از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 184 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (184)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من یکی از اصحاب قبیله جُهینه هستم
0:22
من از متحدان انصار بودم
0:25
من در گذشته مسلمان شدم
0:27
شاهد دومین بیعت عقبه بود
0:30
پیامبر صلی الله علیه و آله مرا به مأموریت های ویژه می فرستاد
0:37
پس من این کار را انجام می دهم
0:39
من قهرمان شورشی هستم
0:41
و مرد کارهای دشوار
0:45
من در غزوه عبدالله بن عطیکر رضی الله عنه شرکت کردم
0:49
کشتن ابن ابی الحقیق در خیبر
0:52
من به تنهایی خطرناک ترین مرد برای مسلمانان جزیره را کشتم
0:57
رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی مرا صدا زد و فرمود
1:04
شنیده ام که خالد بن سفیان هذعلی مردم را برای حمله به من جمع می کند
1:11
درخت خرمایی نزدیک شهر است
1:15
پس نزد او برو و او را بکش
1:17
پس گفتم یا رسول الله
1:20
تو او را نزد من صدا زدی تا بتوانم او را بشناسم
1:23
او گفت
1:24
علامتی بین تو و او
1:27
اگر او را ببینید، لرز در بدن خود احساس خواهید کرد
1:32
پس گفتم
1:33
ای رسول خدا
1:35
من از هیچکس نمی ترسم
1:38
و او گفت
1:39
بله
1:40
اگر او را ملاقات کنید دچار غاز خواهید شد
1:44
و شیطان را به یاد آورید
1:46
پس نزد خالد الهذعلی رفتم
1:49
شمشیرمو بالا میبرم
1:51
تا اینکه بعد از ظهر به آن رسیدم
1:54
وقتی او را دیدم
1:56
در او غازهایی یافتم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن را برایم توصیف کرد.
2:03
پس گفتم
2:04
رسول خدا راست گفت
2:06
پس به او نزدیک شدم
2:09
می ترسیدم بین من و او دعوا شود
2:13
مرا از نماز پرت می کند
2:15
پس در حالی که به سوی او می رفتم نماز خواندم
2:18
سرم را تکان می دهم
2:21
وقتی تمومش کردم
2:23
او گفت
2:24
از مرد
2:26
گفتم
2:27
یک مرد عرب
2:29
خبر تو و گردهمایی این مرد را در یثرب شنید
2:33
او آمد تا با شما باشد
2:36
او گفت
2:37
بله ما در آن هستیم
2:40
پس با او راه افتادم
2:42
حتی اگر آن را مدیریت کنید
2:44
او با شمشیر به او حمله کرد و او را کشت
2:48
او همسرانش را روی او خم کرده بود
2:52
با عجله به شهر برگشتم
2:55
وقتی یارانش مرگ او را دیدند
2:58
پس از او متفرق شدند
3:00
وقتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم
3:06
او گفت
3:07
صورت کار کرد
3:09
گفتم
3:10
شما او را کشتید یا رسول الله
3:13
او گفت
3:14
حق با شماست
3:15
سپس برخاست و وارد خانه اش شد
3:18
پس به من آب میوه داد
3:20
و او گفت
3:22
این را با خود نگه دارید
3:24
بنابراین آن را برای مردم بیرون آوردم
3:26
و گفتند
3:28
این ساکولنت ها چیست؟
3:30
گفتم
3:31
رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را به من داد
3:35
دستور داد آن را نزد خود نگه دارم
3:39
گفتند
3:40
چرا برنگردی و ازش بپرسی؟
3:43
پس برگشتم و از او پرسیدم
3:45
پس گفتم
3:46
ای رسول خدا چرا این شیره را به من دادی؟
3:50
او گفت
3:51
او گفت
3:52
علامتی بین من و تو
3:55
من شما را در روز قیامت از آن می شناسم
3:58
کمترین مردم در آن روز کوته بین خواهند بود
4:02
منظورم اینه
4:04
اینکه تعداد کمی از مردم کار نیک دارند
4:08
روز قیامت بر آن تکیه می کنند
4:11
همانطور که یک شخص به چوب خود تکیه می کند
4:14
این چوب برای من گرانبهاترین چیز شد
4:19
من آن را با شمشیر خود جفت کردم
4:21
او با من نماند
4:23
وقتی مرگ سراغم آمد
4:25
من آن را سفارش دادم
4:27
بنابراین من در کفن خود قرار گرفتم
4:29
و او را با من دفن کردند
4:31
من کی هستم؟
4:33
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:41
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:45
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله