از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 277 از 285

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (282)

◉ 0 بازدید ⏱ 4:01 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب و یاران سابق اسلام هستم
0:24 بیعت عقبه را دیدم و با پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ بدر شرکت کردم.
0:31 او به دلیل شجاعت، مهارت در تیراندازی و دانش مبارزه مشهور بود
0:37 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسید که در شب بدر با او چه کسانی بودند؟
0:42 گفت: چگونه می جنگی؟
0:46 پس برخاستم و تیر و کمان را گرفتم و گفتم
0:50 اگر مردم نزدیک به دویست ذراع بودند، سنگسار بود
0:55 و چون نزدیک می شدند نیزه ها به آنها می رسید و رانش می شکست تا می شکستند
1:02 اگر شکافت، آن را زمین گذاشتیم و شمشیر برداشتیم و جنگیدیم
1:09 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: جنگ اینگونه آغاز شد.
1:15 هر که می جنگد، همان گونه که این مرد می جنگد، بجنگد
1:21 من از کسانی بودم که در روز احد بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ثابت قدم ماندم.
1:26 آن روز خوب کار کردی
1:30 در آن روز یکی از صاحبان تیپ به نام مصفا و برادرش الجلاس کشته شدند.
1:36 پسرم طلحه بن ابی طلحه
1:39 بنابراین مادرشان عهد کرد که در سر من الکل ننوشد
1:43 و هر که سرم را صد شتر آورد ثواب دادم
1:49 در پایان سال سوم هجرت
1:52 پیامبر صلی الله علیه و آله یک دسته ده نفره فرستاد
1:57 تا خبر قریش را برای او بیاورم و مرا بر آنان امر کنم
2:02 وقتی به منطقه حده بین عصفان و مکه رسیدیم
2:07 حدود دویست نفر از بنی لحیان علیه ما جمع شدند
2:11 آنها به ما گفتند که اسیر بگیرید، زیرا ما نمی خواهیم شما را بکشیم
2:17 من به آنها اعتماد نکردم و گفتم: من در پناه کافر نمی شوم.
2:24 خدایا به پیامبرت از ما خبر بده
2:27 به خدا عهد کرده بودم که مشرک نشوم
2:32 و هیچ مشرکی به من نجاستی از آنها نرسد
2:36 شش نفر از دوستانم با من موافق بودند
2:40 آنها حاضر به تسلیم نشدند
2:42 ما سه نفر از اسارت راضی بودیم
2:45 پس با مشرکان جنگیدیم تا اینکه همگی کشته شدیم
2:49 می خواستند سرم را بردارند
2:52 زن را به او بدهند و جایزه را ببرند
2:56 بساک ها که زنبورهای نر هستند از آنها جلوگیری کردند
3:00 جایی که بر من سایه افکنده و همه مشرکانی را که به من نزدیک شده اند پناه داده است
3:06 وقتی بین من و آنها قرار گرفتند
3:09 گفتند او را تا عصر بگذار
3:12 سپس او می رود و سپس او را می گیریم
3:15 وقتی شب فرا رسید
3:17 خداوند سیلابی به دره فرستاد
3:20 پس مرا دور از آنها تحمل کن
3:23 آنها به دنبال من بودند اما جسدم را پیدا نکردند
3:26 پس خداوند مرا از شر آنها حفظ کرد
3:29 قبر من معلوم نیست
3:31 به آن رژیم مقعدی می گویند
3:34 من کی هستم؟
3:46 پاسخ صحیح در نظرات است
3:49 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله