از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 104 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (104)

◉ 257 بازدید ⏱ 5:47 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من یک زن حبشی هستم، خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و او مرا از پدرش به ارث برده است.
0:25 وقتی مادرش از دنیا رفت او را بزرگ کردم و از او مراقبت کردم تا اینکه مرا «امت» صدا می کرد.
0:34 درباره من می گفت: این بقیه خانواده من هستند و بعد از مادرم او مادر من است
0:42 سپس مرا آزاد کرد که با خدیجه رضی الله عنه ازدواج کرد
0:47 من در کنارش ماندم و در تمام عمرش در خدمتش بودم
0:53 من تنها زنی بودم که با پیامبر صلی الله علیه و آله همراهی کردم
0:59 از روز ولادت تا روز وفاتش
1:03 او اسلام آورد و سپس به تنهایی به مدینه مهاجرت کرد
1:09 وقتی نزدیک الروحاء بودم در حالی که روزه بودم تشنه شدم و آب نداشتم
1:16 تشنگی مرا خسته کرد تا اینکه نزدیک بود بمیرم
1:20 پس روی زمین دراز کشیدم و بعد چشمانم را باز کردم
1:25 اگر مثل یک سطل آب بودم که از آسمان به سمتم می آید
1:30 پس گرفتم و از آن نوشیدم تا سیر شدم
1:34 بعد از آن تا آخر عمر هیچ وقت تشنه نبودم
1:39 در یک روز گرم روزه می گرفتم
1:43 من احساس تشنگی نمی کنم
1:47 پیامبر صلی الله علیه و آله مرا به بهشت مژده داد
1:51 فرمود: چه کسی راضی می شود با زنی از اهل بهشت ازدواج کند؟
1:57 اجازه دهید با این زن ازدواج کند، به من اشاره کرد
2:01 پس زید بن حارثه رضی الله عنه با من ازدواج کرد
2:05 او اسامه محبّت رسول خدا و پسر عشق او را به دنیا آورد
2:11 من با بیست زن برای جنگ احد بیرون رفتم
2:14 برای تامین آب و مداوای مجروحان
2:18 وقتی دیدم مردان از جنگ فرار می کنند
2:22 شروع کردم به لگد زدن خاک به صورت کسانی که فرار می کردند
2:26 تعدادی از آنها را نشان می دهم و به او می گویم
2:29 دوک را بردارید و شمشیر خود را بیاورید
2:32 او از پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع کرد
2:35 آن روز با شمشیر
2:38 فرمان بن الارقه با تیر
2:41 پس مرا زد
2:43 پس پیغمبر صلی الله علیه و آله تیری گرفت
2:46 آن را به سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه داد
2:50 به او گفت آن را دور بریز
2:53 سعد به او شلیک کرد و او را زد
2:55 کافر روی سرش چرخید
2:58 پیامبر صلی الله علیه و آله خندید
3:01 و او گفت: «سعد او را بگذار».
3:05 من هم از آبروی رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع کردم
3:11 در واقعه الفک
3:13 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از من پرسید
3:17 از عایشه رضی الله عنها
3:20 به او گفتم
3:21 خدای نکرده صوتی و تصویری
3:23 من هرگز چیزی جز خوب در مورد آن نمی دانستم و فکر نمی کردم
3:28 و چون من یک زن اتیوپیایی هستم
3:32 من در تلفظ بعضی حروف خوب نبودم
3:35 گفتنش برایم سخت است
3:37 درود و رحمت و برکات خداوند بر شما باد
3:41 پس من می گویم صلح نیست
3:44 یا السلام علیکم
3:47 پس پیامبر صلی الله علیه و آله به من اجازه داد
3:50 گفتن
3:52 فقط صلح
3:55 پیامبر صلی الله علیه و آله با من می خندید و با من شوخی می کرد
4:00 و از آن
4:02 یک بار به او گفتم مرا حمل کن
4:05 و او گفت
4:06 تو را نزد پسر شتر می آورم
4:09 پس به او گفتم
4:11 ای رسول خدا
4:13 او نمی تواند مرا تحمل کند و من او را نمی خواهم
4:16 لبخندی زد و گفت
4:18 من فقط تو را به خاطر پسر شتر سرزنش می کنم
4:21 بنابراین من او را ترک کردم
4:23 به من زنگ زد و گفت
4:25 آیا شتر به شتر پاسخ می دهد مگر شتر؟
4:30 من با پیامبر صلی الله علیه و آله رفتار می کردم
4:33 رفتار مادر با پسرش
4:36 گاهی مجبورش می کنم که غذای من را بخورد
4:40 بارها از گریه اش گریه می کردم که درود خدا بر او باد
4:46 پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:50 ابوبکر و عمر رضی الله عنه به دیدار من آمدند
4:55 وقتی آنها را دیدم گریه کردم
4:58 او به من گفت
5:00 چه چیزی باعث گریه شما می شود؟
5:02 آیا نمی دانی آنچه نزد خداست برای رسولش بهتر است؟
5:06 پس گفتم
5:08 من می دانم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:12 از آنچه بود بهتر شده است
5:16 اما من گریه می کنم
5:18 زیرا وحی از بهشت منقطع شده است
5:22 آنها را به گریه انداخت
5:25 بنابراین او با من شروع به گریه کرد
5:29 من کی هستم؟
5:35 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
5:39 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
5:43 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله