از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 85 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (85)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
توقف کنید
0:03
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:23
من در سال فتح اسلام آوردم
0:25
او مدت زیادی زندگی کرد
0:28
تا اینکه عمر رضی الله عنه مرا ساخت
0:31
از جمله افرادی که حدود حرم را تجدید کردند
0:35
من شاهد ماه کامل با مشرکان بودم
0:39
درسی دیدم
0:41
فرشتگانی را دیدم که بین آسمان و زمین کشته و اسیر شدند
0:46
گفتم: این مرد ممنوعه است.
0:50
چیزی را که دیدم برای کسی ذکر نکردم
0:53
شکست خوردیم و به مکه برگشتیم
0:56
بنابراین ما از آن ناراحت شدیم
0:58
قریش انسان به انسان تسلیم شدند
1:01
و من هنوز در شرک هستم
1:04
وقتی روز حدیبیه بود
1:08
من شرکت کردم و شاهد آشتی بودم
1:10
و من در آن راه رفتم تا اینکه کار تمام شد
1:13
و تنها چیزی که من می خواهم اسلام است
1:16
خداوند جز آنچه بخواهد امتناع می کند
1:19
زمانی که عهدنامه حدیبیه را نوشتیم
1:22
من یکی از شاهدان او بودم
1:25
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به عمره آمد تا قضاوت کند.
1:30
قریش از مکه خارج شد
1:33
وقتی سه روز گذشت
1:36
من و سهیل بن عمر رسیدیم
1:39
پس گفتیم: ای محمد حال تو گذشته است.
1:43
بنابراین او کشور ما را ترک کرد
1:46
پس پیامبر صلی الله علیه و آله به بلال دستور داد
1:50
پس مردم را صدا زد
1:52
خورشید هرگز بر هیچ مسلمانی در مکه غروب نمی کند
1:56
زمانی که زمان فتح بود
2:00
خیلی ترسیدم و فرار کردم
2:03
سپس ابوذر رضی الله عنه به من ملحق شد
2:06
در زمان جاهلیت دوستی داشتم
2:09
گفت: مال تو چیست؟
2:12
گفتم: می ترسم.
2:15
او به من گفت: نترس.
2:18
او پرهیزگارترین مردم و مهربانترین مردم با مردم است
2:21
من همسایه شما هستم
2:24
او با من آمد
2:26
پس با او برگشتم
2:28
پس مرا نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برد
2:32
ابوذر گفتن را به من آموخت
2:36
سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد ای پیامبر
2:41
بعد گفتم
2:43
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
2:46
و تو رسول خدا هستی
2:49
ایشان رضی الله عنه فرمودند
2:52
سپاس خداوندی را که شما را هدایت کرد
2:55
سپس به شهر آمدم و آنجا ماندم
3:00
هنگامی که مروان بن الحکم سرپرستی او را بر عهده گرفت
3:03
به سمتش آمدم و سلام کردم
3:06
مروان از من درباره سنم پرسید
3:09
پس به او گفتم
3:10
او به من گفت
3:12
اسلام آوردنت به تأخیر افتاده شیخ
3:15
تا زمانی که اتفاقات قبل از شما رخ دهد
3:17
پس گفتم
3:19
خدا کمکمون کنه
3:21
به خدا بیش از یک بار به اسلام علاقه مند شده ام
3:25
در همه اینها پدرت مانع من می شود
3:28
او می گوید
3:30
شرافتت را گذاشتی
3:32
و دين پدرانتان را به دين جديد واگذاريد
3:35
و شما یک فالوور می شوید
3:37
مروان ساکت ماند
3:39
از حرفی که به من زد پشیمان شد
3:42
من کی هستم؟
3:46
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
3:50
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
3:54
وقتی قسمت بعدی میاد
3:56
انشاالله
3:58
بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
4:04
اگر پیغمبر میخواست یا میگفت، از پیامبر پیروی میکرد
4:09
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
4:14
یادشان بر سر ما بلند شود
4:19
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
4:25
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
4:30
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
4:35
و جهان نفس برای آنها آشکار شده است