید
0:04
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12
یک چالش جدی برای اینکه من هستم
0:16
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:23
وطن بنی اسلم را ترک کردم و به مدینه هجرت کردم
0:28
من شاهد بدر و همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
0:34
من از فقرای سفاح بودم
0:37
پس به پیامبر صلی الله علیه و آله متعهد شدم
0:41
من خیلی عاشقش بودم و خیلی دوست داشتم بهش خدمت کنم
0:46
حتی شبانه روز پیشش بودم
0:51
در حضور او، سفرها و تمام فتوحات او
0:55
شب دم در اتاقش ماندم
0:59
شاید او رضی الله عنه نیاز به چیزی داشته باشد
1:03
او مرا در خدمتش می یابد
1:06
یک شب
1:08
خانه ای درب حجره رسول خدا صلی الله علیه و آله
1:13
وقتی شب از خواب بیدار شد
1:16
وضو و حاجتش را برایش آوردم
1:19
می خواست به من جایزه بدهد
1:21
او به من گفت
1:23
از من بپرس که چه نیازی داری
1:25
پس گفتم
1:26
ای رسول خدا
1:28
از شما می خواهم که در بهشت شما را همراهی کنید
1:32
ایشان رضی الله عنه فرمودند
1:35
یا در غیر این صورت
1:37
گفتم
1:38
اوست که ای رسول خدا
1:41
و او گفت
1:42
پس با سجده زیاد به خودت کمک کن
1:46
او رضی الله عنه روزی به من گفت
1:51
ازدواج نمیکنی؟
1:53
پس گفتم
1:54
آری یا رسول الله
1:56
اما من چیزی برای ازدواج ندارم
2:00
او به من گفت
2:02
نزد شخصی از انصار برو
2:04
بگذار دخترش را با تو ازدواج کند
2:07
پس نزد او آمدم و گفتم
2:09
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:12
او به شما دستور می دهد که با دخترتان ازدواج کنید
2:15
و او گفت
2:17
به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خوش آمدید
2:21
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمی رود
2:25
مگر اینکه به آن نیاز داشته باشد
2:27
پس با من ازدواج کرد
2:29
او برای اظهاراتم از من مدرک نخواست
2:32
و هیچی از مهریه
2:35
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم و به او گفتم
2:40
و من گفتم
2:41
ای رسول خدا
2:43
شما به سراغ مردم شریف آمده اید
2:45
آنها با من ازدواج کردند و هیچ اطلاعاتی از من نخواستند
2:49
من مهریه ای ندارم که به آنها بدهم
2:53
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله با اصحاب صحبت کرد
2:58
برای من وزن دو سنگ طلا جمع کردند
3:01
و برای ما غذا درست کردند
3:04
الانصاری گفت
3:06
این خیلی خوب است
3:09
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من زمین داد
3:13
به ابوبکر رضی الله عنه زمین داد
3:17
ما در مورد مرزهای زمین اختلاف نظر داشتیم
3:20
ابوبکر چیزی را به من گفت که من از آن متنفر بودم
3:24
بعد پشیمان شد
3:26
او به من گفت
3:28
او نیز به من پاسخ مشابهی داد تا قصاص شود
3:33
گفتم که ندارم
3:35
پس ابوبکر رضی الله عنه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت.
3:41
و من به دنبال او راه افتادم
3:43
او رضی الله عنه به من گفت
3:46
تو و دوستت چطور؟
3:49
عرض کردم یا رسول الله
3:51
اینطور بود و همینطور بود
3:54
او یک کلمه به من گفت که از آن متنفر بودم
3:57
سپس گفت
3:59
همانطور که گفتم بگو تا عذاب شود
4:04
بنابراین من رد کردم
4:05
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:09
بله
4:10
به او پاسخ نده
4:12
اما بگو
4:14
خداوند تو را ببخشد ابوبکر
4:17
خداوند تو را ببخشد ابوبکر
4:20
سپس ابوبکر رضی الله عنه در حالی که گریه می کرد رفت
4:26
من کی هستم؟
4:28
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:36
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:40
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله