از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 247 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (247)

◉ 0 بازدید ⏱ 6:41 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از اصحاب مکی و اولین مهاجر به مدینه و اولین سفیر در اسلام هستم.
0:27 من زینت جوانان قریش بودم. من پسر خراب مکه و بهترین پسران شریف آن بودم
0:35 مادرم خناس بنت مالک یکی از ثروتمندترین افراد مکه بود
0:40 بهترین لباس ها را به من می پوشی و زیباترین عطرها را برایم می آوری
0:45 من خوشبوترین و زیباترین اهل مکه بودم
0:51 وقتی درباره اسلام شنیدم به سرعت آن را پذیرفتم
0:57 رسول خدا صلی الله علیه و آله در دارالارقم بود
1:02 من اسلام خود را از ترس مادرم که شخصیتی منحصر به فرد قوی داشت پنهان کردم
1:11 و دشمنی شدید با مسلمانان
1:15 وقتی از اسلام آوردن من باخبر شد، مرا زندانی کرد و خواست مرا از دینم دور کند
1:22 اما من در ایمان ثابت قدم ماندم
1:25 تصمیم گرفت مرا از خانه اش بیرون کند و از پولم محروم کند
1:31 به من گفت برو دنبال کارت، من دیگر برده تو نیستم
1:37 پس به او گفتم ای ملت من مشاور شما هستم و بر شما متاسفم
1:44 پس گواه باش که معبودی جز خدا نیست و محمد بنده و فرستاده اوست
1:51 او با عصبانیت جواب من را داد و با ترحم قسم خورد
1:56 من از دین شما منحرف می شوم و عقیده ام بی اعتبار می شود و عقلم ضعیف می شود
2:02 مادرم هر آنچه را که به من می داد از من دریغ کرد و بر مردان مردم ما اقتدار کرد
2:10 من دچار شکنجه و بلایی شدم که رنگم را تغییر داد و بدنم را خسته کرد
2:16 حتی پوستم مثل پوست مار می افتاد
2:21 از شدت گرسنگی روی زمین می افتادم و نمی توانستم راه بروم
2:27 پس یارانم مرا بر دوش خود حمل می کنند
2:31 روزی پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که پوست قوچ را می بوسیدم به من نگاه کرد.
2:39 ایشان رضی الله عنه فرمودند
2:42 به این مرد نگاه کن که خدا قلبش را روشن کرده است
2:47 او را بین دو پدر و مادر دیدم که بهترین غذاها و نوشیدنی ها را به او می دادند
2:53 پس محبت خدا و رسولش او را به آنچه می بینید فراخواند
2:58 او با اولین مردم مظلوم به حبشه مهاجرت کرد
3:03 همراه من در سفر عامر بن ربیعه رضی الله عنه بود
3:09 او مرا اینگونه توصیف می کند:
3:11 او از روزی که اسلام آورد تا زمانی که در احد کشته شد دوست من بود
3:17 او با ما به سرزمین حبشه رفت
3:20 همسفر من در میان مردم بود
3:23 من هرگز مردی را ندیده ام که رفتاری بهتر از او داشته باشد یا کمتر ناخوشایند باشد
3:29 او را دیدم که پاهایش از سختی سفر خون می چکید
3:35 جایی که او پوست نازک داشت
3:38 او در سفر هجرت مانند بقیه همراهانش به سختی زندگی عادت نداشت
3:44 سپس به شهر مهاجرت کرد
3:47 جایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا به آن اختصاص داد
3:52 من به مردم قرآن می آموزم و دین را درک می کنم
3:57 من اولین کسی بودم که به آنجا مهاجرت کردم
4:00 اولین کسانی که نماز جمعه را آنجا می خوانند
4:04 من به آنها قرآن یاد می دادم
4:07 تا اینکه مرا قاری خطاب کردند
4:11 رفتار لطیف و زیبایی او جذب او شد
4:15 آنها بسیاری از مردم شهر را ایجاد کردند
4:18 تعداد زیادی از مردم آن به دست من مسلمان شدند
4:22 تا اینکه ذکر اسلام در شهر فراگیر شد
4:26 خانه انصار باقی نمانده بود
4:29 مگر اینکه ذکری از اسلام داشته باشد
4:33 شهر برای پذیرایی از پیامبر صلی الله علیه و آله آماده شد
4:39 من با پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت کردم
4:43 در دو جنگ بدر و احد
4:46 من پرچمدار هر دوی آنها بودم
4:49 در احد، ابن قمه لیثی مرا دید
4:53 او گمان کرد که من رسول خدا هستم
4:56 این به دلیل شباهت زیاد او به رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
5:01 او در حالی که من بنر را حمل می کردم به من حمله کرد
5:04 ضربه ای به بازوی راستش زد و آن را قطع کرد
5:08 پس کلام خداوند متعال را خواند
5:11 محمد جز فرستاده ای نیست و فرستادگان قبر او را ترک کرده اند
5:17 سپس بنر را در دست الیسره گرفت
5:21 کافر او را زد و قطع کرد
5:24 بنابراین به سمت بنر خم شدم و آن را با شانه ام به سینه ام بغل کردم و گفتم:
5:30 محمد جز فرستاده ای نیست و فرستادگان قبر او را ترک کرده اند
5:37 سپس علی با نیزه به سومی حمله کرد
5:40 من آن را در بدنم پیاده می کنم
5:43 شهید شدم روی زمین و بنر افتاد
5:48 و وقتی خواستند مرا دفن کنند
5:52 در قبرم چیزی برای پوشاندن من نیافتند جز خرقه ام
5:57 اگر سرم را با آن بپوشانند، پاهایم نمایان می شود
6:01 اگر پاهایم را با آن بپوشانند سرم را نشان می دهد
6:05 ایشان رضی الله عنه فرمودند
6:08 سر او را با آن پوشانیدند و درختان ایتخر را بر پایش گذاشتند
6:14 من کی هستم؟
6:16 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
6:24 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
6:28 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله