از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 128 از 288
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (128)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید
0:04
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب بنی مخزوم از اهل مکه هستم
0:23
من با پسر عمویم ازدواج کردم و او مرد خوبی بود
0:28
زمانی که می خواستیم به مدینه هجرت کنیم
0:31
شوهرم مرا با یک شتر رها کرد
0:34
سپس مرا نزد خود برد
0:36
او را با پسرم در بغلم حمل کردند
0:39
سپس من را رها کرد که شتر را هدایت می کردم
0:42
هنگامی که مردان قوم من بنی مخزوم او را دیدند
0:47
نزد او برخاستند و گفتند
0:49
این روح شماست که ما بر آن غلبه کرده ایم
0:52
این دوستمونو دیدی؟
0:55
به شما اجازه دهیم با چه کسی در کشور قدم بزنید؟
0:59
پس پوزه شتر را از دست او گرفتند
1:02
برخلاف میل من و بر خلاف او مرا از او گرفتند
1:06
پس شوهرم تنها به عنوان مهاجر به مدینه رفت
1:11
چون از این موضوع مطلع شد شوهرم ابن عبدالاسد جمع شد
1:15
عصبانی شدند و گفتند
1:17
نه به خدا ما پسرمان را آنجا رها نمی کنیم
1:21
تو آن را از دوست ما گرفتی
1:24
پس به سراغ آنها رفتند
1:26
پسرم را در میان خود جذب کردند
1:28
تا اینکه دستش را برداشتند
1:30
بن عبدالاسد با او به راه افتاد
1:33
بن مخزوم مرا با آنها زندانی کرد
1:36
پس مرا از شوهرم جدا کردند
1:39
و بین من و پسرم
1:42
قلبم نزدیک بود بشکند
1:45
دیگر نمی توانم صبور باشم
1:48
پس هر فردا بیرون می رفتم
1:51
پس روی زمین می نشینم
1:53
من هنوز تا غروب گریه می کنم
1:57
حدود یک سال در این حالت ماندم
2:02
تا اینکه مردی از پسرعموهایم از کنارم گذشت
2:06
دید که چه بلایی سرم آمده و به من رحم کرد
2:09
به بنی مخزوم گفت
2:11
به این زن بیچاره رحم نمی کنی؟
2:14
او را از شوهر و فرزندش جدا کردی
2:19
مال شما و او چیست؟
2:21
آنها به من لطف کردند و گفتند:
2:24
اگه میخوای شوهرت رو بگیر
2:27
سپس با بنی عبدالاسد نیز صحبت کرد
2:30
جواب پسرم را دادند
2:34
پس شترهایم را آماده کردم
2:36
بعد پسرم را گرفتم و گذاشتم روی بغلم
2:40
بعد رفتم بیرون و خواستم شوهرم تو شهر باشه
2:43
و هیچ یک از مخلوقات خدا با من نیست
2:46
راهشو بلد نیستم
2:49
حتی اگر در حال صاف کردن آن هستید
2:52
رثمان بن طلحه رضی الله عنه
2:55
سپس مشرک بود
2:58
به من گفت: ای بنده خدا کجا می روی؟
3:02
گفتم شوهرم را در شهر می خواهم
3:06
گفت: کسی با تو نیست.
3:09
گفتم نه به خدا
3:12
جز خدا و این پسر
3:15
گفت: به خدا سوگند چاره ای جز رفتن ندارید.
3:19
پس پوزه شتر را گرفت
3:21
پس با من به راه افتاد تا اینکه مرا به شهر آورد
3:25
گفت شوهرت در این روستاست
3:29
سپس به مکه بازگشت
3:32
بنابراین وارد شهر شدم
3:34
خداوند دوباره مرا با شوهرم محشور کرد
3:37
و در جنگ احد
3:40
شوهرم مجروح شد
3:42
بنابراین شروع به طبابت کردم
3:44
اما مرگ او را فرا گرفت و مرد
3:47
پس برگشتم
3:49
و گفتم همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله به من آموخت
3:54
خدایا در مصیبت به من پاداش بده
3:57
و یکی بهتر برای من بگذار
4:00
بعد با خودم گفتم
4:04
کجا می توانم مردی بهتر از شوهرم پیدا کنم؟
4:08
وقتی دوره انتظار من تمام شد
4:10
رسول خدا صلی الله علیه و آله از من خواستگاری کرد
4:14
پس گفتم: سلام یا رسول الله
4:18
او هم مثل شما جواب نمی دهد
4:21
اما یک زن بسیار حسود
4:24
می ترسم چیزی از من ببینی
4:27
خدا مرا با آن عذاب می دهد
4:30
من یک پیرزن هستم
4:33
من بچه دارم
4:36
ایشان رضی الله عنه فرمودند
4:39
در مورد چیزی که در مورد حسادت گفتی
4:41
خدا آن را از شما خواهد گرفت
4:44
در مورد آنچه که در مورد سن ذکر کردید
4:47
برای من هم اتفاق افتاد مثل اتفاقی که برای تو افتاد
4:50
در مورد آنچه در مورد بچه ها اشاره کردید
4:53
فرزندان شما فرزندان من هستند
4:56
پس او رضی الله عنه با من ازدواج کرد
5:00
و خدا مردی بهتر از او را جایگزین من کرد
5:04
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:08
او یکی از مادران مؤمنان شد
5:11
یکی از همسران رسول اکرم
5:15
من کی هستم؟
5:23
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
5:26
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
5:29
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله