از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 69 از 247

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (95)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:44 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 توقف کنید
0:03 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12 یک چالش جدی برای اینکه من هستم
0:16 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:23 من در گذشته مسلمان شدم
0:25 شاهد نبرد خندق بود
0:27 و غزوات بعدی با پیامبر صلی الله علیه و آله
0:32 من در جنگ ها پشت سر ارتش راه می رفتم
0:35 بنابراین من هر وسائل ارتش را که انداختند برایشان برداشتم
0:40 از جنگ بنی مصطلق برگشتیم
0:44 مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها با ما بود
0:48 بنابراین از یک جاده پایین رفتیم
0:51 سپس مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها رفت
0:55 دنبال گردنبند گمشده اش می گردد
0:58 و در این بین
1:00 مردم آماده رفتن شدند
1:02 آنها هوده او را حمل کردند، فکر می کردند او در آن است
1:05 جایی که سبک و کوچک بود
1:08 او فقط 12 سال سن دارد
1:11 پس هوده را به شتر بستند و به راه افتادند
1:14 در مورد او، او گردنبند خود را پیدا کرد
1:17 اما وقتی برگشت
1:20 متوجه شدم مردم رفته اند
1:23 پس او نشست و گفت
1:26 آنها مرا از دست خواهند داد و به سوی من باز خواهند گشت
1:29 در حالی که او آنجا نشسته بود
1:32 چشمانش غرق در او شد و خوابش برد
1:35 همانطور که برای من
1:38 طبق معمول پشت سر ارتش راه می رفتم
1:41 پس از محل آنها گذشتم و دیدم
1:44 سیاهی یک انسان، پس به او نزدیک شدم
1:47 پس مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها است
1:50 قبل از حجاب دیدمش
1:53 پس گفتم
1:56 ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت
1:59 من دیگه چیزی نگفتم
2:02 و با یادآوری من از خواب بیدار شد
2:05 پس صورتش را با عبا پوشاند
2:08 به خدا ما حرفی نزدیم
2:11 پس شترم را برای او زمین گذاشتم و او سوار شد
2:14 باهاش راه افتادم
2:17 تا اینکه حوالی ظهر با مردمی که پایین آمدند گیر آوردیم
2:20 وقتی منافقین ما را دیدند
2:23 حرف های مزخرفی زدند
2:26 ما را به دروغ متهم کردند
2:29 گفتند: به خدا قسم از آن در امان نبود.
2:32 و از آن در امان نماندم
2:36 رسول خدا صلی الله علیه و آله از من دفاع کرد
2:39 من متهم شدم
2:42 خوب از من تعریف کرد
2:45 جایی که موعظه می کرد
2:48 خدا را شکر کرد و او را به خاطر آنچه سزاوارش بود ستایش کرد
2:52 ای مردم برخی از مردم به من اشاره کنید
2:55 خانواده ام را به چیزهای بد متهم کردند
2:58 به خدا هیچ وقت بلد نبودم برای خانواده ام اتفاق بدی بیفتد
3:01 آنها را متهم به یک مرد کردند
3:04 به خدا سوگند من هیچ چیز بدی در مورد او نمی دانم
3:07 او وارد خانه من نمی شود مگر اینکه من حاضر باشم
3:10 من در سفر نرفتم
3:13 جز اینکه دلش برام تنگ شده بود
3:16 پس مردم با یکدیگر به گفتگو و نزاع پرداختند
3:19 رسول خدا صلی الله علیه و آله سکوت کرد
3:22 و آنها را ساکت کنید
3:25 یک ماه همینجوری ماندیم
3:28 و اهل ایفک از ناموس ما می گویند
3:31 تا اینکه خداوند بی گناهی ما را آشکار کرد
3:34 در کتاب عزیزش
3:37 در آیاتی از سوره نور
3:40 تا روز قیامت خوانده می شود
3:44 من کی هستم؟
3:51 پاسخ صحیح در نظرات است
3:54 وقتی قسمت بعدی میاد
3:57 انشاالله
4:01 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
4:04 اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد
4:07 اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد
4:10 آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
4:13 آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
4:16 یادشان بر سر ما بلند شود
4:20 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
4:23 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
4:26 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
4:29 زندگی را پر از غرور کردند
4:32 به عملکرد آنها افتخار می کنند
4:35 و دنیای عناد برایشان زیبا بود
4:38 و دنیای عناد برایشان زیبا بود