از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 276 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (276)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:54 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از صحابه و سروران انصار هستم
0:22 من پیش از اسلام پیشوای الاوصفی در یثرب بودم
0:26 و کسانی که در مورد آنها نظر دارند
0:28 من یکی از برجسته ترین اشراف عرب در دوران جاهلیت بودم
0:33 یکی از سرسخت ترین مبارزان آنها
0:36 شما ذهن روشن و شخصیتی قوی داشتید
0:40 او نظر بصیرتی دارد
0:43 من در شب عقبه یکی از دوازده طایفه بودم
0:47 از ماندن در بدر پشیمان شدم
0:50 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جنگ برگشت
0:55 به او گفتم
0:56 ای رسول خدا
0:58 ستایش خدایی را که تو را بافته کرد
1:00 و چشمانت را باز کن
1:02 به خدا، ای رسول خدا
1:04 چرا دلم برای بدر تنگ شده بود؟
1:06 من فکر می کنم شما در حال ملاقات با یک دشمن هستید
1:09 اما فکر کردم کاروان است
1:12 اگر فکر می کردم او دشمن است، عقب نمی ماندم
1:16 رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
1:20 حق با شماست
1:22 بعد با او شاهد تمام صحنه ها بودم
1:25 روز یکشنبه، او هفت عمل جراحی داشت
1:29 هنگامی که مصعب بن عمیر رضی الله عنه به مدینه آمد
1:35 سعد بن معاذ به من گفت
1:37 برو پیش این پسر مکی
1:40 و او را از مزاحمت مجالس ما منع کنید
1:43 پس نیزه ام را برداشتم و نزد او رفتم
1:46 پس به او گفتم
1:48 اگر خودتان نیاز دارید
1:50 دست از سر ما بردارید
1:52 مصعب به من گفت
1:54 یا بشین و گوش کن
1:56 اگه خوب باشه قبول میکنم
1:59 حتی اگر غیر از این باشد
2:01 اگر از تو روی برگردانم
2:03 به او گفتم منصف است
2:05 پس نیزه ام را متمرکز کردم و نشستم
2:08 پس بر من از قرآن تلاوت کرد
2:11 حرفش به گوشم خورد
2:14 تا اینکه سینه ام را باز کنم
2:16 صورتم عوض شد
2:19 و وارد اسلام شدم
2:21 از زمان اسلام من
2:24 دلم به محبت قرآن است
2:27 با صدای زیبا می خواندم
2:30 پس پیامبر صلی الله علیه و آله شنید
2:33 خواندن من یک روز
2:35 و او گفت
2:37 به شما فلوت داده اند
2:39 از مزامیر خاندان داوود
2:42 یک شب سوره بقره را خواندم
2:45 اسب من در حیاط خانه بسته است
2:48 کنارش پسرم خوابیده است
2:51 پس پارسیان خشمگین شدند
2:53 پس ساکت ماند
2:54 پس ایرانیان آرام شدند
2:56 بنابراین خواندن را از سر گرفتم
2:58 بعد دوباره عصبانی شد
3:00 پس ساکت ماند
3:01 پس آرام شدم
3:03 بنابراین می ترسیدم که پسرم توسط اسب پایمال شود
3:06 بنابراین خواندن را متوقف کردم
3:08 سپس به آسمان نگاه کردم
3:11 بعد مثل ابر شد
3:13 در وسط لامپ ها قرار دارد
3:15 به آسمان بلند می شود
3:17 تا اینکه دلم براش تنگ شد
3:19 پس وقتی شدم
3:21 به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتم
3:25 و او گفت
3:27 اون فرشته ها
3:28 من پایین آمدم تا به خواندن شما گوش دهم
3:31 حتی اگه بخونی
3:32 بنابراین مردم به او نگاه می کردند
3:35 از آنها پنهان نشوید
3:38 به دنبال خدمت به مسلمانان نیازمند بودم
3:43 یک بار نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
3:47 به او نیاز به خانواده ای را یادآور شد که بیشتر آنها زن بودند
3:52 او به من گفت
3:54 اگر به ما غذا پیشنهاد شود
3:56 بنابراین او آنها را به من یادآوری کرد
3:58 به او غذا پیشنهاد شد
4:00 پس به او یادآوری کردم
4:02 پس سخاوتمندانه به او پاداش دهید
4:04 پس به او گفتم
4:06 خداوند به تو اجر دهد ای پیامبر خدا
4:08 بهترین پاداش
4:10 و او گفت
4:12 و شما انصار هستید
4:14 خداوند به شما بهترین پاداش را بدهد
4:17 چون نمی دانستی
4:19 عفت و بردباری
4:21 بعد از من اثرش را نخواهید دید
4:23 پس صبور باش تا در حوض با من ملاقات کنی
4:27 من کی هستم؟
4:30 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:37 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:41 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله