از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 241 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (241)

◉ 0 بازدید ⏱ 7:30 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید
0:04 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من یکی از همراهان مهاجر هستم
0:21 و یکی از معدود دوئیست ها
0:25 به خاطر تیزبینی و بینایی تیزشان مشهورند
0:29 من خیلی حیله گر و حیله گر بودم
0:31 استاد خباثت و نیرنگ
0:34 تا اینکه در مکه لقب من شد
0:37 شیطان قریش
0:39 من یکی از دشمنان سرسخت مسلمانان بودم
0:42 برای آنها بسیار مضر است
0:44 از آنها و دینشان متنفر است
0:47 منتظر لحظه ای که می پرم
0:50 با شمشیر من بر گردنشان
0:54 پس به سرعت با قریش به سوی بدر رفتم
0:58 و با من پسرم وهب است
1:00 وقتی نزدیک میدان جنگ فرود آمدیم
1:04 قریش مرا فرستادند تا تعداد مسلمانان و تجهیزات آنها را ببینم
1:09 من سوار اسبم دور لشکر مسلمانان گشتم
1:13 و من به آنها فکر کردم
1:15 سپس به اردوگاه قریش بازگشتم و گفتم:
1:19 آنها سیصد هستند
1:21 کمی کم یا زیاد می شوند
1:24 پس از من بپرس که آیا پشتیبان آنها وجود دارد یا خیر
1:28 گفتم پشت سر آنها چیزی پیدا نکردم
1:32 اما ای مردم قریش!
1:35 من کوه هایی را دیدم که حامل مرگ ناب بودند
1:39 قومی که جز شمشیر دفاع و پناهی ندارند
1:45 به خدا قسم من کشته شدن هیچ یک از آنها را نمی بینم
1:48 تا اینکه یکی از شما را بکشد
1:51 اگر در میان شما به تعدادشان ضربه بزنند
1:54 بعد از آن چه فایده ای برای زندگی کردن وجود دارد؟
1:58 پس ببین چی فکر میکنی
2:00 سخنان من تقریباً آنها را از جنگ منصرف کرد
2:05 اگر اصرار ابوجهل نبود
2:07 و عزم او برای مقابله
2:10 یکی از نتایج آن نبرد بود
2:13 که مشرکان شکست خوردند
2:15 تعداد زیادی از آنها کشته و اسیر شدند
2:19 پسرم به اسارت مسلمانان افتاد
2:23 ناامید به مکه برگشتیم
2:26 روزی با صفوان بن امیه بر سنگ نشستم
2:30 در بدر به یاد اسیرانمان افتادیم
2:33 صفوان گفت
2:35 قسم می خورم بعد از آنها زندگی بهتری وجود ندارد
2:38 به او گفتم حقیقت را گفتم
2:41 به خدا اگر بدهی نداشتم قدرت پرداخت آن را نداشتم
2:45 و فرزندانم که هنوز از املاک می ترسم
2:49 سوار بر محمد می شوم تا او را بکشم
2:53 من با او بهانه ای دارم
2:56 می گویم برای پسرم درست کردم
2:59 این زندانی
3:02 صفوان گفت
3:04 روی دستت
3:05 خرجش میکنم
3:07 فرزندان شما با فرزندان من هستند
3:09 تا زمانی که بمانند دلداریشان می دهم
3:12 پس به او گفتم
3:13 پس کسب و کار من و شما را تنها نگه دارید
3:17 سپس به شمشیر خود فرمان دادم
3:19 او را با چاقو زدند و در او سم ریختند
3:22 سپس راهی شهر شدم
3:25 عمر بن خطاب رضی الله عنه مرا دید
3:28 شترم را جلوی در مسجد ایستادم
3:31 و غلاف شمشیرم را بیرون آوردم
3:34 گفت: این دشمن خداست
3:37 به خدا قسم او فقط برای شر آمده است
3:40 سپس بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد
3:44 گفت ای پیامبر خدا
3:47 این دشمن خداست
3:49 آمد در حالی که شمشیر به اهتزاز درآورد
3:52 او رضی الله عنه به او گفت
3:56 برای من بیاور
3:58 عمر به مردانی که از انصار با او بودند گفت
4:03 بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شوید
4:07 پس با او بنشین
4:09 او را از این شر برحذر داشتند
4:12 ایمن نیست
4:14 عمر مرا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد
4:19 او شمشیر من را در دست داشت
4:22 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله او را دید
4:26 گفت: عمر او را رها کن
4:29 گفت: اجازه من.
4:32 پس به او نزدیک شدم
4:34 گفت: چه چیزی تو را آورد؟
4:37 گفتم آمدم پیش این زندانی که دست توست
4:43 ایشان رضی الله عنه فرمودند
4:45 شمشیر دور گردنت چطور؟
4:49 گفتم خدا او را به خاطر شمشیرها زشت کند
4:52 آیا چیزی ما را نجات داد؟
4:55 ایشان رضی الله عنه فرمودند
4:58 باور کن
4:59 برای چی اومدی؟
5:01 گفتم فقط برای همین آمده ام
5:05 ایشان رضی الله عنه فرمودند
5:08 بلکه تو و صفوان بن امیه در سنگ نشستی
5:12 پس قوم قالیب را از قریش ذکر کردی
5:16 بعد گفتم
5:17 اگر بدهی من و فرزندانم نبود
5:21 من برای کشتن محمد بیرون می رفتم
5:24 صفوان دین تو و فرزندانت را بردارد
5:28 برای کشتن من
5:30 خدا بین تو و آن ایستاده است
5:34 بعد بیدار شدم و گفتم
5:37 شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
5:41 شهادت می دهم که تو رسول خدا هستی
5:44 این چیزی است که فقط من و صفوان در آن شرکت کردیم
5:48 به خدا سوگند هیچ کس جز خدا این موضوع را به شما نگفت
5:52 الحمدلله که مرا به اسلام هدایت کرد
5:56 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:59 به دوستانش
6:01 برادر دینی خود را روشن کنید
6:03 و بر او قرآن بخوان
6:05 او را به اسارت آزاد کردند
6:08 عمر رضی الله عنه به من گفت
6:11 تو آمده ای و از خوک برای من متنفرتر
6:16 و امروز تو برای من از همه فرزندانم محبوبتر هستی
6:21 قلبم را با ایمان آغشته کن
6:25 پس گفتم یا رسول الله
6:28 من بدترین دشمن خدا بودم
6:31 برای مسلمانان بسیار مضر است
6:34 خیلی دوست دارم منو ببخشی
6:36 پس بیا مکه
6:38 پس آنها را به درگاه خداوند متعال دعوت می کنم
6:40 اگر جواب بدهند
6:42 در غیر این صورت در دینشان به آنها آسیب خواهی رساند
6:45 من هم به اصحاب تو در دینشان آسیب می رساندم
6:49 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به من اجازه داد
6:53 پس به مکه آمدم
6:55 آنجا ماندم و به اسلام دعوت کردم
6:58 خیلی ها به من خوش آمد گفتند
7:02 من کی هستم؟
7:14 پاسخ صحیح را در نظرات گفتم
7:17 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله