از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 242 از 288
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (243)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید
0:04
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب انصار هستم
0:21
او از زمان ورود اسلام به مدینه به اسلام گروید
0:25
من با پیامبر صلی الله علیه و آله در غزوات او شرکت کردم
0:30
جهاد را با وجود فقر دوست داشتم
0:35
تا اینکه جنگ تبوک فرا رسید
0:38
که به آن نبرد سختی نیز می گفتند
0:42
زیرا در زمان سختی برای مردم رخ داده است
0:45
و در گرما شدید
0:47
و در عین حال در جای خود
0:49
کمبود پول و حیوان
0:52
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مردم خواست که در آن پول به دست آورند و خرج کنند
0:57
و او گفت
0:59
هر کس لشکر سختی را آماده کند برای او بهشت است
1:03
صحابه رضی الله عنه به دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند.
1:09
ثروتمندان در میان آنها شگفت انگیزترین نمونه های بخشش و بخشش را به نمایش می گذارند
1:14
در رأس آنها عثمل بن عفان رضی الله عنه بود
1:19
زنان هر چه صدقه و جواهرات می توانستند آوردند
1:24
آن را به دست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گذاشتند
1:29
اصحاب بیچاره هم در حد توان شرکت کردند
1:34
حتی ابوعقیل رضی الله عنه
1:38
با نصف صاع خرما آمد
1:40
پس آن را به دست پیامبر صلی الله علیه و آله سپرد
1:45
سپس منافقین به او حمله کردند
1:49
من و چند مسلمان ماندیم
1:51
ما چیزی پیدا نکردیم که برای آن تلاش کنیم یا پول خرج کنیم
1:55
پس از جهاد عقب افتادیم
1:57
ما نتوانستیم خرج کنیم
2:00
از این بابت خیلی ناراحت شدیم
2:03
تقریباً از عقب ماندگی خود غمگین بودیم
2:08
ما نتوانستیم در این تهاجم شرکت کنیم
2:12
پس چاقند آنهایی که گریه می کنند
2:15
خداوند متعال سخن خود را درباره ما نازل کرد
2:19
نه روی ضعیف
2:23
نه برای بیماران
2:25
هیچ سرزنشی بر گردن کسانی که به اندازه کافی برای خرج کردن ندارند وجود ندارد
2:31
اگر برای خدا و رسولش صادق باشند
2:35
برای نیکوکاران چاره ای نیست
2:41
خداوند آمرزنده است و به من رحم کرده است
2:45
نه در برابر کسانی که به شما مراجعه می کنند
2:52
تا آنها را تحمل کند
2:53
گفتم من چیزی پیدا نمی کنم که به شما بگویم
3:05
برگشتند، چشمانشان پر از اشک غمگینی بود
3:10
که نمی یابند چه خرج کنند
3:14
در شب آن هجوم
3:20
شب از خواب بیدار شدم و نماز خواندم و گریه کردم
3:23
بعد گفتم
3:25
خدایا تو دستور جهاد دادی
3:28
و من آن را می خواستم
3:30
بعد تو چیزی به من ندادی که بترسم
3:33
بیرون رفتن با رسول خدا صلی الله علیه و آله
3:38
در دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار نگرفت
3:42
چه چیزی مرا به آن نگه می دارد
3:44
خدایا، من به تقدیم خود به هر مسلمانی ایمان دارم
3:49
با هر تاریکی که سرم اومده
3:52
در پول، بدن یا شرافت
3:55
بعد با مردم شدم
3:58
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:02
المتصدق امشب کجاست؟
4:05
هیچ کس انجام نداد
4:07
سپس گفت: كجاست كجاست آن كه ديروز با هداياي خود صدقه داد؟
4:12
بنابراین من در مقابل او ایستادم
4:14
ایشان رضی الله عنه فرمودند
4:17
بشارت ده، سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست
4:21
خداوند صدقه شما را پذیرفته است
4:25
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله برگشت
4:28
از جنگ تبوک
4:30
به شهر نزدیک شد
4:32
احوال ما را به مردم بگو، ما که معذوریم
4:36
کسانی که نتوانستند برای جهاد بیرون بروند
4:39
فقر یا بیماری
4:41
گفت مردمی در شهر هستند
4:44
تو راه نرفتی
4:46
از یک دره هم عبور نکردی
4:48
مگر اینکه با شما باشند
4:50
گفتند یا رسول الله
4:52
آنها در شهر هستند
4:54
گفت در حالی که در شهر بودند
4:57
بهانه آنها را زندانی کرد
4:59
پس خداوند ثواب ما را برای صداقت نیت ما نوشت
5:04
با ارائه او به المتصدق معروف شدم
5:07
من کی هستم؟
5:10
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
5:18
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
5:22
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله