از مجموعهٔ من أنا؟
· درس 116 از 290
تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (116)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:22
از مردم مکه، ابن سید از اربابان آن بود
0:27
من و برادرم عبدالله اسلام آوردیم
0:30
ما اسلام خود را پنهان کردیم
0:33
و وقتی وارد از مسلمان شدن ما با خبر شد
0:36
زندانی شدیم، غل و زنجیر شدیم و شکنجه شدیم
0:39
ما را از هجرت با مسلمانان به مدینه باز داشتند
0:45
برادرم به آنها نشان داد که اسلام را رها کرده است
0:49
او به دین آنها بازگشت و آنها آن را ترک کردند
0:53
سپس برادرم عبدالله با مشرکان به سوی نافیر بدر رفت
0:58
او با پدرم و به خرج اوست
1:01
پدرم شک ندارد که به دینش بازگشته است
1:05
هنگامی که مسلمانان و مشرکان در بدر ملاقات کردند
1:09
دو گروه تماشا کردند
1:11
برادرم عبدالله در کنار مسلمانان قرار گرفت
1:14
تا اینکه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
1:18
قبل از دعوا
1:20
او به عنوان مسلمان شاهد بدر بود
1:23
این موضوع پدرم را به شدت عصبانی کرد
1:27
و اما من در اسارت ماندم
1:30
تا اینکه مسلمانان در سال ششم هجری برای عمره آمدند
1:35
قریش با آنان مخالفت کردند و از ورود آنان به حرم جلوگیری کردند
1:40
پس به الهدیبیه فرود آمدند
1:42
رسولان می رفتند و به میان آنها می رفتند
1:46
تا اینکه توافق کردند با هم آشتی کنند
1:48
قریش پدرم را برای صلح با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند
1:54
در حالی که در حال نوشتن شهرک بودند
1:59
چون فراری نزد مسلمانان آمدم به زنجیر خود بسته بودم
2:04
تا اینکه خودم را به دست آنها انداختم
2:08
پدرم وقتی مرا دید گفت:
2:11
این اولین چیزی است که از تو شکایت خواهم کرد، محمد
2:15
پاسخ او به من
2:17
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
2:20
به من بده
2:22
ابا
2:23
پیامبر صلی الله علیه و آله به من پاسخ داد
2:27
با صدای بلند فریاد زدم
2:29
ای مسلمانان!
2:31
به سوی مشرکانی برمی گردم که مرا در دینم وسوسه می کنند
2:36
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
2:40
صبور باش و بشمار
2:42
خداوند برای شما و کسانی که با شما ستمدیدند آسایش و راه نجات قرار می دهد
2:49
و با مردم صلح کردیم
2:52
و ما خیانت نمی کنیم
2:54
پس نزد پدرم آمد
2:56
شروع کرد با شاخه خار به صورتم زد
2:59
عمر بن الخطاب رضی الله عنه از این امر نگران شد
3:04
به من نزدیک شد و در حالی که می گفت:
3:09
صبور باش
3:10
زیرا آنها مشرکند
3:13
اما خون یکی از آنها خون سگ است
3:17
و شمشیر را به من نزدیک کرد
3:19
لطفا آن را بگیرید و با آن به پدرم بزنید
3:23
اما من این کار را نکردم
3:26
سپس دوباره از اسارت و غل و زنجیر فرار کردم
3:31
پس به ابوبصیر رضی الله عنه و همراهان او در ساحل پیوستم
3:37
ما باندی از مسلمانان تشکیل دادیم
3:40
ما کاروان قریش را بدون بردن ترک نمی کنیم
3:45
تا اینکه قریش از ما ترسیدند
3:48
برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده شد
3:52
او از او میخواهد که ما را نیز با خود همراه کند
3:55
بنابراین او انجام داد
3:57
به خاطر این اتفاقات
3:59
من با پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت نکردم
4:03
در هر یک از حملات او قبل از فتح
4:07
من کی هستم؟
4:09
پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:17
پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:21
وقتی قسمت بعدی میاد
4:24
انشاالله