از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 118 از 288
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (118)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب انصار و از اولین مردم مدینه هستم که اسلام آوردم
0:25
من یکی از دو زنی بودم که در بیعت عقبه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فروختم.
0:33
او در اکثر غزوات پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشت
0:39
من با شوهر و پسرم شاهد یکی از این اتفاقات بودم
0:43
وقتی مسلمانان را شکست می دهیم
0:45
من طرفدار رسول خدا صلی الله علیه و آله شدم
0:49
بنابراین شروع به دعوا کردم
0:52
و از رسول خدا صلی الله علیه و آله با شمشیر دفاع کنید
0:57
و من با کمان شلیک می کنم
0:59
تا اینکه صدمه دیدم
1:03
هنگامی که مردم رسول خدا صلی الله علیه و آله را در جنگ احد کشف کردند.
1:09
فقط چند نفر با او ماندند تا ده روز را کامل کنند
1:14
من، فرزندانم و شوهرم برای دفاع از او در برابر او ایستادیم
1:19
مردم شکست خورده می گذرند
1:22
و او رضی الله عنه دید که سپر با خود ندارم
1:27
مردی را دید که سپر داشت
1:30
به صاحب سپر گفت
1:32
سپر خود را به دست کسی که می جنگد بینداز
1:35
پس سپر انداخت
1:37
پس آن را گرفتم و با آن از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم محافظت کردم.
1:44
مرد علی سوار بر اسب نزدیک شد
1:47
پس مرا زد
1:49
بنابراین از ضربه زدن به او با سپر خودداری کردم
1:51
چرا نه؟
1:53
با شمشیر به سم اسبش زدم
1:56
روی پشتش لکه هایی پیدا کرد
1:59
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شروع به فریاد زدن بر سر پسرم کرد
2:03
مادر شما مادر شماست
2:06
پسرم در برابر او به من کمک کرد تا اینکه کشته شدیم
2:10
در حالی که ما در حال مبارزه هستیم
2:14
پسرم مجروح شد
2:16
و خونش را جاری کرد
2:18
من از مبارزه با دشمنان پرت شده ام
2:22
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا زد
2:26
بعد متوجه پسرم شدم
2:28
و من به سمت او آمدم
2:30
و من گروه هایی در اطرافم دارم
2:32
برای جراح آماده کردم
2:34
بنابراین من زخمی را بستم
2:36
پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاده بود و به ما نگاه می کرد
2:41
بعد گفتم
2:43
قهوه ای
2:44
برخیز و با مردم بجنگ
2:46
پس پیامبر صلی الله علیه و آله شروع به گفتن کرد
2:50
چه کسی می تواند آنچه را که تو تحمل کنی، ام اماره؟
2:54
سپس مردی را که پسرم را زد می بوسم
2:57
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
3:01
این کتک زن پسر شماست
3:03
بنابراین به او اعتراض کردم
3:05
به پایش زدم و قطع کردم
3:08
رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که می خندد
3:13
تا اینکه حضورش را دیدم
3:15
و او گفت
3:17
من آن را برداشتم، ام اماره
3:20
بعد با اسلحه شروع کردیم به کتک زدنش تا اینکه فوت کرد
3:24
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
3:26
ستایش خدایی را که شما را پیروز کرد
3:29
و چشمانت را از دشمنت حفظ کن
3:32
و من انتقام تو را به چشم تو می بینم
3:35
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:39
امروز به حرم ام عماره
3:42
بهتر از مقام فلانی و فلانی
3:45
و او رضی الله عنه
3:48
به راست و چپ نگاه نمی کند
3:51
جز اینکه دید من دعوا می کنم
3:54
جز اینکه من را دید که بدون او می جنگم
3:57
آن روز سیزده بار مجروح شدم
4:01
این بزرگترین آنها بود
4:03
ضربه ابن قمعه بر من است
4:06
باج او برای یک سال کامل ساخته شد
4:09
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله را دید
4:13
زخمم روی شانه ام است
4:15
به پسرم گفت
4:17
او زخم او را التیام بخشید
4:20
خدایا آنها را همنشین من در بهشت قرار ده
4:24
از دعوتش خوشحال شدم
4:26
دیگر برایم مهم نیست که چه اتفاقی برایم افتاده است
4:29
سپس منادی رسول خدا صلی الله علیه و آله ندا داد
4:34
برای رفتن به شیر سرخ
4:37
بنابراین لباس هایم را تنگ کردم تا با آنها بیرون بروم
4:41
من نمی توانستم شدت آسیب را تحمل کنم
4:44
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت
4:48
از قرمز شیر
4:50
برادرم مرا فرستاد تا حالم را بپرسد
4:53
پس نزد او برگشت و به او گفت که در امان هستم
4:57
پیغمبر صلی الله علیه و آله در این باره توضیح داد
5:02
من کی هستم؟