از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 59 از 288
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (59)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
توقف کنید
0:03
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب انصار و از فرماندهان شب عقبه هستم
0:26
من به خاطر یک زن مسلمان شدم
0:29
او پس از مرگ همسرش از ام سلیم خواستگاری کرد
0:34
گفت کسی مثل تو طرد نمی شود
0:38
اما تو مرد کافری
0:41
اگر اسلام بیاورم تو را به عنوان شوهر می پذیرم
0:44
اسلامت را برای من مهریه کردی
0:47
من مسلمان شدم و سپس با او ازدواج کردم
0:51
مسلمانان می گفتند:
0:54
ما تا به حال در مورد مهریه نشنیده ایم
0:56
سخاوتمندتر از مهریه ام سلیم بود
0:59
اسلام را مهریه خود قرار داد
1:02
و در روز خودم
1:05
پسرمون مریض شد
1:07
بنابراین برای نیازی بیرون رفتم
1:09
و پسر دستگیر شد
1:11
وقتی برگشتم
1:13
گفتم پسر چه کرد
1:15
همسرم ام سلیم گفت
1:18
او ساکت تر از آنچه بود است
1:21
به شام نزدیک شدم
1:23
پس خوردم
1:25
بعد من به آن مبتلا شدم
1:27
وقتی تمام کردم
1:29
گفت: آیا خانواده فلانی را دیده ای؟
1:32
این یک نام مستعار است
1:35
از خانواده فلانی
1:37
وقتی برهنه را خواستند
1:39
از پس دادن آن خودداری کردند
1:41
به آنها گفتم چه خبر است
1:44
گفت: پسر توست.
1:47
از خدای متعال برهنه بود
1:50
هر وقت خواستی ازش لذت ببر
1:53
و اگر می خواست آن را می گرفت
1:55
این مرا بزرگ کرد
1:58
پس وقتی شدم
2:00
نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
2:03
پس به او گفتم همسرم ام سلیم چه کرده است
2:07
ایشان رضی الله عنه فرمودند
2:10
امشب ازدواج کردی
2:12
گفتم بله
2:14
گفت: شاید خدا.
2:16
خداوند هر دوی شما را برکت دهد
2:18
در شب تو
2:20
خداوند نه فرزند به من عطا کرد
2:23
همه آنها قرآن خوانده اند
2:26
روزی به ام سلیم گفتم
2:30
صدای رسول خدا صلی الله علیه و آله را ضعیف شنیدم
2:35
من گرسنگی را می شناسم
2:38
چیزی داری؟
2:40
او گفت بله
2:42
بنابراین او قرص های جو را بیرون آورد
2:45
و نان درست کردم
2:47
سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتم
2:51
او را در مسجد با مردم پیدا کردم
2:55
پس به او گفتم یا رسول الله
2:58
برات غذا درست کردم
3:00
رسول خدا صلی الله علیه و آله به همراهانش فرمود
3:05
بلند شو
3:06
پس راه افتاد و به دست آنها رفت
3:09
تا اینکه نزد ام سلیم آمدم
3:12
پس بهش گفتم
3:13
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمدند
3:18
ما چیزی نداریم که به آنها غذا بدهیم
3:21
و او گفت
3:22
خدا و رسولش بهتر می دانند
3:25
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک شد
3:29
و او گفت
3:31
ام سلیم آنچه داری بیاور
3:34
آن نان را برایش آورد
3:37
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:41
بعد به من گفت
3:45
اجازه ده تا وارد شوند
3:48
بنابراین به آنها اجازه دادم
3:50
خوردند تا سیر شدند و بعد رفتند
3:54
سپس گفت
3:55
ده تا دیگه بذار
3:58
بنابراین به آنها اجازه دادم
4:00
خوردند تا سیر شدند و بعد رفتند
4:03
و غیره
4:05
تا اینکه همه مردم خوردند
4:08
مردم هفتاد هشتاد مرد بودند
4:12
پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:17
بیست سال روزه گرفتم
4:21
روزه ام را افطار نمی کردم مگر در روز تعطیل یا زمانی که بیمار بودم
4:26
تا اینکه آخرش به من رسید
4:29
من کی هستم؟
4:41
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
4:46
بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
4:51
وقتی رسول را میجوید یا میگفت، از او پیروی میکرد
4:56
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
5:01
یاد آنها در ما بلند است
5:06
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
5:11
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
5:16
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
5:21
و دنیای عناد برایشان زیبا بود