از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 146 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (146)

◉ 0 بازدید ⏱ 3:41 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید
0:04 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:23 او در سال نهم هجری اسلام آورد
0:26 شاهد جنگ تبوک بود
0:28 من در کنار اهل سفاح از مسلمانان فقیر بودم
0:34 نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم
0:37 پس با او نماز فجر خواندم
0:40 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
0:43 اگر نماز را تمام کرد
0:45 چهره دوستانش را مرور کنید
0:48 وقتی به من نزدیک شد
0:50 من را تکذیب کرد و گفت
0:52 تو کی هستی؟
0:54 پس به او گفتم
0:55 و او گفت
0:56 چه چیزی شما را به ارمغان آورد؟
0:58 گفتم
0:59 آمده ام تا با تو بیعت کنم ای رسول خدا
1:02 و او گفت
1:04 چیزی که دوست داشتم و از آن متنفر بودم
1:06 گفتم بله
1:08 پس اسلام آوردم و بیعت کردم
1:10 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
1:15 آماده شدن برای تبوک
1:17 و من چیزی برای حملم نداشتم
1:20 بنابراین شروع کردم به تماس
1:22 چه کسی مرا حمل خواهد کرد و از غنایم سهم من خواهد بود؟
1:26 پس کعب بن عجره رضی الله عنه مرا دعوت کرد
1:30 و او گفت
1:31 من تو را در شب به عنوان یک مشکل حمل می کنم
1:34 و یک مانع در طول روز
1:36 دست تو مثل دست منه
1:39 و تیر تو مال من است
1:40 پس گفتم بله
1:42 بنابراین ما رفتیم
1:44 خداوند به او جزای خیر بدهد
1:47 او بار مرا به دوش کشید و مرا تقویت کرد
1:50 من با او غذا می خورم و او مرا بزرگ می کند
1:53 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
1:57 خالد بن الولید رضی الله عنه
2:00 به آکیدر الکندی
2:02 در دومات الجندل
2:04 باهاش رفتم بیرون
2:05 پس تقلب کردیم
2:07 بنابراین من شش کفتار را زدم
2:09 پس آن را نزد کعب بن عجره آوردم
2:12 پس گفتم
2:13 برو بیرون و به موهایت نگاه کن
2:17 کعب خندان بیرون آمد و گفت
2:21 خدا خیرت بده
2:23 من تو را حمل نکردم و می خواهم چیزی از تو بگیرم
2:29 رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی نزد ما آمد
2:33 ما در موقعیت نشسته ایم
2:36 گرسنگی ما را تحت تأثیر قرار داد
2:39 و او گفت
2:40 حالا وقتی به نان گندم و روغن راضی هستید چه احساسی خواهید داشت؟
2:45 پس رنگ خوراکی خوردی
2:48 و انواع لباس ها را پوشیدی
2:51 امروز بهتری یا آن روز؟
2:54 گفتیم
2:55 اون روز
2:57 او گفت
2:58 اما امروز شما بهتر هستید
3:01 روزها از ما نمی گذشت
3:03 حتی رنگ خوراکی هم خوردیم
3:06 همه جور لباس می پوشیدیم
3:09 سوار قایق ها شدیم
3:11 من کی هستم؟
3:14 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
3:22 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
3:26 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله