از مجموعهٔ من أنا؟ · درس 22 از 290

تعرف على الصحابة والعلماء والأعلام | من أنا؟ | الحلقة رقم (22) | سراقة بن مالك رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 5:43 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 توقف کنید
0:03 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12 یک چالش جدی برای اینکه من هستم
0:16 من از اصحاب سید بنی مدلیج و از بزرگان قبیله کنانا هستم.
0:25 او به خاطر شعر و داستان سرایی اش شهرت داشت
0:30 اعراب به خاطر حاکمیت و شرافتی که در میان قومم داشتم، مرا گرامی داشتند
0:36 هنگامی که قریش خواستند به سوی بدر بروند
0:39 می ترسیدند بنی بکر از پشت سرشان به سراغشان بیاید
0:43 در دوران جاهلیت بین قریش و بنی بکر اختلافاتی وجود داشت
0:48 تمایل داشتند بیرون نروند
0:51 اما شیطان در تصویر من برای آنها ظاهر شد
0:55 و به آنها گفت
0:57 من تو را حفظ می کنم که مبادا بنی بکر با چیزی که از آن متنفری پشت سرت به سراغت بیاید
1:04 پس به جبهه های جنگ خود در بدر رفتند
1:07 و چون پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون آمد
1:12 یارانش ابوبکر رضی الله عنه از مکه برای هجرت بود.
1:17 قریش بر هر کدام دیه گذاشتند
1:22 برای کسانی که او را کشتند یا اسیر کردند
1:25 در حالی که در یکی از مجالس قوم بنی مدلیج نشسته بودم
1:30 وقتی مردی از میان آنها نزدیک شد
1:33 تا اینکه مقابل ما ایستاد و گفت
1:36 من یک بینی سیاه در ساحل دیده ام
1:40 من آن را مانند محمد و یارانش می بینم
1:43 بنابراین می دانستم که آنها هستند
1:45 گفتم آنها نبودند
1:49 اما فلانی و فلانی را دیدی
1:52 با چشمانمان بردار
1:54 بعد یک ساعت در شورا ماندم
1:57 سپس بلند شدم و وارد خانه ام شدم
2:00 پس به خدمتکارم دستور دادم با اسبم از پشت خانه بیرون بیاید
2:04 پس تو اونو روی من حبس میکنی
2:07 نیزه ام را با خودم بردم
2:09 بنابراین او را از پشت در خانه بیرون آوردم
2:12 تا اینکه اسبم را گرفتم و سوارش شدم
2:15 بنابراین راه افتادم تا به آنها نزدیک شدم
2:18 پس من سوار اسبم شدم
2:20 بنابراین او از آن افتاد
2:22 پس از جا بلند شدم و دستم را روی کتکم پایین آوردم
2:26 بنابراین من فلش ها را از آن استخراج کردم
2:29 بنابراین من آن را تقسیم کردم که آیا به آنها آسیب می رساند یا نه
2:33 پس اونی که ازش متنفرم رفت
2:35 پس سوار اسبم شدم و از مأموران سرپیچی کردم
2:39 پس به آنها نزدیک شدم تا اینکه قرائت رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیدم.
2:46 و او نمی چرخد
2:48 ابوبکر بسیار توجه دارد
2:51 سپس دستان اسبم در زمین فرو رفت
2:54 تا اینکه به زانو رسید
2:57 بنابراین او از آن افتاد
2:59 سپس او را سرزنش کردم
3:01 از جایش بلند شد و به سختی دست هایش را بیرون آورد
3:04 من لیستی نداشتم
3:06 سپس آثار دستانش گرد و غباری درخشان در آسمان به جا گذاشت
3:11 مثل دود
3:13 بنابراین من آن را با فلش تقسیم کردم
3:15 پس اونی که ازش متنفرم رفت
3:17 بنابراین آنها را به مکان امن فرا خواندم
3:19 بنابراین آنها متوقف شدند
3:21 پس بر اسبم سوار شدم تا به آنها رسیدم
3:24 وقتی زندانی را که از آنها تجربه کردم، به من تعجب کرد
3:29 که امر رسول خدا صلی الله علیه و آله آشکار شود
3:34 پس به او گفتم
3:36 مردم تو دیه گذاشته اند
3:39 من به آنها خبر دادم که مردم از آنها چه می خواهند
3:43 من به آنها غذا و لوازم عرضه کردم
3:46 چیزی از من نگرفتند
3:49 از من نپرسیدند
3:51 جز این که گفت
3:53 ما را بترسان
3:55 بنابراین از او خواستم تا برایم نامه امنیتی بنویسد
3:58 پس عامر بن فحیره دستور داد
4:00 بنابراین او روی یک تکه کاغذ برای من نوشت
4:04 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رهسپار شد
4:10 زمانی که خداوند مکه را برای رسولش فتح کرد
4:13 حنین و طائف را تمام کرد
4:16 من با کتاب بیرون رفتم تا آن را بدهم
4:19 تا اینکه به او نزدیک شدم
4:21 او بر شتر خود است
4:23 پس دستم را با کتاب بالا بردم
4:25 سپس عرض کردم یا رسول الله
4:28 این یک کتاب کامل است
4:30 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:34 این روز وفاداری و عدالت است
4:38 پس نزد او رفتم و اسلام آوردم
4:41 من کی هستم؟
4:45 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
4:49 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
4:53 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
4:58 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
5:03 وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد
5:08 آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
5:13 تا زمانی که در میان ما هستند، یادشان بلند است
5:18 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
5:23 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
5:28 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
5:33 و دنیای رویاها برایشان زیبا شد