از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 122 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (122)

◉ 0 بازدید ⏱ 3:08 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب زن و از اولین مهاجران و از اولین کسانی هستم که اسلام آوردم
0:26 خواهرم از مادران مؤمنان و شوهرم از ده بهشت موعود است
0:33 من، پدرم، پدربزرگم و پسرانم همه همراهیم
0:38 من به دو کمربند معروف شدم زیرا کمربندم را گرفتم که همان کمربندی است که با آن کمرم را می بندم.
0:47 بنابراین آن را به دو نیم تقسیم کردم و یکی را برای خودم ساختم
0:51 دومی مربوط به سفر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود
0:57 زمانی که در سفر هجرت خود در الغر بود
1:02 هنگامی که پدرم با رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد
1:08 همه پولش را گرفت و چیزی برای ما نگذاشت
1:13 پدربزرگم نزد من آمد و بینایی اش رفته بود و هنوز مشرک بود
1:19 گفت: به خدا سوگند می بینم که پدرت به همان اندازه که با پول خود تو را آزار داده است.
1:28 به او گفتم نه، او برای ما خوبی های زیادی گذاشته است
1:34 پس سنگ‌ها را برداشت و جامه‌ای بر آنها پوشید که گویی بسته‌ای پول است
1:41 بعد دست پدربزرگم را گرفتم و به او گفتم: دستت را بگذار روی این پول.
1:47 دستش را روی او گذاشت و گفت: اشکالی ندارد.
1:51 اگر این را به شما واگذار کرد، خوب بود
1:56 این یک اطلاعیه برای شماست
1:59 سپس ابوجهل با گروهی همراه او آمد، پس من به سوی آنها رفتم
2:04 گفتند: پدرت کجاست؟ گفتم: نمی‌دانم کجاست.
2:10 سپس ابوجهل دستش را بلند کرد و سیلی محکمی به گونه ام زد که گوشواره ام افتاد.
2:17 سپس آنها رفتند
2:20 من زنی سخاوتمند بودم که پول زیادی را صرف امور خیریه کردم
2:26 و من برای فردا چیزی وارد نمی کردم
2:29 من تا صد سالگی عمر طولانی کردم و هیچ دندانی نیفتاد
2:36 من آخرین نفر از مهاجران مرد و زن بودم که مردم
2:41 من کی هستم؟
2:43 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
2:51 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
2:55 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله