از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 104 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (104)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من یک زن حبشی هستم، خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و او مرا از پدرش به ارث برده است.
0:25
وقتی مادرش از دنیا رفت او را بزرگ کردم و از او مراقبت کردم تا اینکه مرا «امت» صدا می کرد.
0:34
درباره من می گفت: این بقیه خانواده من هستند و بعد از مادرم او مادر من است
0:42
سپس مرا آزاد کرد که با خدیجه رضی الله عنه ازدواج کرد
0:47
من در کنارش ماندم و در تمام عمرش در خدمتش بودم
0:53
من تنها زنی بودم که با پیامبر صلی الله علیه و آله همراهی کردم
0:59
از روز ولادت تا روز وفاتش
1:03
او اسلام آورد و سپس به تنهایی به مدینه مهاجرت کرد
1:09
وقتی نزدیک الروحاء بودم در حالی که روزه بودم تشنه شدم و آب نداشتم
1:16
تشنگی مرا خسته کرد تا اینکه نزدیک بود بمیرم
1:20
پس روی زمین دراز کشیدم و بعد چشمانم را باز کردم
1:25
اگر مثل یک سطل آب بودم که از آسمان به سمتم می آید
1:30
پس گرفتم و از آن نوشیدم تا سیر شدم
1:34
بعد از آن تا آخر عمر هیچ وقت تشنه نبودم
1:39
در یک روز گرم روزه می گرفتم
1:43
من احساس تشنگی نمی کنم
1:47
پیامبر صلی الله علیه و آله مرا به بهشت مژده داد
1:51
فرمود: چه کسی راضی می شود با زنی از اهل بهشت ازدواج کند؟
1:57
اجازه دهید با این زن ازدواج کند، به من اشاره کرد
2:01
پس زید بن حارثه رضی الله عنه با من ازدواج کرد
2:05
او اسامه محبّت رسول خدا و پسر عشق او را به دنیا آورد
2:11
من با بیست زن برای جنگ احد بیرون رفتم
2:14
برای تامین آب و مداوای مجروحان
2:18
وقتی دیدم مردان از جنگ فرار می کنند
2:22
شروع کردم به لگد زدن خاک به صورت کسانی که فرار می کردند
2:26
تعدادی از آنها را نشان می دهم و به او می گویم
2:29
دوک را بردارید و شمشیر خود را بیاورید
2:32
او از پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع کرد
2:35
آن روز با شمشیر
2:38
فرمان بن الارقه با تیر
2:41
پس مرا زد
2:43
پس پیغمبر صلی الله علیه و آله تیری گرفت
2:46
آن را به سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه داد
2:50
به او گفت آن را دور بریز
2:53
سعد به او شلیک کرد و او را زد
2:55
کافر روی سرش چرخید
2:58
پیامبر صلی الله علیه و آله خندید
3:01
و او گفت: «سعد او را بگذار».
3:05
من هم از آبروی رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع کردم
3:11
در واقعه الفک
3:13
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از من پرسید
3:17
از عایشه رضی الله عنها
3:20
به او گفتم
3:21
خدای نکرده صوتی و تصویری
3:23
من هرگز چیزی جز خوب در مورد آن نمی دانستم و فکر نمی کردم
3:28
و چون من یک زن اتیوپیایی هستم
3:32
من در تلفظ بعضی حروف خوب نبودم
3:35
گفتنش برایم سخت است
3:37
درود و رحمت و برکات خداوند بر شما باد
3:41
پس من می گویم صلح نیست
3:44
یا السلام علیکم
3:47
پس پیامبر صلی الله علیه و آله به من اجازه داد
3:50
گفتن
3:52
فقط صلح
3:55
پیامبر صلی الله علیه و آله با من می خندید و با من شوخی می کرد
4:00
و از آن
4:02
یک بار به او گفتم مرا حمل کن
4:05
و او گفت
4:06
تو را نزد پسر شتر می آورم
4:09
پس به او گفتم
4:11
ای رسول خدا
4:13
او نمی تواند مرا تحمل کند و من او را نمی خواهم
4:16
لبخندی زد و گفت
4:18
من فقط تو را به خاطر پسر شتر سرزنش می کنم
4:21
بنابراین من او را ترک کردم
4:23
به من زنگ زد و گفت
4:25
آیا شتر به شتر پاسخ می دهد مگر شتر؟
4:30
من با پیامبر صلی الله علیه و آله رفتار می کردم
4:33
رفتار مادر با پسرش
4:36
گاهی مجبورش می کنم که غذای من را بخورد
4:40
بارها از گریه اش گریه می کردم که درود خدا بر او باد
4:46
پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:50
ابوبکر و عمر رضی الله عنه به دیدار من آمدند
4:55
وقتی آنها را دیدم گریه کردم
4:58
او به من گفت
5:00
چه چیزی باعث گریه شما می شود؟
5:02
آیا نمی دانی آنچه نزد خداست برای رسولش بهتر است؟
5:06
پس گفتم
5:08
من می دانم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:12
از آنچه بود بهتر شده است
5:16
اما من گریه می کنم
5:18
زیرا وحی از بهشت منقطع شده است
5:22
آنها را به گریه انداخت
5:25
بنابراین او با من شروع به گریه کرد
5:29
من کی هستم؟
5:35
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
5:39
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
5:43
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله