از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 227 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (227)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید
0:04
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مکه هستم
0:23
من در سال فتح اسلام آوردم
0:25
من شاهد جنگ حنین با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
0:30
و صحنه های بعدی
0:33
من یکی از مهربان ترین افرادی بودم که بدون هیچ هزینه ای پول می دادم
0:39
من پول خرج می کردم همانطور که پادشاهان خرج می کنند
0:43
خانه بزرگی در مکه نزدیک مسجد جامع داشتم
0:49
دو در داشت و به آن دو رو می گفتند
0:54
عطاری ها با او می نشینند
0:57
بعد از اینکه اسلام آوردم یکی از سخاوتمندترین اصحاب شدم
1:02
پس من اولین کسی بودم که کعبه را با دو خرقه پوشاندم
1:05
زیر نظر خلیفه راشدین عثمان بن عفان رضی الله عنه
1:11
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا به عنوان استاندار یمن منصوب کرد
1:16
بعد از بحث خداحافظی
1:19
سپس خلیفه ابوبکر صدیق رضی الله عنه مرا راهنمایی کرد
1:23
برای مبارزه با مرتدان در یمن
1:26
مدتی را در صنعا به عنوان فرماندار و قاضی گذراندم
1:31
من اولین کسی بودم که نرم ترین کتاب ها را داشتم
1:36
و از اخبار من در یمن
1:38
پسری به نام اسیل در صنعا زندگی می کرد
1:43
ورد اصیل زن بداخلاقی داشت
1:47
او شش فرزند داشت
1:50
گفت یک روز او را تخلیه کنند
1:53
تو نمی تونی با من تنها باشی
1:56
تا اسیل پسر شوهرم را بکشی
2:00
بعد از رفتن پدرش او را کشتند
2:03
او را در چاهی متروک انداختند
2:06
بنابراین زن شروع به پرسه زدن در خیابان ها کرد و از او پرسید
2:10
او از خدا می خواهد که پسر شوهرش را به او برگرداند
2:14
وقتی خبر را گرفتم
2:17
من تمام تلاشم را کردم تا قضیه را حل کنم
2:20
او وعده های خوبی به کسانی داد که به کشف این موضوع کمک کنند
2:24
بعد از چند روز
2:27
چند آدم باهوش پیش من آمدند
2:30
به من گفت که آن را در چاهی نزدیک قصر غمدان دیده است
2:34
مگس های سبز به وفور از آن بلند می شوند
2:38
و این مگس ها نیستند
2:41
به جز زمانی که مرد
2:44
بنابراین من به چاه فوق الذکر رفتم
2:47
به یکی از حاضران دستور داد که برای کشف چاه پایین برود
2:51
فردی که پایین آمد یکی از قاتلان بود
2:55
آمد تا اوضاع را زیر نظر بگیرد
2:58
وقتی از چاه پایین رفت
3:01
مرد مرده شناور روی آب پیدا شد
3:04
پس آن را در سوراخ کنار چاه گذاشت
3:07
و سنگی روی آن گذاشت
3:10
وقتی بیرون آمد گفت:
3:12
من چیزی پیدا نکردم
3:14
باورم نمی شد
3:16
چون بعد از اینکه او پایین آمد و مرده را جابجا کرد، بو زیاد شده بود
3:21
پس به مرد دیگری از حاضران دستور دادم پایین بیاید
3:25
و سپس
3:27
علائم ترس در مرد قاتل ظاهر شد
3:30
و از کمک او می ترسید
3:32
پس دستور دادم او را بگیرند
3:35
تا مرده از چاه بیرون بیاید
3:38
بعد روی قاتل تاکید کردم
3:41
پس به همه چیز اعتراف کرد
3:43
وی از همدستان خود در این جنایت نام برد
3:46
بنابراین آنها را دستگیر کردم
3:48
پرونده به عمر بن الخطاب رضی الله عنه تقدیم شد
3:53
عمر دستور داد همه کسانی که در کشتن پسر دست داشتند را بکشند
3:58
سخنان معروف خود را گفت
4:00
اگر اهل صنعا گرد او جمع شدند
4:03
من آنها را با آن می کشتم
4:05
بنابراین من شش نفر را کشتم
4:07
نامادری الفتا اسیل همراه آنهاست
4:11
روزی عمر بن خطاب رضی الله عنه را دیدم
4:16
پس به او گفتم
4:18
از این که مردم در حالی که ایمان داشتند، نماز را کوتاه می کردند، شگفت زده شدند
4:22
خداوند متعال فرمود
4:25
اگر نمازت را کوتاه کنی بر تو گناهی نیست
4:29
اگر ترسیدی که کافران تو را وسوسه کنند
4:33
مردم در امان بودند
4:35
عمر گفت
4:37
من از چیزی که از آن شگفت زده شدم شگفت زده شدم
4:39
پس آن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر کردم
4:44
و او گفت
4:46
این صدقه ای است که خداوند به شما می دهد
4:50
پس صدقه او را پذیرفتند
4:52
من کی هستم؟