از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 184 از 287
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (185)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از پارسیان سرزمین اسبهان هستم.
0:26
او قبل از اسلام با مجوس، مسیحیت و یهودیت زندگی می کرد
0:32
وقتی اسلام آوردم، فرزند اسلام شدم و بر ایرانیان پیشی گرفتم که وارد آن شوند
0:39
من به عنوان جوینده حقیقت شناخته شدم
0:42
من در محیطی مجلل زندگی می کردم که به آیین زرتشتی اعتقاد داشت و آتش را می پرستید
0:50
پدرم دهکده بود و من را خیلی دوست داشت
0:55
پس بنده خدای آنها که آتش است بودم
0:59
برایش می ایستم و نمی گذارم لحظه ای محو شود
1:03
پدرم به من دریغ نکرد
1:06
روزی پدرم مرا برای حاجتی به باغمان فرستاد
1:13
پس از کنار راهبی که در حجره اش مشغول عبادت بود گذشتم
1:17
عبادتش را دوست داشتم
1:19
پس با او نشستم و به آنچه می گفت گوش دادم
1:22
تا اینکه دیر به عیادت پدرم رسیدم و در باغ او را راحت نکردم
1:28
او برای من خیلی می ترسید
1:30
وقتی اومدم پیشش گفتم چرا دیر اومدم
1:35
به او گفتم که دین راهب از دین ما بهتر است
1:40
با من قهر کرد و مرا در خانه حبس کرد و بستم
1:45
بنابراین توانستم گره خودم را باز کنم
1:47
من با کاروانی از مسیحیان به خانه هایشان رفتم
1:52
بنابراین با کشیش ارشد در میان آنها آشنا شدم
1:55
پس او را موظف کردم
1:57
پس از مرگ، او را نزد کشیش دیگری در کشوری دیگر فرستادند
2:03
به سمتش رفتم
2:05
بنابراین، هرگاه راهبی از دنیا می رفت، به راهب دیگری نقل مکان می کرد
2:11
تا اینکه آخرین نفر به من گفت: پسرم.
2:15
هیچ مرد خوبی در میان مسیحیان باقی نمانده است که من شما را به او توصیه کنم
2:20
اما زمان ظهور پیامبری در سرزمین عرب بر شما سایه افکنده است
2:26
وصف او چنین و چنان است
2:29
اگر می توانید به او برسید، این کار را انجام دهید
2:33
پس منتظر ماندم تا عده ای از اعراب بنی کلب از کنار ما گذشتند
2:38
بنابراین پیشنهاد کردم که من را با آنها به خانه هایشان ببرم
2:43
در ازای اینکه هر چه دارم به آنها بدهم
2:47
آنها موافقت کردند و من با آنها سفر کردم
2:50
در راه به من خیانت کردند
2:53
پس همه پولم را گرفتند
2:55
مرا به یهودی اهل وادی القری فروختند
2:59
سپس یهودی دیگری مرا از یثرب از بنی قریظه خرید
3:04
مرا نزد قومش در مدینه برد
3:08
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد
3:12
من در مورد آن شنیدم و به سمت آن دویدم
3:16
شروع کردم به بررسی علائمی که دوستم به من گفت
3:21
وقتی فهمیدم او همان پیامبری است که به دنبالش بودم
3:25
اگر او را در آغوش بگیرم، او را می بوسم و گریه می کنم
3:29
در دستانش تسلیم شدم
3:31
داستانم را با تمام جزئیاتش به او گفتم
3:35
او رضی الله عنه تحت تأثیر او قرار گرفت
3:40
من به خاطر بندگی بدر و کسی را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ندیدم.
3:47
پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داد که برای استادم نامه بنویسم
3:52
پس من آن را نوشتم
3:54
پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحابش مرا در اجرای نامه یاری کردند
4:01
سپس شاهد جنگ خندق با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
4:06
به عنوان اولین چیزی که در اسلام مشاهده کردم
4:09
من بودم که به آنها گفتم در اطراف شهر سنگر بزنند
4:14
برای محافظت از او در برابر دشمنان
4:17
وقتی طرفین آمدند و خندق را دیدند
4:20
گفتند این حیله ای است که اعراب آن را نمی دانند
4:25
خداوند توطئه آنها را بر ضد آنها برگرداند
4:29
روزی در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم
4:34
دستش را به رانم زد و گفت
4:38
سوگند به کسی که جان من در دست اوست
4:41
اگر ایمان در Pleiades بود
4:44
برای خوردن چنین مردانی
4:48
من کی هستم؟