از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 242 از 244
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (288)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب انصار هستم
0:21
من به خدا ایمان آوردم و در ابتدا از پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی کردم
0:27
من از بهترین جوانان انصار از نظر عبادت و زهد بودم
0:31
شجاعت، وفاداری، صبر و استواری
0:35
من عاشق نماز و عبادت بودم
0:38
ما آن را در هر زمان و در تاریک ترین شرایط می پذیریم
0:42
در جنگ بزرگ بادرون شرکت کرد
0:47
من یکی از قهرمانان آن بودم
0:50
بنابراین من در آنجا شجاعانه جنگیدم
0:52
در جریان آن حارث بن عامر بن نوفل کشته شد
0:56
یکی از سران کفر در میان قریش
0:59
که باعث شد پسرانش بخواهند از من انتقام بگیرند
1:03
سپس در یکی شرکت کردم
1:06
و با کسانی که در آن ثابت شده بودند ثابت شد
1:09
او از پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع کرد
1:13
پس از آن پیامبر صلی الله علیه و آله مرا مبعوث کرد
1:17
در جنگ پنهانی الرجاء
1:20
در سال چهارم هجری
1:22
که آرزوی من بود
1:25
نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
1:29
هیئتی از قبایل عدل و القره
1:32
آنها ادعا می کنند که اسلام دارند
1:35
از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند
1:38
با آنها کسی را بفرستند تا برایشان قرآن بخواند
1:41
او به آنها درک دین می دهد
1:44
پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا با آنها فرستاد
1:47
در ده تن از یارانش
1:50
وقتی به منطقه ای به نام الرجاء رسیدیم.
1:53
بین مکه و عصفان
1:56
هیئت به ما خیانت کرد
1:58
قبیله هذیل بر ما فریاد زدند
2:01
ما را محاصره کردند
2:03
بعضی از ما جنگیدیم تا کشته شدیم
2:06
در حالی که من اسیر شدم
2:09
پس مرا بردند تا در مکه بفروشند
2:12
پس عقبه بن الحارث مرا خرید تا مرا بکشد
2:15
برای انتقام از پدرش
2:17
بنابراین من به عنوان یک زندانی نزد آنها ماندم
2:19
من را با آهن بستند
2:22
و وقتی تصمیم گرفتند من را بکشند
2:24
از ماویه بنت الحارث الموس پرسیدم
2:27
برای تمیز کردن و از بین بردن موهای بدنم
2:30
پس تیغ را به من داد
2:32
سپس از پسر کوچکش چشم پوشی کرد
2:36
کودک به سمت من رفت تا اینکه به سمت من آمد
2:39
بنابراین آن را روی رانم گذاشتم
2:42
وقتی زن مرا دید
2:44
وقتی این را از او فهمیدم وحشت کردم
2:47
پس بهش گفتم
2:49
میترسم بکشمش
2:51
من این کار را نمی کنم
2:54
پس فرزندش را برد
2:56
و او می گفت
2:58
اسیری بهتر از او ندیده ام
3:01
دیدم از چیدن انگور می خورد
3:04
و در آن زمان در مکه میوه ای نبود
3:07
با آهن بسته شده است
3:10
این چیزی جز رزق و روزی خداوند نبود
3:14
و در روز موعود
3:17
که در آن می خواستند مرا بکشند
3:19
مرا به بیرون از حرم بردند
3:22
بنابراین به آنها گفتم
3:24
دو رکعت نماز بخوانم
3:26
بنابراین آنها مرا ترک کردند
3:28
پس دو رکعت زانو زد
3:30
بعد به آنها گفتم
3:32
به خدا آیا فکر نمی کردی که من از این قتل اینقدر ترسیده بودم
3:37
نه من خیلی دعا کردم
3:39
من اولین کسی بودم که نماز را به هنگام کشتن به جا آوردم
3:43
سپس مشرکان مرا بر چوب بلند کردند و به صلیب کشیدند
3:47
با نیزه به من ضربه زدند
3:49
بدنم را پاره کردند
3:51
ابوسفیان از من پرسید
3:53
دوست داری محمد جای تو باشه؟
3:56
و شما در خانه هستید
3:59
پس به او گفتم
4:00
قسم می خورم که دوست ندارم در کنار خانواده و فرزندانم باشم
4:04
من سعادت و سعادت این دنیا را دارم
4:07
خاری بر رسول خدا صلی الله علیه و آله زده شد
4:12
بعد زنگ زدم و گفتم:
4:16
خدایا تعدادشونو بشمار
4:19
و آنها را به صورت بیهوده کشت
4:21
و هیچ کدام را ترک نکنید
4:24
سپس شعار دهید
4:26
وقتی یک مسلمان را می کشم کاری ندارم
4:29
در هر صورت، خدا باعث مرگ من شد
4:33
این در ذات خداوند است ولو او بخواهد
4:37
درود بر شالو مزازی
4:41
سپس عقبه بن الحارث نزد من آمد و مرا کشت
4:46
سپس جسد مرا بر درخت مصلوب گذاشت تا پرندگان بخورند
4:51
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از موضوع مطلع شد
4:56
زبیر بن عوام و مقداد بن الاسود را فرستاد.
5:01
تا بدنم را پایین بیاورند و دفن کنند
5:04
دو همراه موفق شدند مرا پایین بیاورند
5:07
مرا سوار بر اسب هایشان کردند
5:10
پس قریش از آنها آگاه شدند
5:12
من آنها را دنبال کردم
5:14
پس بدنم را روی زمین گذاشت
5:16
و خودشان را نجات دادند
5:18
زمین بلافاصله بدنم را بلعید
5:21
قریش به آن نرسیدند
5:24
پس خداوند بعد از شهادتم مرا از شر آنها حفظ کرد
5:28
من کی هستم؟