از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 37 از 288

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (37)

◉ 0 بازدید ⏱ 6:03 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 توقف کنید
0:03 با صحابه و علما و علما آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب مهاجرین هستم
0:24 در زمان جاهلیت اسیر شدم، سپس در مکه فروختم
0:29 بنابراین مادر انمار الخزایا برای من چیزی خرید
0:32 پس مرا نزد آهنگری در مکه برد
0:36 تا به من یاد بدهی که چگونه شمشیر درست کنم
0:39 سریع به آن مسلط شدم
0:42 و چون ندای اسلام را شنیدم
0:45 نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفتم و از او شنیدم
0:50 پس دستم را به سوی او دراز کردم
0:53 شهادت دادم که معبودی جز خدا نیست
0:56 و اینکه محمد رسول خداست
0:59 وقتی ام انمار از مسلمان شدن من با خبر شد
1:03 او عصبانی و عصبانی بود
1:07 او همراه برادرش سبعه بن عبدالعز بود
1:11 و به سمت من آمد
1:13 و او گفت
1:14 اخباری در مورد شما دریافت کردیم که باورمان نمی شد
1:18 پس گفتم: «چیه؟»
1:20 سباء گفت
1:22 شایعه شده که شما مریض شدید
1:24 من به دنبال غلام بن هاشم رفتم
1:27 با خونسردی گفتم
1:29 چه اتفاقی افتاد؟
1:31 اما من تنها به خدا ایمان آوردم که شریکی ندارد
1:35 من بت های شما را رد کردم
1:37 حرف های من فقط به گوش آنها رسید
1:41 تا اینکه به من حمله کردند
1:43 آنها شروع به زدن با دست و لگد زدن با پاهایم کردند
1:48 هر چه چکش و تکه های آهن پیدا می کردند به من پرتاب کردند
1:54 تا اینکه بیهوش روی زمین افتادم
1:57 و خون از من جاری است
2:00 روزی برای اصابی نوائل الصاحبی شمشیر ساختم
2:07 پس اومدم حقوق بگیرم
2:09 و او گفت
2:10 من آن را به تو نمی دهم تا اینکه به محمد کافر شوی
2:14 پس گفتم
2:15 من به محمد صلی الله علیه و آله و سلم کافر نیستم
2:20 تا اینکه خدا تو را بکشد و بعد زنده کند
2:24 او گفت
2:25 اگر به درگاه خدا توبه کند، به دنبال من خواهد فرستاد
2:28 بیا پیش من تا پولت را خرج کنم
2:32 سپس خداوند متعال نازل کرد
2:34 آیا دیدی کسی را که به آیات ما کافر شد؟
2:38 و گفت: من مورچه ها و پسری به دنیا خواهم آورد.
2:42 آیا غیب دیده است یا با خدای رحمان عهد گرفته است؟
2:48 نه
2:50 آنچه او می گوید را می نویسیم
2:52 و دامنه عذاب را بر او می گسترانیم
2:55 آنچه می گوید از او به ارث می بریم و به صورت فردی به ما می رسد
3:00 و چون عذاب مشرکان بر ما فزونی گرفت
3:05 نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
3:08 در سایه کعبه به خرقه ای تکیه داده است
3:12 پس گفتم یا رسول الله
3:15 از خدا برای ما دعا نمی کنی؟
3:17 از ما کمک نمی‌خواهی؟
3:19 پس او رضی الله عنه نشست
3:22 صورتش قرمز شده بود و گفت
3:25 کسی قبل از تو بود
3:28 برای شانه زدن با شانه های آهنی
3:30 زیر استخوان هایش گوشت و رگ نیست
3:34 این امر او را از دین خود منحرف می کند
3:37 اره در محل اتصال سر او قرار می گیرد
3:41 به دو قسمت تقسیم می شود
3:43 این امر او را از دین خود منحرف می کند
3:46 خداوند این امر را عنایت فرماید
3:49 تا اینکه مسافر از صنعا به حضرموت حرکت می کند
3:54 او فقط از خدا و از گرگ برای گوسفندانش می ترسد
3:58 روزی به عمر بن خطاب رضی الله عنه وارد شدم
4:04 از من درباره بدترین چیزی که از مشرکان به آن برخورد کردم پرسید
4:08 پس پشتم را باز کردم و گفتم
4:11 ببین یا امیرالمؤمنین
4:14 عمر گفت
4:16 امروز چی دیدم؟
4:18 گفتم
4:20 برای من آتش روشن کن
4:22 تنها چیزی که آن را خاموش کرد چربی پشت من بود
4:27 من در اواخر عمرم بعد از فقر ثروتمند شدم
4:31 و او صاحب طلا و نقره بود
4:34 چیزی که هرگز در خواب هم نمی دیدم
4:37 بنابراین پولم را در جایی در خانه گذاشتم
4:40 او را نیازمندان در میان فقرا و نیازمندان می شناسند
4:45 من هیچ بند را روی او سفت نکردم
4:47 قفلی روی آن نگذاشتم
4:50 و من به آنها این اجازه را دادم
4:52 آنها به خانه من می آمدند
4:54 و هر چه بخواهند از او می گیرند
4:57 بدون سوال و اجازه
5:00 من کی هستم؟
5:02 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو به اشتراک بگذارید
5:08 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
5:12 وقتی قسمت بعدی میاد
5:15 انشاالله
5:38 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
5:43 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
5:48 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
5:53 و جهان نفس برای آنها آشکار شده است