از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 120 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (120)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از انصار از اصحاب صغیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم.
0:25
او قبل از بلوغ اسلام آورد و با پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحاب ارشد همنشین شد.
0:32
او از آنان دانش فراوانی به دست آورد تا اینکه مفتی مدینه نام گرفت
0:38
درباره من می گفتند که هیچ یک از اصحاب جوان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داناتر از من نبود.
0:49
روز یکشنبه در سیزده سالگی به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم حاضر شدم.
0:57
سپس پدرم دستم را گرفت و گفت: یا رسول الله او بازوان بزرگی دارد.
1:05
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شروع به نگاه کردن و نشانه گرفتن او کرد
1:11
سپس به پدرم گفت آن را برگردان و به من برگردان
1:16
سپس شاهد جنگ بنی مصطلق با پیامبر صلی الله علیه و آله و غزوه های بعدی بودم.
1:24
پدرم روز یکشنبه به شهادت رسید و ما را بی پول گذاشت
1:31
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم تا از او درخواست کنم. وقتی مرا دید گفت
1:38
هر که بی نیاز باشد خداوند او را بی نیاز می کند و هر که پاکدامن باشد خداوند او را می بخشد
1:44
پس برگشتم و بعد از او از کسی نپرسیدم
1:48
ما به خدا پناه بردیم و خداوند متعال ما را به فضل خود بی نیاز کرد
1:54
روزی با جمعی از مسلمانان در سفر بودم
1:59
نزدیک یک محله عرب نشین ماندیم، اما آنها از ما استقبال نکردند
2:05
پس اربابشان با وجود تحمیل قرآن به گروهش حمله کرد
2:12
اسکراب یک سر گوسفند بود، پس شروع کردم به خواندن فاتحه روی آن و تف کردم.
2:19
پس مرد از جا برخاست و طوری راه رفت که گویی عیبی ندارد
2:24
پس آنچه را که بر آنها شرط کردیم به ما دادند
2:28
بعضی از ما گفتیم: پول را بین خود تقسیم کنید
2:32
پس گفتم: این کار را نکن تا رسول خدا صلی الله علیه و آله را نیاوریم
2:38
پس آنچه را که گذشت به او یادآوری می کنیم و خواهیم دید که او به ما چه دستور می دهد
2:43
وقتی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمدیم، آن را برای ایشان ذکر کردم
2:49
او مرا در این کار حمایت کرد و گفت: از کجا می دانی که آن رقیه است؟
2:55
حق با توست، قسم بخور و با تیر مرا بزن
3:00
در جنگ الحرا از وسوسه ها و مردم دوری کردم
3:06
او به غاری در کوه پناه برد
3:09
سپس مردی از شام به دنبال من آمد
3:12
وقتی او را دیدم شمشیر خود را برداشتم
3:15
وقتی مرا دید تصمیم گرفت مرا بکشد
3:19
پس شمشیرم را غلاف کردم
3:21
سپس گفتم: می خواهم گناه من و گناهت را تحمل کنی تا از اصحاب جهنم باشی.
3:30
این پاداش ستمکاران است
3:33
وقتی دید، گفت: تو کیستی؟ پس خودم را به او معرفی کردم
3:39
گفت: تو صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستی.
3:45
گفتم بله، پس رفت و مرا ترک کرد
3:49
مردی نزد من آمد و گفت: مرا نصیحت کن.
3:53
به او گفتم باید از خدا بترسید
3:57
او سر همه چیز است
4:00
شما باید جهاد کنید که این رهبانیت اسلام است
4:05
شما باید خدا را یاد کنید و قرآن بخوانید
4:09
زیرا روح تو در میان اهل آسمان و یاد تو در میان اهل زمین است
4:15
جز در موارد حق باید سکوت کرد
4:19
با این کار شیطان را شکست خواهید داد
4:22
من کی هستم؟
4:35
پاسخ صحیح در نظرات است
4:38
وقتی قسمت بعدی میاد انشالله