از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 78 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (78)

◉ 0 بازدید ⏱ 5:03 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 توقف کنید
0:03 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:23 اولین مؤذن اسلام
0:26 من در مکه به دنیا آمدم
0:28 من غلام اتیوپیایی بانو جمعه بودم
0:33 وقتی خبر اسلام را شنیدم به اسلام گرویدم
0:36 پس مرا به خدمت گرفت و شکنجه کرد
0:39 و مرا بر شن داغ مکه بینداز
0:43 بر سینه ام سنگ گذاشت تا دینم را ترک کنم
0:47 مرا به روزه می سپارند
0:50 مرا در خیابان های مکه می برند و کتک می زنند
0:55 به من می گویند همینطور بمان تا بمیری
1:00 یا به محمد کافر می شوید و لات و جلال را می پرستید
1:05 و من در آن مصیبت و عذاب سخت بودم، می گویم
1:10 یکی یکی یکی
1:14 روزی ابوبکر صدیق رضی الله عنه از من گذشت
1:18 پس مرا از آنها خرید و آزادم کرد
1:22 عمر رضی الله عنه می گفت
1:25 ابوبکر مولای ما مولای ما را آزاد کرد
1:29 او به شهر مهاجرت کرد
1:32 من آنجا در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله زندگی می کردم
1:36 و در خدمت اوست
1:38 و چون اذان شروع شد
1:40 پیامبر صلی الله علیه و آله مرا برگزید
1:43 تا اولین مؤذن او باشد
1:46 بنابراین من در طول زندگی اش به او اجازه دادم
1:49 رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی از من پرسید
1:54 گفت: مهمترین کاری که در اسلام انجام دادی را بگو.
1:59 شنیدم که تو را در بهشت در دستان من دفن خواهند کرد
2:04 پس گفتم یا رسول الله
2:07 من هیچ کاری انجام نداده ام که امیدوارم
2:10 چون در هیچ وقت شبانه روز خود را به طور کامل پاک نکردم
2:15 مگر اینکه با آن طهارت دعا کنم که برایم نوشته بود که دعا کنم
2:21 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت
2:27 اذان را ترک کردم
2:29 من برای رضای خدا در شام برای جنگ و جنگ بیرون آمدم
2:34 سپس در زمان حکومت عمر رضی الله عنه به مدینه آمدم
2:39 مسلمانان از من خواستند که در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله اذان بگویم.
2:46 امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه بر این امر اصرار داشت
2:51 من به آنها پاسخ دادم
2:53 برای اذان به پشت بام مسجد برخاستم
2:56 به محض اینکه شروع به بزرگنمایی کردم
2:58 خدا بزرگ است
3:00 خدا بزرگ است
3:02 تا اینکه شهر از اشک می لرزید
3:06 گویی مردم به یاد روزهای خود با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم افتادند
3:12 وقتی رسیدم
3:15 شهادت می دهم که محمد رسول خداست
3:19 غرق اشک شدم
3:21 و صدای گریه مردم
3:25 پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، روزی گریه بیشتر در مدینه چیست؟
3:33 از آن روز
3:35 بعد از آن شب پر از اشک
3:39 تصمیم گرفتم به شام برگردم
3:42 در آنجا مستقر شده است
3:44 تا اینکه از دنیا رفتم
3:47 و هنگام مرگ
3:49 زنم گفت
3:51 اوه وای
3:53 پس گفتم
3:54 ولی خوشحالش کن
3:56 فردا با عزیزانمان ملاقات خواهیم کرد
3:58 محمد و یارانش
4:01 من کی هستم؟
4:05 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:09 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:13 وقتی قسمت بعدی میاد
4:15 انشاالله
4:17 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
4:23 هنگامی که رسول می خواست یا می گفت، از پیامبر پیروی می کردند
4:28 آنها اینجا بودند
4:30 ابرهای زندگی ما را سیراب می کنند
4:33 بنابراین ما ملاقات کردیم
4:35 یادشان بزرگ است
4:38 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
4:44 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
4:49 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
4:54 و جهان نفس برای آنها آشکار شده است