از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 65 از 289
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (65)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
توقف کنید
0:03
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:07
یعنی قرون حالت و مصداق است
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب ثقیف هستم
0:23
یک شاعر خوب
0:25
وی از دلیرمردان نامدار پیش از اسلام و اسلام است
0:30
من هم کریم جواد هستم
0:33
به جز اینکه الکل می خوردم
0:37
از ترس یا سرزنش او را ترک نمی کنم
0:41
من با قومم ثقیف اسلام آوردم
0:43
وقتی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند
0:47
او به دلیل نوشیدن مکرر الکل شلاق خورد
0:50
این من را منصرف نکرد
0:52
وقتی به القادسیه رفتیم
0:57
شراب خوردم
0:59
پس سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه مرا زندانی کرد
1:03
تا اینکه بعد از جنگ به موضوع من رسیدگی می کند
1:06
دستبند را روی پاهایم گذاشت
1:09
مردم به مبارزه برخاستند
1:12
صدای تق تق شمشیرها و ناله اسب ها را می شنیدم
1:16
و مردم در حالی که من جای خودم بودم فریاد می زدند
1:20
شنیدم که مشرکان به مسلمانان حمله کرده اند
1:24
و تعادل به سمت آنها متمایل می شود
1:27
پس برای همسرم سعد فرستادم
1:29
من در خانه او زندانی بودم
1:32
و من به او گفتم
1:34
ای سلام، آیا تو خدای خوبی داری؟
1:38
گفت تو چی؟
1:40
گفتم: مرا رها کن و اسب سعد را به من قرض بده.
1:45
پس من با مسلمانان می جنگم
1:48
به خدا سوگند اگر خدا به من آرامش دهد
1:51
برگردم و پاهایم را همان طور که بودم به زنجیر ببندم
1:55
و اگر تو را بکشم از دست من راحت خواهی شد
1:59
نپذیرفت و گفت
2:01
من چه هستم و آن
2:03
پس به زنجیر خود برگشتم
2:06
روح من در آرزوی جهاد در راه خداست
2:10
من مسلمانان را می بینم که در معرض چیزی قرار می گیرند
2:14
پس گفتم
2:16
خنجر زدن به اسب ها با تفنگ به اندازه کافی غم انگیز است
2:20
سفت و تنگ شد
2:24
اگر اتو را آزاد کنید و خاموش شود
2:28
کشتی گیر بدون من، تماس گیرنده را کر می کند
2:32
و خداوند عهدی دارد که در عهدش شکسته نمی شود
2:36
چون خیالم راحت شد که به مغازه ها سر نزدم
2:41
گفت: سلام بر او باد
2:44
خدا را انتخاب کردی و عهد خود را پذیرفتی
2:47
پس مرا آزاد کرد و مادیان سعد را به من داد
2:51
اما او به من اسلحه داد
2:54
پس مثل شیر دوان بیرون رفتم
2:58
تا اینکه به سپاه مسلمانان پیوست
3:01
بنابراین صفوف دشمن را آرامتر کردم
3:05
از طرف مردم حمل شد
3:07
پس عقب برگرد
3:09
سپس از سمت راست مردم نیز حمل شد
3:13
بنابراین مردم از من شگفت زده شدند
3:16
آنها فکر می کردند من پادشاهی هستم که با آنها می جنگم
3:20
سعد از تماشای جنگ شگفت زده شد و گفت:
3:25
کر کر بالقا
3:28
کتک زدن، زدن ثقفی است
3:31
و فرهنگی در کارنامه است
3:33
انسان است
3:35
فقط مدت کوتاهی ماندند
3:38
تا اینکه خداوند بر دشمنان پیروز شد
3:41
پس به جای خودم برگشتم
3:43
و پاهایم را در زنجیر انداختم
3:46
سپس سلما، همسر سعد، آمد
3:49
خبر من را به شوهرش گفت
3:51
خوشحال نبود، خدا از او راضی باشد
3:54
جز اینکه خودش دستم را تراشید
3:57
و او گفت
3:59
به خدا امیدوارم
4:01
آیا شما را برای شراب شلاق نزنم؟
4:03
هرگز پس از امروز
4:05
پس گفتم
4:08
قسم می خورم که نمی نوشم
4:10
هرگز پس از امروز
4:12
من کی هستم؟
4:14
پاسخ های خود را با ما در میان بگذارید
4:18
در نظرات زیر ویدیو
4:20
پاسخ صحیح را ثابت خواهیم کرد
4:23
در نظرات
4:25
قسمت بعدی خواهیم بود
4:27
انشاالله
4:29
بهترین قرن ها
4:31
موقعیت ها و مثال ها
4:34
او به دنبال رسول خدا رفت
4:36
اگر تلاش کرد یا گفت
4:39
آنها اینجا بودند
4:41
ابرهای زندگی ما را سیراب می کنند
4:44
دهان او و در ما
4:46
یادشان بزرگ است
4:50
رفتند و رفتند
4:52
یک سوال در وجدان وجود دارد
4:55
آیا آنها را دوست دارید؟
4:57
آسمان ستاره و تپه ها
5:00
آنها پر از زندگی شدند
5:02
به عملکرد آنها افتخار می کنند
5:05
و من به آنها افتخار می کردم
5:07
دنیای رویاها یک دله است