از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 51 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (51)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
توقف کنید و از صحابه و علما و علما بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:23
و مادرم خدیجه رضی الله عنه
0:27
من در سی و سه سالگی پدرم رضی الله عنه به دنیا آمدم
0:33
در هفت سالگی با مادرم اسلام آوردم
0:38
من خیلی زیبا بودم و به هر دو مهاجرت معروف بودم
0:43
او به حبشه و سپس به مدینه مهاجرت کرد
0:48
پدرم رضی الله عنه قبل از بیعت با من ازدواج کرد
0:52
از طریق پسر عمویش، ابو عتبه بن ابی لهب
0:57
هنگامی که خداوند متعال قول او را نازل کرد
1:00
دست پدرم لهب توبه کرد و او توبه کرد
1:04
ابو به او گفت: سر من بر سر تو حرام است.
1:09
اگر دختر محمد طلاق نگیرد
1:12
قبل از اینکه وارد من شود مرا ترک کرد
1:15
همبستر شدن با دختر مشرک از جانب خداوند متعال برای رسولش افتخاری است.
1:21
سپس عثمان بن عفان رضی الله عنه پیش من آمد
1:25
پس پدرم مرا به امر خداوند متعال به عقد او درآورد
1:29
او با او در سفری دشوار به حبشه مهاجرت کرد
1:34
پس دو قطره از عثمان ریختم
1:38
سپس برای او پسری به دنیا آورد که نامش را عبدالله گذاشتیم
1:42
وقتی شش ساله بود، خروسی به چشمش نوک زد
1:47
صورتش متورم شد، مریض شد و بعد از دنیا رفت
1:52
در سال دوم هجرت دچار تب شدید شدم
1:57
در آن زمان خداوند متعال برای جنگ بدر قصد داشت
2:02
پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مسلمانان رفتند
2:07
پیامبر صلی الله علیه و آله به شوهرم عثمان دستور داد
2:11
با ماندن در کنار من برای پرستاری و مراقبت از من
2:16
و با تیر خود در غنائم او را زد
2:19
ثواب او نزد خدا به گونه ای است که گویی در جنگ شرکت کرده است
2:24
به محض ورود البشیر به مدینه با پیروزی مسلمانان در بدر
2:29
تا اینکه مردم شهر را دید که خاک قبر من را صاف می کنند
2:35
مهلت در سن 22 سالگی به من رسید
2:40
وقتی پدرم رضی الله عنه از غزوه برگشت
2:44
از مرگ من مطلع شد و به بقیع الغرقاد رفت
2:49
بر سر قبرم ایستاد و برای من طلب رحمت و مغفرت کرد
2:54
من کی هستم؟
3:21
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
3:26
ما نمی توانیم از آنها با تعالی یاد کنیم
3:31
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
3:36
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
3:41
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
3:47
و دنیای عناد برایشان زیبا بود